Home Home Information Contact Site Map Library
English Site
Jazireh Danesh
بخش‌هاي اصلي
آموزش و پرورش::
ايران‌شناسی::
دانش و زندگی::
زمين‌شناسی::
زيست‌شناسی::
رايانه و اينترنت::
شيمى و علم مواد::
فناوری و مهندسی::
فيزيک و اخترشناسی::
از کارشناس بپرس::
کوتاه و خواندنی::
سخن تصوير::
::
پيام شما
سلام اسم من ائليار هست، 7 سالمه به بابام گفتم اين نامه رو به شما بفرسته. من از دايناسورها خيلی خوشم مياد. از بازی‌هاتون، نقاشی‌ها از همه چيز سايتتون خوشم اومده از شما خيلی خيلی تشکر می‌کنم.

مهديس: اين سايت يک جزيره نيست. بلکه يک دنيا اطلاعات است. من از همه ی شما از ته دل سپاس گزارم . ممنون

سلام من فاطيما هستم . 9 سالمه. امروز سايت شما را در مجله رشد پيدا کردم. خيلی خوب بود.
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را براي دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
:: دانش‌آموزان به کلاس درس دانشمندان ايرانی می‌روند
:: سامانه‌‌ی يکپارچه‌ی پرورش خلاقيت در دانش‌آموزان
:: آموزش و ارزيابی مهارت‌های زندگی
:: چگونه پژوهش کنيم
:: علمی‌غروی، حميده‌
:: دانش‌آموزان از تاريخ چه بايد بياموزند؟
:: نقش ايرانيان در پيشرفت علم
:: افشار، ايرج
:: 100 دانشمند ايران و اسلام منتشر شد
:: گزارش يک هزار سال پژوهش دانشمندان ايرانی
نظرسنجي
كدام را بيشتر مي‌پسنديد
تازه‌هاي علوم و فنون
تاريخ و فرهنگ ايران
دانش‌نامه‌ي جزيره
ويژه‌هاي آموزگاران
جزيره‌ي كودكان
معرفي پايگاه اينترنتي
از كارشناس بپرس
   
عضو جزيره شويد

کاربران گرامي: براى دريافت خبرنامه‌ى جزيره در فهرست دوست‌داران جزيره ثبت نام کنيد.  

 فرم ثبت نام 

آخرين مطالب جزيره

براى دريافت آخرين مطالب جزيره در رايانه شخصى يا پايگاه خود روى اين دکمه UniRSS کليک کنيد.

براى اطلاعات بيش‌تر، راهنماى RSS برنامه را ببينيد.

جزيره در گوگل

Add to Google

فرهنگنامه‌ی کودکان و نوجوانان

ghatreh_in_jazireh

:: کوتاه و خواندنی : به هر يک از فرزندان خويش يک ويرانه می‌دهيم ::
 | تاريخ ارسال: 3/3/1388 | 

گويند بهرام گور در آغاز پادشاهی به‌ خوشی و شکار و سرگرمی پرداخت و در کار مردم و اداره‌ی کشور نينديشيد و سرمايه‌های کشور را به نزديکان خويش سپرد. از اين رو، کشتزارها رو به ويرانی نهاد و آبادی‌ها از آبادکنندگان تهی شد و گرفتن ماليات از نزديکان شاه نيز ممکن نبود. در نتيجه، دريافتی خزانه‌ کاهش يافت و سپاه نيرومند رو به سستی گذاشت و کشور با شتاب رو به پرتگاه می‌رفت.

  روزی بهرام پس از شکار و به هنگام شب از کنار ويرانه‌ای می‌گذشت که ناگهان جغدی بانگ برداشت و جغد ديگر به پاسخ آن جغد بانگ زد و توجه بهرام را برانگيخت. بهرام گفت که چه خوب می‌شد اگر کسی می‌توانست دريابد که اين مرغان در اين شب آرام چه می‌گويند. موبدی گفت که ای پادشاه خداوند اين توانايی را به من بخشيده است. بهرام از وی خواست گفت‌وگوی آن دو جغد را برايش بازگويی کند. و موبد گفت‌وگوی آن دو جغد نر و ماده را اين گونه برای بهرام گزارش کرد:

  جغد نر: «ای جغد زيبا، بيا همسر من شو تا ده فرزند از ما بيايد و نسل‌مان در اين جهان بماند.»

  جغد ماده: «پيشنهاد خوبی است، اما شرطی دارد؟»

  جغد نر: «چه شرطي؟»

  جغد ماده: «اگر خواهش تو را بپذيرم تو بايد ويرانه‌ی بيست ده را که به روزگار اين شاه جوان ويران شده است به من ببخشی.»

  جغد نر: «اگر دوران اين شاه جوان دراز شود، از آبادی‌هايی که ويران خواهد شد، هزار ويرانه به تو خواهم داد! اما بگو با اين ويرانه‌ها چه خواهی کرد؟»

  جغد ماده: «هنگامی‌که با هم شويم، نسل پديد می‌آيد و فرزند بسيار شود و به هر يک از فرزندان خويش يک ده ويران می‌دهيم.»

  جغد نر: «پس بيا خوش باشيم و دعا کنيم که روزگار فرمانروايی اين شاه جوان دراز باد.»

  اين سخنان در بهرام اثر کرد و از اسب پياده شد و جلو موبد به پا ايستاد و گفت: «اين سخنان که گفتی چه بود که مرا به ‌شور انداختی و چيزهای فراموش شده را به ياد من آوردي؟»

  موبد گفت: «گزارش زندگی مردم را از زبان پرندگان گفتم.»

  بهرام گفت: «انديشه‌ی خويش را روشن‌تر بازگو.»

  موبد گفت: «ای پادشاه، تو زمين‌ها را از آبادکنندگانش که ماليات می‌دادند، گرفتی و به خويشان خود و مردم بی‌کار و ديگران دادی که به سود سريع، چشم دوختند و آينده‌نگری و آبادانی را که مايه‌ی پيشرفت کشور بود از نظر دور داشتند. به دليل نزديکی آنان به پادشاه در کار گرفتن ماليات از آن‌ها سستی شد و با ديگر ماليات‌دهندگان و آبادکنندگان ستم روا داشتند. از اين رو، آنان زمين‌ها را رها کردند و از ديار خويش رفتند و در سرزمين‌های بيگانگان فرود آمدند. در نتيجه، آبادی کم شد و زمين‌ها رو به ويرانی گذاشتند و ماليات کاهش يافت و سپاه و مردم تباه شدند و فرمانروايان سرزمين‌های بيگانه بر سرزمين ايران چشم دوختند که دانسته‌اند مايه‌هايی که با آن پايه‌های کشور استوار می‌شود، از ميان رفته است.»

  چون شاه اين سخن از موبد شنيد سه روز در همان‌جا بماند و از وزيران، دبيران و ديوانيان خواست که دفترها بياورند و زمين‌ها را از خويشان خود گرفت و به آبادگران سپرد تا آبادی آغاز شد و دارايی بسيار فراهم آمد و سپاه نيرو گرفت و مايه‌ی دشمنان بريدند و دربندها را نوسازی کردند و شاه پيوسته بر اداره‌ی کشور چشم داشت و روزگارش سامان يافت.

  برگرفته از:

  مسعودی، علی بن حسين. مروج الذهب. ترجمه‌ی ابوالقاسم پاينده. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1378

  
تسهيلات مطلب
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
::
دفعات مشاهده: 2702 بار   |   دفعات چاپ: 675 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 224 بار   |   0 نظر
حق هر گونه نشر کاغذی و الکترونيک، برای جزيره‌ی دانش محفوظ است.
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.084 seconds with 831 queries by AWT YEKTAWEB 2.0.6.5