والدين وظيفه دارند شهروندان آينده کشورمان را تربيت کنند. حق والدين نيز بر همين اساس به آن ها داده شده است. البته درست نيست که والدين بخواهند با اشاره به اين مسئوليت اجتماعی ، حق خود را در زندگی آنان اثبات کنند. تربيت کودک از زمانی شروع می شود که اثبات منطقی و معرفی حقوق اجتماعی به او امکان پذير نيست. از طرف ديگر کودک نمی تواند بدون قبول اين اصل اجتماعی تربيت شود. لذا پذيرش اوليه اين اصل نبايد بر اساس دليل و مدرک باشد بلکه به عنوان حقی که به بزرگترها داده شده است پذيرفته شود. ارزش و قدرت آن نيز در اين حقيقت نهفته است که در نگاه ساده کودک خود به خود اثبات شده است. پدر و مادر بايد چنين جايگاهی در چشم فرزندانشان داشته باشند . | 
|
گاهی اين پرسش مطرح می شود که « اگر کودک از دستورات والدينش اطاعت نکند، چه بايد کرد؟» اين « اطاعت نکردن » به اين معنا است که والدين در اداره خانواده موفق نبوده اند. معمولا والدينی که کودکان آنان «اطاعت نمی کنند» چنين تصوری می کنند که نفوذ والدين در زندگی فرزندان يک پديده ذاتی و يک موهبت است و کسانی که فاقد آن هستند ، درباره آن نمی توانند کاری بکنند . آنان فقط می توانند به حال کسانی که آن را دارند، غبطه بخورند. اين والدين اشتباه می کنند. نفوذ والدين در هر خانواده ای می تواند به دست آيد. متاسفانه بعضی والدين اختيار و نفوذ خود را روی فرض های اشتباه استوار کرده اند. تنها می خواهند که فرزندانشان مطيع و فرمانبردار باشند. اين اشتباه است که فرمانبرداری را هدف نهايی خود بدانيم. فرمانبرداری تنها يکی از ابزارهايی است که برای تربيت کودک استفاده می شود. والدينی که به اهداف خود فکر نمی کنند، فرمانبرداری را تنها به خاطر فرمانبرداری می خواهند. به اين معنی که اگر فرزندان مطيع باشند، آنان نيز دغدغه ای ندارند و آرام می شوند. در حقيقت اين آرامش هدف واقعی آنان است. آنان برای به دست آوردن اين فرمانبرداری تمام اهداف ديگر را قربانی می کنند و فرزندانشان مطيع ولی ضعيف تربيت می شوند . حق اختيار و نفوذ والدينی که بر اساس چنين فرض های اشتباهی استوار شده باشد، به سرعت ويران می شود. بعضی والدين فرض ها و دستورالعمل های اشتباه زيادی را برای اداره خانواده به کار می گيرند که به برخی از آنها اشاره می کنيم . اين نوع نه تنها مضرترين نوع اداره خانواده است بلکه هراس انگيزترين آنها است . معمولا پدر ها از اين شيوه استفاده می کنند. پدر در خانه هميشه غرش کنان می چرخد، هميشه عصبانی است، برای هر ناچيزی طوفان به پا می کند، تنها به فکر گير دادن است، هر پرسشی را سرکوب و هر اشتباهی را تنبيه می کند. اين ، حکومت فرمانبرداری بی چون و چرا است ! رعب و وحشتی که پدر ايجاد می کند همه خوانواده را در هراس نگه می دارد؛ نه فقط فرزندان بلکه مادر نيز در هراس است . ضرر آن نه فقط به خاطر ترساندن کودک بلکه به اين دليل نيز هست که مادر به صفر مطلق تبديل شده است! اين گونه رفتار ياد می دهد که هميشه بايد از بابای ترسناک خود فاصله بگيرند و اين روش آنان را بزدل و دروغگو و از طرف ديگر جنايتکار بار می آورد. از اين کودکان پريشان و بی روح، جوانانی پديد می آيد که به درد هيچ چيز نمی خورند. فقط دری وری می گويند و انتقام گيرهای حقيری می شوند که در تمام زندگی در رنج و آزار بوده اند. فقط والدين بی فرهنگ اين شيوه وحشی و دور از تمدن را در اداره خانواده به کار می گيرند و خوشبختانه اکنون در حال از بين رفتن است . پدرها و مادرهايی وجود دارند که اعتقاد دارند برای اين که فرزندان مطيعی داشته باشند بايد با آنان خيلی کم گفتگو کنند، از آنان فاصله بگيرندو فقط نقش يک مافوق را بازی کنند. پدر به محل کار خود پناه می برد و به ندرت خود را نشان می دهد. جدا غذا می خورد و جداگانه خود را سرگرم می کند و دستورات ايشان نيز از طريق مادر به خانواده منتقل می شود. گاهی نيز مادرها اين گونه می شوند. آنان زندگی و تمايلات خود را دارند و فرزندان نيز خود را تحت نظر پرستار يا کارگر خانه می بينند. اين گونه اداره کردن خانواده بی فايده است و اين خانواده سازماندهی نامعقولی دارد . اين گونه رفتار نيز شيوه ديگری از «حکومت بی اعتنايي» است و شايد حتی از آن مضر تر باشد . اگر چه هر شهروندی به کشور خود خدمت می کند ولی بعضی والدين خدمات خود را بسيار مهم جلوه می دهند و هميشه آنها را لحظه به لحظه به فرزندانشان يادآوری می کنند. از خودشان به صورت اغراق آميزی تعريف می کنند و با چاخان و دروغ در خانه می گويند که اين کار را تنها او می تواند انجام دهد. روی دستاوردهای خود پيله می کنند و خدمات ديگران را بی ارزش جلوه می دهند . کودک نيز تحت تاثير اين رفتار به دوستانش چاخان می گويد و برای خودنمايی می گويد «پدر من اين جوريه، پدر من اون جوريه، پدر من نويسنده است، پدر من مشهور است .» در اين فضای شکوهمند و پر دبدبه و کبکبه ، پدر « مهم و بزرگ » نمی داند که فرزندانش به کجا رهنمون می شوند . گاهی مادران نيز اين گونه رفتار می کنند. لباس ويژه، ملاقات های مهم يک گشت در استراحتگاه ، همگی امکان ايجاد فضای پر از چاخان و دروغ را فراهم می آورد و باعث جدا شدن فرد از مردم و فرزندانش می شود . در اين شيوه والدين به کودک توجه دارند. با او بازی می کنند، ولی با تشريفات و ديوان سالاری با او برخورد می کنند. آنان اعتقاد دارند که کودک بايد هر کلمه ای را که از دهانشان خارج می شود، با قطعيت بپذيرد و مقدس بشمارد. دستورات با لحن سردی صادر و به سرعت نيز قانون می شود. اين والدين بيش از هر چيزی از اين می ترسند که بچه ممکن است فکر کند « بابا اشتباه می کند، بابا يک مرد قوی نيست » . اگر بابا بگويد « فردا باران می بارد و کسی نمی تونه بيرون بره" و فردا باران نبارد، باز هم کسی نبايد بيرون برود. اگر بابا سينما را دوست ندارد، او هم نبايد به سينما برود. بابا دستور تنبيه بچه را صادر می کند و بعد می فهمد که اشتباه بچه سزاوار اين تنبيه نيست. ولی بابا تنبيه را عوض نمی کند : « من يک بار اين را گفته ام ، پس بايد اجرا شود .» هميشه چيزی هست که اين باباها خود را با آن مشغول کنند. بچه هر کاری که می کند، او نوعی اشتباه در آن می بيند و فورا يک دستور و قانون جديد صادر و بچه را با دستورات و فرمان های پياپی اذيت می کند. به زندگی ، تمايلات و رشد بچه توجه نمی شود . او تنها به حکومت مو به مو و دقيق اوامر بی پايان خويش در خانواده توجه دارد . در اين حالت والدين، کودک را با دستورالعمل ها و صحبت های بی پايان می فرسايند . والدين به جای گفتار مختصر و کوتاه، کودک را رو به روی خود می نشانند و مکالمه پر حرف و کسل کننده ای را آغاز می کنند. اين والدين اعتقاد دارند که آموزش مدبرانه و خردمندانه شامل موعظه ها و پند های بی پايان است. در چنين خانواده ای خنده و خوشی ناچيزی وجود دارد. والدين با تمام وجودشان سعی می کنند پرهيزگار باشند و در برابر فرزندانشان معصوم جلوه کنند. آنان فراموش می کنند که کودک کودک است و زندگی خاص خودش را دارد و بايد به زندگی او احترام گذاشت.کودکان از بزرگسالان بسيار پر شور و هيجانی تر هستند. کودکان کم کم و بسيار آهسته فکر کردن را آغاز می کنند و مکالمه های پی در پی والدين و ايراد گيری و نق زدن های بی پايان آنان موجب سرعت گرفتن اين فرايند آهسته نمی شود. والدين هرگز نمی توانند از اين طريق در اداره خانواده موفق باشند . بسياری از والدين تصور می کنند که اگر کودک پدر و مادرشان را دوست داشته باشد از آنان اطاعت خواهد کرد. آنان برای به دست آوردن دل کودک با سيلابی از کلمات محبت آميز، نوازش های زياد و مهربانی افراطی به کودک هجوم می آورند. هر گاه کودک اطاعت نکرد به او می گويند « آيا بابا را دوست نداری ؟» . اين خانواده در دريايی از «ننه من غريبم بازي» و آه و ناله های غلو آميز غرق می شود . والدين با نگاه آرزومندانه از فرزندانشان تقاضای عشق و محبت دارند. مادر در حضور بستگان و جلوی چشم کودک می گويد: « بچه ام بابا و مامانش را خيلی دوست دارد، اون يه بچه دوست داشتنيه . » اين مسير خطراتی دارد . کودک به زودی متوجه می شود که می تواند هر وقت بخواهد پدر و مادرش را فريب دهد. تنها چيزی که نياز دارد اين است که نشان دهد به آنان علاقه دارد. از همان سنين پايين می فهمد که می توان با مردم با دورويی و ظاهر فريبی ارتباط برقرار کرد و نسبت به ديگران بدگمان و منفی باف بود. از طرف ديگر کودک ممکن است به جز والدينش به همه مردم به چشم غريبه ای نگاه کند که هيچ محبت و عشقی ندارند و رفاقت و دوستی نمی دانند. اين خطرناک ترين شيوه ادارهء خانواده است که باعث ايجاد رياکاری و دورويی و خودخواهی در کودک می شود. اولين قربانی ها نيز اغلب خود والدين هستند . اين احمقانه ترين روش اداره خانواده است. فرمانبرداری در اين شيوه از بوسه ها و خواهش ها به دست می آيد و کودک از طريق تسليم شدن و ملايم بودن و خوب بودن به اطاعت ترغيب می شود. پدر و مادر در چشم بچه فرشته خوبی هايند که اجازه هر کاری را می دهند و از آنان ايراد نمی گيرند . اين والدين خصوصيات ويژه ای دارند. از هر ناراحتی و مشکلی در خانواده می گريزند و ترجيح می دهند در آرامش زندگی کنند . برای رسيدن به اين آرامش، حاضرند هر چيزی را قربانی کنند. به زودی اين کودکان هستند که به والدين مسلط می شوند . عدم مقاومت و پافشاری والدين در را روی همه تمايلات و هوس ها و ميل های زودگذر کودک باز می کند . گاهی والدين تصميم می گيرند که اندکی مقاومت از خود نشان دهند ولی ديگر خيلی دير شده است . خيلی وقت ها والدين حتی بيش تر از اين که کودک به دنيا بيايد با هم ديگر عهد می بندند که کودک دوست ما خواهند بود. البته خيلی خوب است. والدين و فرزندان بايد دوست باشند. ولی در اين روابط والدين هميشه بايد مقام خود را به عنوان اعضای بزرگتر خانواده و فرزندان به عنوان اعضای کوچک تر که در حال پرورش هستند حفظ کنند . اگر دوستی ها فراتر از اين رود، فرزندان تربيت والدين را آغاز می کنند! اين شيوه را اغلب انديشمندان و روشنفکران استفاده می کنند. فرزندان پدر و مادرشان را به اسم کوچک صدا می زنند، همديگر را مسخره می کنند، با پررويی با آنان صحبت می کنند و در هر موضوعی با آنان بحث می کنند . اين دوستی واقعی نيست، زيرا هيچ دوستی بدون درک و احترام به موقعيت های دو طرف امکان پذير نخواهد شد. غير اخلاقی ترين شيوه برای اداره خانواده است. والدين برای خريدن فرمانبرداری فرزندان وعده تشويق و هديه و در واقع نوعی رشوه به آنان می دهند. والدين می گويند: « اگر به حرف من گوش بدی، برايت يه اسباب بازی می خرم، اگر از من اطاعت کنی با همديگر به سيرک می رويم .» البته مقداری تشويق و ترغيب در هر خانواده ای ضروری است ، چيزی شبيه هديه، ولی هرگز نبايد به کودک برای اين که اطاعت کند و رابطه خوبی با والدين داشته باشد، جايزه بدهيد. ممکن است برای خوب درس خواندن يا موفقيت در انجام کار دشواری به کودک جايزه بدهيد. ولی در اين مواقع نيز نبايد برای تشويق او قبل از انجام کار يا درس خواندن، وعده جايزه بدهيد . چنديد روش که بعضی از والدين برای اداره خانواده از آنها استفاده می کنند را مورد توجه قرار داديم . روش های ديگری نيز وجود دارد : از طريق خوش بودن، با کودک مانند مرد برخورد کردن يا از طريق روش های دانشمندانه . بعضی از والدين اصلا به چگونگی اداره فرزندان خود فکر نمی کنند. هر جوری که شد زندگی می کنند و فرزندانشان را الله بختکی تربيت می کنند. يک روز برای مورد ناچيزی بچه را تنبيه می کنند، روز ديگر وعده جايزه می دهند ، روز بعد دوباره بچه را تنبيه می کنند. اين والدين هميشه در حال جوش و خروش اند و مانند مرغ سر کنده اين ور و آن ور می روند، کاملا ناتوانند و نمی فهمند که چه کاری می خواهند انجام بدهند. گاهی نيز پدر شيوه ای را برای اداره فرزندان انتخاب می کند و مادر شيوه ای ديگر را. فرزندانشان نيز بايد سياستمدار شوند و بر اساس منافعشان به سوی پدر يا مادر تمايل پيدا کنند ! فراموش نکنيد که پايه اصلی اداره خانواده زندگی و شغل والدين، فعاليت های آنان به عنوان يک شهروند و رفتارشان است . اگر والدين خردمندانه زندگی کنند و اهداف واضح و قابل توجهی داشته باشند، اگر به اعمالشان کاملا هوشيار باشند به تلاش فراوان برای يافتن برنامه های ساختگی برای اداره خانواده خود نيازی نخواهند داشت. فرزندان از همان ابتدا به کارهايی که پدر و مادرشان می کنند ، به جايی که کار می کنند و به موقعيت اجتماعی آنان علاقه مند می شوند . اين خيلی اهميت دارد که کودک ببيند شغل والدينش از نظر اجتماعی ارزشمند است و جدا از جامعه يا خلاف جهت آن نيست . فرزندان نبايد احساس کنند که والدينشان چاخان می کنند . والدين بايد بزرگان کشورشان را به آنان بشناسانند و خودشان تلاش و موفقيت آنان را مايه سربلندی و الگوی خود قرار دهند . اگر فرزندتان را به گونه ای تربيت کنيد که از زحمات و موفقيت های والدين خود احساس سربلندی و افتخار کند، در تربيت او موفق بوده ايد . ولی والدين نه تنها عضو خانواده بلکه عضو جامعه نيز هستند و در نظر فرزندانشان بايد به عنوان عضو فعال جامعه مطرح باشند. رخدادهای بين المللی و دستاوردهای ادبی همگی بايد در فکر و احساس والدين تاثيرگذار باشند . تنها شهروندان واقعی کشور و والدينی که با تمام وجودشان زندگی می کنند در اداره و پرورش فرزندانشان موفق می شوند. ولی شما نه تنها شهروند بلکه پدر يا مادر نيز هستيد. شغل شما اين است که بهترين باشيد. بايد بدانيد که فرزندتان به چه چيزی علاقه دارد، چه چيزی را دوست دارد و ازچه چيزی متنفر است. چه می خواهد و چه نمی خواهد، دوستان او کيستند، با چه کسانی بازی می کند و به چه نوع بازی مشغول است، چه چيزی می خواند و خواندن آن چه تاثيری روی او می گذارد و او چگونه فعاليت های مدرسه اش را انجام می دهد . والدين بايد از ارتباط فرزندانشان با معلمان و از مشکلات و رفتار آنان در کلاس درس آگاه باشند. شما اين چيز ها را بايد از همان ابتدای رشد کودک بدانيد. در اين صورت، شما ناگهان با مشکلات، گرفتاری ها و پيامدهای ناخوشايند متعجب نخواهيد شد، زيرا آينده را می بينيد و جلوی ناخوشايندها را می گيريد . اين بدان معنا نيست که والدين بايد با پرسش های پياپی و جاسوسی ازاحوال فرزندشان مطلع شوند. از همان ابتدا اوضاع را به گونه ای رقم بزنيد که کودک خودش همه چيز را به شما بگويد و دوست داشته باشد که شما نيز مطلع شويد. دوستان فرزندانتان را دعوت کنيد، با آنان صحبت کنبد و با خانواده هايشان آشنا شويد. اين ها وقت زيادی نمی گيرند و تنها توجه صميمانه ای به فرزندان و زندگی آنان است. آنان اين توجه شما را دوست دارند و به خاطر آن به شما احترام می گذارند. در اين صورت، خواست های شما مورد توجه آنان قرار می گيرد. کمک کردن به فرزندان قدرت نفوذ شما را در آنان بيشتر می کند. هر بچه ای گاهی به توصيه و کمک نياز پيدا می کند. ممکن است از شما تقاضای کمک نکند ولی شما خود هر وقت که لازم شد به آنان کمک کنيد. گاهی کمک می تواند در قالب يک شوخی يا گاهی با پيشنهاد يا راهنمايی مطرح شود. کمک والدين نبايد تحميلی ، ملال آور و کسل کننده باشد . گاهی لازم است به او اجازه دهيد خودش بر مشکل غلبه کند و به تنها يی مسائلی را حل کند که برايش خيلی پيچيده است. کودک بايد ياد بگيرد که بر مشکلات و موانع غلبه کند ولی نبايد به خاطر يک مشکل دچار يأس و نوميدی شود . مطمئن شويد که خودش می تواند به تنهايی کاری را انجام دهد. اجازه دهيد اين اعتماد و اطمينان شما را ببيند. او بايد هميشه شما و مراقبت عاقلانه شما را کنار خود احساس کند و در همان حال بداند که شما از او چيزی می خواهيد و اجازه هر کاری را به او نمی دهيد بلکه مسئوليتی نيز بر عهده او گذاشته ايد .کودک نبايد فکر کند که راهنمايی های خانواده تنها برای خوشايندی خودشان است بلکه بفهمد که شما وظيفه خود را در قبال جامعه انجام می دهيد. در آخر به اين نتيجه می رسيم که اداره صحيح و واقعی خانواده ضروری است . اداره صحيح بر اساس کار اجتماعی والدين، احساس اجتماعی آنان، آگاهی آنان از زندگی فرزندانشان و توجه داشتن به مسئوليت بچه ها ، استوار است . منبع : http://www.marxists.org/reference/archive/makarenko/works/lectures/lec02.html |