Home Home Information Contact Site Map Library
English Site
كتابخانه جزيره
بخش‌هاي اصلي
صفحه اصلی
نشر الکترونیک
حرف اول
برترین های کتابخانه
آيين نوشتن
تازه‌هاى نشر
فرهنگنامه‌ها
نويسندگان نامدار
گنجينه کتاب
برترين مقاله‌ها
::
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را براي دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب بخش
:: دانش‌آموزان به کلاس درس دانشمندان ايرانی می‌روند
:: آموزش و ارزيابی مهارت‌های زندگی
:: 100 دانشمند ايران و اسلام منتشر شد
:: گزارش يک هزار سال پژوهش دانشمندان ايرانی
:: از پرنده‌ى دانا سپاس‌گذارى شد
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
:: سامانه‌‌ی يکپارچه‌ی پرورش خلاقيت در دانش‌آموزان
:: چگونه پژوهش کنيم
:: علمی‌غروی، حميده‌
:: دانش‌آموزان از تاريخ چه بايد بياموزند؟
:: نقش ارتباط علمی در توليد علم
:: نقش ايرانيان در پيشرفت علم
:: افشار، ايرج
:: بررسي‌هاى ژنتيکى خواستگاه کشاورزان اروپايى را آشکار کرد
:: بخت چيست و بخت‌يار کيست؟
:: ماسرجويه: نخستين مترجم و نويسنده‌ی آثار علمی به عربی
کتابک
:: حرف اول : همه چيز برای کتاب نخواندن مهياست! ::
 | تاريخ ارسال: 20/9/1384 | نويسنده: دكتر عباس حری | 

در رسانه ها می بينيم ، می شنويم ، يا می خوانيم که مردم ما «کم خوان»اند ، رغبتی به مطالعه ندارند ، هر ايرانی در سال ، فلان قدر دقيقه کتاب می خواند و داوری های متنوع و فراوان ديگر. گويی مردم عناصر مجردی هستند که می توان درباره آنها بدون توجه به عوامل محيطی سخن گفت. آنها هستند که می خوانند يا نمی خوانند ، آنها را بايد به باد ملامت گرفت ، و از لاکتابی آنها بايد گلايه کرد. اين کار البته مصلحت انديشانه تر هم هست.
توپ را در زمين حريف بينداز و همه مسووليت ها را هم متوجه او کن هر گاه نورافکن را به طرف مقابل بيفکنيم ، طبعا خودمان در تاريکی و به دور از ارزشيابی ها و داوری ها مصون خواهيم ماند. حال بياييم به همين مردم که ملامت می کشند و خوشند و رنجيدن را کافری می دانند ، بينديشيم.
آيا اگر از همين مردم حرکتی مشاهده کنيم که حاکی از بی هدفی است سرزنششان نمی کنيم؟ مردم حق دارند که کار بدون دليل و عمل بدون هدف انجام ندهند. وقتی از کسی می پرسی «آيا کتاب می خواني؟» و در جواب می گويد که «چرا بايد بخوانم؟» منطقی ترين و استوارترين پاسخ را داده است. واقعا چرا بايد بخوانند؟ هدفدار کردن «خواندن» است که می تواند انگيزه روی آوری به مطالعه را فراهم کند. کانون اين انگيزش ها کجاست؟ اشاره ای به برخی از شاخص ترين اين کانون ها خالی از فايده نيست.
خانواده نخستين کانونی است که می تواند انگيزه های خواندن را در فرزندان فراهم کند. پدری که ناگزير است وقتی فرزندش هنوز در خواب است از خانه خارج شود و وقتی هم در دير وقت شب به خواب رفته است به خانه برگردد و مادر که بايد به تدبير خانه بينديشد و هم مرد و هم زن خانه باشد، چه مجالی برايشان می ماند که خود چيزی بخوانند يا فرزند خود را به خواندن ترغيب کنند. وقتی در همه زندگی ات بايد فکر نان باشی ، کتاب ، آب خواهد بود و کتاب خواندن آب در هاون کوبيدن.
همين فرزند ، فرزندان ديگران را هم در خيابان و معبر و گذر و تلويزيون می بيند ، با همه وسايل رفاه و خانواده ای مرفه ، و به قول يکی از ارکان دولت ، با اتومبيل 300 ميليونی.
انصاف را ، آيا خواهد انديشيد که آن فرد از کتابخوانی به اين مواهب دست يافته است؟ لطفا نگوييد اندرون از طعام خالی دار / تا در آن نور معرفت بينی.
چند شب پيش ، در همين تلويزيون ، در محله ای که آب و نفتشان قاطی شده بود ، جوانی در مقابل دوربين با خشم می گفت ، ما از ابتدايی ترين امکانات زندگی محروميم ، آمده اند برای ما کتابخانه تاسيس کرده اند! کانون خانواده هسته اصلی گرايش ها ، نگرشها و بسياری از جريان هايی است که بعدها منش و نگرش فرزندان را شکل می دهد. هرگاه شرايط برای انگيزش به مطالعه فراهم نباشد، سخنان اندرزگونه رسانه ای عمر بسيار کوتاهی در ذهن ها خواهد داشت.
محيط آموزشی خود نقلی ديگر دارد. دانش آموز مجبور به اطاعت از يک حکومت محلی (مدرسه) با مانيفستی به نام کتاب درسی است. گوش کن ، درست را بخوان ، اين قدر سوال اضافی نکن.
اگر دانش آموز حرف شنوی باشی و کتاب درسی را از آغاز تا پايان به ذهن بسپاری ، فرد موفقی خواهی بود. به اين ترتيب ، نه نياز به کتاب جانبی خواهد بود و نه کتابخانه.
در نظام آموزشی درسنامه محور ، اين بيان را هم در مدرسه می شنويد و هم در خانه که «درست را خوانده ای که داری کتاب می خواني؟» اين بيان حاکی از تلقی مستمر و ماندگار ما از درس است.
درس يعنی کتاب درسی يا تکاليف درسی و کتاب «ديگر» يعنی زايده ای که در خوشبينانه ترين شکل ، تنها ابزاری فراغتی است که طبعا با ساير ابزارهای فراغتی پرجاذبه تر هم توان رقابت ندارد. رها شدن نظام آموزشی از «تک متن» است که گستره دانش و بينش دانش آموزان را وسعت می بخشد و نهادينه شدن آن در مدرسه با ايجاد کتابخانه همراه است.
در چنين وضعيتی ، کتابخانه مددکار معلم و دانش آموز خواهد بود. چيزی که نبودن آن در مدرسه حس می شود. در معدود مدارسی که کتابخانه (ضعيف يا مناسب) دارند ، از حد محلی برای گذراندن اوقات فراغت (اوقاتی که در مدرسه هم وجود ندارد) فراتر نمی رود و هيچ انگيزه آموزشی برای مراجعه به آن نيست.
چنين محلی را در بيرون مدرسه هم می توان يافت : کتابخانه های کانون پرورش فکری.
پس چنين کتابخانه يا شبه کتابخانه هايی در مدرسه هم چندان دوامی نمی آورند. يا فضای آن پس از مدتی ، به دليل کمبود اتاق ، تبديل به کلاس درس می شود يا در آن هميشه قفل است.
در ساعت کوتاه تنفس که بايد خيلی ضرورت های زيستی هم در آن مدت تامين شود! پس از تعطيلی مدرسه هم که بايد دانش آموزان هر چه سريعتر مدرسه را ترک کنند. به اين ترتيب ، چگونه می توان از وجود کتابخانه در مدرسه سخن گفت.
رسانه ها رسانايی خود را در جهاتی خاص سوق داده اند. بحثهای فرهنگی نيز گاه صبغه سياسی می يابد. روی سخن آنها درباره کتاب و مطالعه هم بيشتر با کسانی است که خود اهل کتابند و اگر نقدی ، نظری ، سرگذشتنامه ای هم درخصوص کتاب و کتابخوانی می خوانند ، به منظور کسب اطلاع است نه برانگيخته شدن برای کتابخوانی.
در نتيجه آنهايی که بايد از طريق اين گونه رسانه ها برانگيخته شوند ، تنها بخشی که از آن به سرعت می گذرند ، همانی است که به اين گونه مسائل پرداخته است.
در رسانه فراگيری چون تلويزيون هم که می تواند به دليل ماهيت تصويری اش اثرگذارتر باشد ، هر برنامه ای که به کتاب و اهل کتاب می پردازد ، چنان سرد و بی روح و بدون جاذبه عمل می کند که اعضای خانواده را وا می دارد تا به سمت برنامه ای ديگر ميل کنند. کتاب و کتابخوانی در اين رسانه با کهولت ، فرتوتی ، بی رمقی ، زبان نامفهوم برای همگان و دهها دافعه ديگر همراه است.
همين نمادها برای دلزده کردن مخاطبان از هر چه مطالعه و متعلقات آن است کافی است.
پيوسته می خوانيم که مردم فلان کشور در اتوبوس و مترو کتاب می خوانند ، يعنی که انتظار دارند مردم ما هم چنين کنند. داوری انتزاعی يعنی همين ! آيا شرايط اجتماعی و محيطی ما هم مشابه فلان کشور است؟ مدت ها انتظار در صف اتوبوسی که به علت تراکم مسافر ، در هر ايستگاه تنها چند نفر می توانند سوار شوند و مترو که در رفت و برگشت های کاری تا گلوگاه انباشته از مسافر است ، چگونه انتظار داريم که مسافران کتاب به دست در نهايت آرامش ذهنی کتاب بخوانند. مسافر اتوبوس گاه حتی دستش به ميله محافظ اتوبوس هم نمی رسد و فقط فشردگی جمعيت است که او را در حالت سرپا نگه می دارد. آيا سناريويی مسخره تر از اين خواهد بود که کتابی را به دست مسافری بدهيم که بيشتر نقش ستون را تا پايان سفر ايفاء می کند و حتی تغيير جهت بدنش هم برای او دشوار است؟ کتابخانه های عمومی که قرار است از عوامل و انگيزه های موثر در کتابخوانی باشند ، نياموخته اند که کتابخانه عمومی مغازه پوشاک نيست که منتظر بمانی مشتری وارد شود و جوابش را بدهی.
کتابخانه عمومی بايد به سمت جامعه حرکت کند ، برای خودش ارباب رجوع دست و پا کند ، به مدارس سر بزند ، در مجامع به شناساندن خدمات خود بپردازد. و اينها همه در صورتی است که وقتی به کتابخانه مراجعه شد، بتواند خواست های مراجعان را پاسخ دهد. کتابخانه های عمومی ، بجز معدودی آن هم در چند شهر بزرگ ، بسيار منفعلند. در بسياری از شهرهای کوچک تر حتی مردم محلی نيز نشانی جايی به نام کتابخانه را نمی شناسد. مشتری عمده آنها دانش آموزان و کنکوری ها هستند که از فضای کتابخانه نه منابع کتابخانه به عنوان محلی آرام برای انجام تکاليف و مطالعه دروس خود استفاده می کنند. بسياری از منابع مورد درخواست آن معدود اهل مطالعه هم در کتابخانه نيست و مسوولان کتابخانه ها هم تلاشی برای دستيابی به آن منابع از طريق امانت گرفتن از ساير کتابخانه ها نمی کنند. البته نظام کلان مديريتی اين کتابخانه ها هم چنين وظيفه ای برای آنها تعريف نکرده است.
به اين ترتيب ، مراجعان کتابخانه های عمومی که خود اندک هستند ، برخی درصدد مطالعه دروس خود هستند ، برخی ديگر آنچه را می خواهند نمی يابند ، تعداد اندکی علاقه مند می ماند که آن هم موجودی کتابخانه ها قادر نيست پاسخگوی آنها باشد. اين گروه کسانی هستند که مشتری بالفعل کتابخانه اند. بالقوه ها که خيل عظيمی را تشکيل می دهند ، جذب پديده های ديگری می شوند که جاذبه بيشتری دارند و در خوشبينانه ترين حالت ، تحقق هدف معين و روشنی را تضمين می کنند. وضعيت نشر کتاب ، خود شرب اليهود ديگری است.
شعار «بچاپ و بفروش» (و به قول ظريفی «بچاپ و بچاپ») ، روز به روز پررنگ تر می شود. 2 گروه دست اندرکار چنين جريانی هستند يکی «ناشران» و ديگری «نشرکاران». ناشران برای نشر کتاب ملاکهايی دارند ، خوب و بد می کنند و برای خود رسالتی فرهنگی قائلند و نشرکاران آنهايی هستند که پول سرگردانی داشته اند و اين عرصه را دارای منافعی يافته اند برايشان تفاوت نمی کرده در چه عرصه ای سرمايه گذاری کنند. اين عرصه را برگزيده اند چون برخوردار از معافيت هايی است.
عنصری به نام کاغذ را می توانند از طريق مجوز خود راحت تر و ارزان تر دريافت کنند. برای «نشرکاران» مهم نيست که کاغذ دريافتی خود را نوشته شده بفروشند يا نانوشته.
هرکدام سودش بيشتر باشد ترجيح دارد. کاغذهای نوشته شده هم تابع الگويی به نام سياست نشر نيست.
هرچه مشتری داشته باشد حتی اگر «فال نخود» و «کف بيني» باشد بايد چاپ کرد. دست اندرکاران نشر که زمانی جزو پيشروان و پيشگامان فرهنگی به حساب می آمدند، با پيدايش «نشرکاران» به دنباله روهای فرهنگی تغيير جهت داده اند. بازار آشفته نشر توليداتی را عرضه می کند که مخاطب را از عرصه علم و فرهنگ دور می کند و آثار اصيل در اين آشفته بازار در تنگنا قرار می گيرند و می رود که حضور شتابزده و ورود بی رويه «نشرکاران» ، ميدان را بر «ناشران» تنگ کند. هرگاه درصدديم که تشنگی مطالعه را ايجاد کنيم و آن را افزايش و گسترش دهيم ، در مقابل بايد به رفع تشنگی هم بينديشيم.
عرصه نشر چنين وظيفه ای دارد. اگر در اين عرصه توفيق نيابيم ، صرف ايجاد تشنگی راه به فلاح نمی برد. اخيرا در 2 برنامه تلويزيونی در فاصله 2 روز درباره شمارگان کتاب سخن رفت.
در يک برنامه ميانگين شمارگان کتاب 2000 و در ديگری بين 3000 تا 5000 اعلام شد. حال اگر خوشبينانه خبر دوم را بپذيريم و از اين دو رقم ميانگين ، ميانگين بگيريم به متوسط 4000 می رسيم.
با کمال تاسف بايد گفت که در شمارگان کتاب افت داشته ايم ، چون در زمانی که جمعيت کشور 25 ميليون نفر بود ، ميانگين شمارگان کتابها 2000 بود ، اکنون که جمعيت به 70 ميليون رسيده است ميانگين 4000 است.
يعنی شمارگان دو برابر شده و جمعيت 2.8 برابر يعنی اگر شرايط را هم طی اين سالها از جهات مختلف ثابت فرض کنيم ، ميانگين تيراژ بايد 5600 نسخه می بود. بنابراين ، وضع نشر و کتابخوانی به عنوان 2 پديده متعامل را بايد تکان دهنده خواند. فرهنگ در جامعه ما با اين که چندين نهاد اين کلمه را در نامهای خود يدک می کشند، غريب افتاده است.
سرگردانی در تعريف دامنه فرهنگ و تعيين و تحديد وظايف هر يک از نهادهای فرهنگی سبب شده است مسووليت ها لوث شود. همين سرگردانی راه را برای برخی تقليل ها از جمله تقليل بودجه ها در طول يک سال مالی هموار کرده است و در کمبودهای مالی ، نخستين عرصه ای که زير تيغ کاهش بودجه قرار می گيرد عرصه فرهنگ است.
نيروی انسانی نيز گرفتار چنين معضلی است. انتخاب ها و عزلها نه به دليل قابليت های فرهنگی و علمی که ناشی از ملاحظات ديگری است.
کتاب ، کتابخوانی ، کتابخانه ، نشر و آنچه در اين چارچوب قرار می گيرد ، بيشترين خسارت را از اين جريان ها متحمل می شوند. در اين ميان دلخوشيم که سالی يک بار نمايشگاه کتاب برگزار می کنيم و سالی يک بار هفته ای به نام هفته کتاب داريم.
در اين ايام پيوسته با آب و تاب سخن می گوييم و از قداست کتاب دم می زنيم. گويی که عزيز از دست رفته ای را گرامی می داريم. «هفتم» آن روانشاد که گذشت همه چيز فراموش می شود.

  
تسهيلات مطلب
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
::
درباره نويسنده:

دکتر عباس حری، متولد 1315 در مشهد، از استادان بنام کتابداری و اطلاع رسانی است. وی در حال حاضر استاد دانشگاه تهران و سردبیر مجله های کتابداری، علوم تربیتی و روانشناسی و مجله ی اطلاع شناسی است. بيشتر بدانيد

دفعات مشاهده: 3004 بار   |   دفعات چاپ: 1029 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 237 بار   |   0 نظر
كتابخانه جزيره
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.079 seconds with 744 queries by AWT YEKTAWEB 2.0.6.5