Home Home Information Contact Site Map Library
نام كاربري   رمز عبور
English Site
دانش‌نامه
بخش‌هاي اصلي
حرف الف::
حرف ب::
حرف پ::
حرف ت::
حرف ث::
حرف ج::
حرف ح::
حرف خ::
حرف چ::
حرف د::
حرف ذ::
حرف ر::
حرف ز::
حرف ژ::
حرف س::
حرف ش::
حرف ص::
حرف ض::
حرف ط::
حرف ظ::
حرف ع::
حرف غ::
حرف ف::
حرف ق::
حرف ك::
حرف گ::
حرف ل::
حرف م::
حرف ن::
حرف و::
حرف ه::
حرف ي::
صفحه اصلي::
::
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را براي دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب بخش
:: سلول‌
:: اسفزاري، ابوحاتم
:: كاشاني ، غياث‌الدين جمشيد
:: خوارزمي، محمد بن موسي
:: تفضلي، احمد
پيرامون دانش‌نامه

دانش‌نامه‌ي جزيره  مي‌خواهد بزرگ‌ترين گنجينه‌ي دانش را به زبان فارسي با نگاه ويژه به تمدن ايراني فراهم كند. اكنون تنها چند مقاله براي آزمايش منتشر شده است كه به زودي بر شمار آن‌ها افزوده مي‌شود. راهنمايي‌هاي كاربران گرامي را بسيار سودمند مي‌دانيم. پيام خود را بفرستيد

:: اسفزاری، ابوحاتم : اسفزاري، ابوحاتم ::
 | تاريخ ارسال: 6/12/1387 | نويسنده: مهندس يونس كرامتي | 

ابو‌حاتم اسفزاري(حدود 437-506 قمري) اخترشناس، رياضي‌دان ايراني به دليل نگارش كتاب آثار علوي (درباره‌ي هواشناسي) به زبان فارسي پرآوازه شده است. او در اين كتاب براي نخستين بار درباره‌ي گوناگوني شكل دانه‌هاي برف و دليل آن سخن مي‌گويد. حدود 450 سال پس از وي، الاوس ماگنوس، اُسقُف اعظم اوپسالا(در سوئد) در 1555 م درباره‌ي شكل منظم بلورهاي برف سخن گفت. افزون بر اين، اسفزاري وي در اصلاح تقويم ايراني با حكيم عمر خيام همكاري داشت و رساله‌ي اختصار اصول اقليدس وي به دست ما رسيده است.

  زندگي‌نامه

  ابو‌حاتم مظفر بن اسماعيل اَسْفِزاري، يكي از دانشمندان نامدار ايراني است كه در نيمه‌ي دوم سده‌ي پنجم قمري تا اوايل سده‌ي ششم قمري مي‌زيسته است. اسفزاري، چنان كه از شهرتش پيداست، از مردم اَسْفِزار ، يكي از شهرهاي خراسان بزرگ بود. در تقسيم‌بندي‌هاي سياسي كنوني، اين شهر در افغانستان قرار دارد و از توابع هرات به شمار مي‌آيد.

  مي‌دانيم كه وي و حكيم عمر خيام از اخترشناسان پرآوازه‌ي بوده‌اند كه در سال 467 قمري از سوي ملكشاه سلجوقي و وزيرش خواجه نظام الملك براي رصد اعتدال بهاري (به اصطلاح امروز: پيدا كردن لحظه‌ي تحويل سال شمسي) و اصلاح تقويم ايراني دعوت شده‌اند. پيداست كه اسفزاري در اين سال اخترشناس برجسته‌اي بود كه در چنين كار بزرگي از وي، آن هم در كنار دانشمندي بزرگ چون عمر خيام، دعوت شده است. پس مي‌توان فرض كرد كه در آن روزگار حدود 30 سال داشت. بنابراين، بايد تولد او را حدود سال 437 قمري دانست.

  چنان‌كه در كتاب‌هاي تاريخي آمده است كار اصلاح تقويم و رصد اعتدال بهاري كه در 467 قمري در اصفهان آغاز شده بود پس از مرگ ملكشاه در 485 قمري نيمه‌كاره ماند. در اين صورت مي‌توان گفت كه اسفزاري در اين 18 سال در اصفهان مي‌زيسته و سپس به هرات و از آن‌جا به بلخ رفته است. نظامي عروضي سمرقندي در كتاب چهار مقاله آورده است كه در سال 506 قمري عمر خيام و مظفر اسفزاري را در بلخ ديده است.

  در برخي منابع معاصر، سال درگذشت اسفزاري 545 قمري آمده است. اما اين تاريخ بدون شك نادرست است. زيرا عبدالرحمان خازني در سال 515 قمري در كتاب ميزان الحكمة (از مهم‌ترين آثار دوره‌ي اسلامي درباره‌ي فيزيك) خود آورده است كه اسفزاري مدتي درباره‌ي ساختمان ترازوي(چگالي‌سنج) ارشميدس ، دانشمند مشهور يوناني، و مسائل مربوط به آن به پژوهش پرداخت و سرانجام دو كفه به آن افزود و آن را ميزان الحكمة ناميد اما پيش از به پايان رسيدن كار به رحمت ايزدي پيوست.

  برخي ديگر همچون علي بن زيد بيهقي، تاريخ‌نگار ايراني سده‌ي ششم قمري نيز برآنند كه اسفزاري اين دستگاه را تكميل و به خزانه‌ي سلطان سَنْجَر سلجوقي هديه كرد، اما خزانه‌دار سلطان از بيم آشكار شدن خيانتش در اموال خزانه (يعني آميختن نقره در طلاي خزانه) اين چگالي‌سنج را از بين برد و اسفزاري نيز كه از اين رويداد بسيار اندوهگين شده بود از شدت اندوه درگذشت. نگارنده در درستي سخن بيهقي ترديد دارد زيرا اين حكايت به داستاني كه در مآخذ دوره‌ي اسلامي درباره‌ي ارشميدس نقل شده شباهت بسيار دارد. گذشته از اين شهمردان بن ابي الخير رازي نيز در كتاب فارسي نزهت نامه‌ي علايي كه پيش از 513 قمري نوشته شد، از اسفزاري همچون افراد درگذشته ياد كرده است. در اين صورت بايد گفت كه اسفزاري پس از 506 قمري و پيش از 513 قمري درگذشته است.

  هواشناسي اسفزاري

  كتاب آثارِ عُلْو ي كه گاه «كائنات جو» نيز ناميده مي‌شود، پيش از سال 500 قمري براي فخر الملك، فرزند خواجه نظام الملك طوسي نوشته شده است. تا پيش از نگارش اين اثر، هيچ كتاب مستقلي درباره‌ي آثار علوي به زبان فارسي نوشته نشده بود و تنها ابن سينا در بخش طبيعيات كتاب فارسي دانشنامه‌ي علايي، بخشي را به توضيح برخي پديده‌هاي مربوط به آثار علوي اختصاص داده بود. از اين رو آثار علوي اسفزاري در ميان نوشته‌هاي علمي فارسي از جايگاه مهمي برخوردار است. اما تعداد واژگان عربي اين اثر چندان كم نيست. در حالي كه در آثاري كه پيش از كتاب اسفزاري نگاشته شده نسبت واژه‌هاي فارسي به عربي بيشتر است. با اين همه نثر اين رساله ساده و روان است و مي‌توان آن را از نمونه‌هاي خوب نثر علمي فارسي به شمار آورد.

  مدرس رضوي اين كتاب را نخست در سال 1319 شمسي از روي چند نسخه‌ي پر غلط به چاپ رساند. وي در 1356 شمسي بار ديگر اين كتاب را از روي چند نسخه‌ي خطي ديگر به همراه مقدمه‌اي مفصل و توضيحاتي بسيار ارزشمند به چاپ رساند. مقدمه‌ي مدرس رضوي شامل تشريح موضوع كتاب، شرح احوال نويسنده، آثار او و معرفي نسخه‌هاي موجود از كتاب است. پيوست‌هاي كتاب نيز بسيار ارزشمند و حاصل جستجوي بسيار او در نسخه‌هاي خطي آثار مرتبط با اين موضوع است.

  اين كتاب شامل يك مقدمه و سپس مطلبي با عنوان آغاز كتاب و سه «مقالت» (مقاله، بخش) است. عناوين و نكات مهم كتاب بدين قرار است:

  آغاز كتاب: اشاره به «طبايع چهارگانه»طبيعت پنجم و ثقيل يا خفيف بودن آن‌ها. اشاره‌اي مختصر به تقسيم‌بندي حوادث مورد بحث كه سه بخش است و پايه‌ي تقسيم كتاب به سه مقاله نيز همين است. اسفزاري تأكيد مي‌كند كه در اين كتاب تنها به برخي پديده‌ها كه بسيار رخ مي‌دهند توجه داشته و كوشيده است تا كتابي مختصر فراهم آورد.

  مقاله‌ي اول: در حادثه‌هايي كه در جوّ از بخار پديد مي‌آيد در سيزده باب: 1. باران و شكل قطرهاي آن؛ 2. برف و اشكال منظم بلورهاي آن. بلورهاي برف به شكل سه، چهار يا شش ضلعي است و هرگز نمي‌تواند پنج ضلعي باشد. اين چند ضلعي‌ها ممكن است منتظم يا غير منتظم باشند؛ 3. تگرگ و شكل دانه‌هاي آن؛ 4. درباره‌ي شبنم و شبنم يخ‌زده (يخچه)؛ 5. درباره‌ي رعد و برق، رعد و برق هم‌زمان پديد مي‌آيند اما انسان پيش از شنيدن صداي رعد برق را مي‌بيند. ممكن است به علت دوري ابر، كسي برق را ببيند اما رعد را نشنود؛ 6. باد و انواع چهارده‌گانه‌ي آن، وي علاوه بر دوزاده نوع بادي كه ارسطو از آن‌ها ياد كرده به گرد باد و باد صَرصَر كه قوم عاد را هلاك كرد! اشاره مي‌كند. در اين باب به چيستي باد اشاره نشده است؛ 7. درباره‌ي آتش. اسفزاري براي اثبات بازگشتن شعله‌ي آتش به جانب زمين ! آزمايشي با دو شمع را پيشنهاد مي‌كند كه جالب است؛ 8. درباره شهاب. 9. آفتابك‌ها و دنباله‌دارها؛ 10. درباره نيزك(پرتوهاي شعاعي و درخشاني كه هنگام قرار گرفتن خورشيد در پشت ابر ديده مي‌شود)؛ 11. رنگين كمان و چگونگي پديد آمدنش و علت رنگين بودن آن؛ 12. هاله و پيش‌بيني هوا بر پايه‌ي آن؛ 13. درباره‌ي چيستي و چگونگي پديد آمدن صاعقه.

  مقاله‌ي دوم: درباره‌ي پديده‌هايي كه روي سطح زمين بر اثر بخار خشك و بخارِ تر پديد مي‌آيد. در هفت باب: 1. فرسايش خاك و پيدايش كوه‌ها؛ 2. جاري شدن جوي‌ها و رودها، با اشاره‌اي به رودهاي فصل و هميشگي و علت كاهش يا افزايش آب رودخانه‌ها؛ 3. بيرون آمدن چشمه‌ها و علت شوري يا شيريني آب آن‌ها. اشاره‌ي تلويحي به رسوب‌هاي آهكي؛ 4. علت زمين‌لرزه و ارتباط آن با باد؛ 5. درباره‌ي كروي بودن سطح آب‌ها؛ 6. درباره‌ي تر شدن زمين و فرو شدن آب و بيرون آمدن از جايي ديگر؛ 7. درباره‌ي تبديل سنگ به خاك و گل، و بالعكس.

  مقاله‌ي سوم: درباره‌ي موادي كه در زير زمين پديد مي‌آيند آن هفت باب است. اسفزاري در اين مقاله درباره‌ي چگونگي پيدايش تركيبات گوگردي، نمك‌ها، فلزها و كاني‌هاي ديگر سخن گفته است. ارتباط اين بخش با موضوع‌هاي اصلي علم هواشناسي اندك است.

  نوآوري‌ اسفزاري

  اسفزاري نخستين دانشمندي است كه به گوناگوني شكل دانه‌هاي برف اشاره كرده است. در اين باره گويد: «اختلاف اَشْكال از چند سبب بود: يكي آن كه اجزاء خُرد تولد كند، و باد آن اجزاء را به هم پِيْوَندانَد و چون به هم بِپِيْوندَد باهم بر زمين آيد، و چون برودت بر قدري از بخار مستولي شود، و آن بخار را بِبَنْدانَد ، جرم آن بخار كمتر شود، و نقصان كه اندر او پديد آيد، آن جوهر را متشنج گرداند. اگر آن تشنج او از سه جانب بود شكل آن برف مثلث گردد، و اگر از چهار جانب مربع گردد و اگر از شش جهت بود مسدس گردد و به هيچ وجه پنج ضلعي نشود و آن را سبب طبيعي است و اين جايگاه جاي بيان آن نيست. و اگر چنان است كه اين تشنج از همه‌ي جوانب يكسان بود، شكل آن برف، گِرد (به عبارت بهتر مانند چند ضلعي منتظم) آيد. و اگر تشنج از همه‌ي جوانب يكسان نبود و از بعضي جوانب زيادت باشد، بر حسب آن اختلاف شكل آن برف «دندانه دندانه» آيد و برف را بيرون از اين اَشْكال نباشد.»

  الاوس ماگنوس، اُسقُف اعظم اوپسالا (در سوئد) نخستين دانشمند اروپايي بود كه در 1555 م درباره‌ي شكل منظم بلورهاي برف سخن گفت (دايرة المعارف بريتانيكا، ذيل Snow). اما اسفزاري حدود 450 سال پيش از وي در اين باره سخن گفته است.

  اسفزاري در نگاه دانشمندان ديگر

  آثار علوي اسفزاري مورد توجه بسياري از دانشمندان بعدي بوده است. اغلب آنان از وي انتقاد كرده‌اند و البته برخي نيز در پاسخ اين گروه به دفاع از اسفزاري برخاسته‌اند. در اينجا به نظرات برخي از اين دانشمندان اشاره مي‌شود .

  1. ابن سهلان در الرساله‌ي السنجرية (ص 89)درباره‌ي اسفزاري چنين گفته است : «خواجه مظفر اسفزاري كه در اين روزگار بوده است، در اين چه ما سخن مي‌گوييم (يعني آثار علوي) رساله‌اي كرده است به پارسي، و او همچنين مردي بوده است كه از هندسه بهره‌اي داشته است و در علم‌هاي ديگر اتقاني(تخصصي) نداشته است، و خويشتن را پيش اهل تحقيق بدين(با نوشتن اين) رساله برهنه(بي‌آبرو)كردست. و برشمردن خلل‌هايي (اشتباه‌هايي) كه در آنجا است دراز بُوَد. ولي به يكْ دو چيز اشارتي رود تا معلوم شود كه اين سخن از سر شفقت مي‌رود بر علم و نه از روي صلف ... »

  مقصود ابن سهلان از جمله‌ي آخر آن است كه انگيزه‌ي وي در انتقاد از اسفزاري دلسوزي براي علم است و نه حسادت. ابن سهلان سپس با انتقاد از برخي سخنان اسفزاري تأكيد مي‌كند كه «او هنوز حقيقت بخار را ندانسته است» و با توجه به اينكه طبيعي‌دانان قديم همه‌ي پديده‌هاي مطرح شده در آثار علوي را ناشي از فعل و انفعالات بخار مرطوب و بخار خشك مي‌دانسته‌اند سخن ابن سهلان بدين معني است كه اسفزاري از آثار علوي هيچ چيز نمي‌دانسته است.

  اما ابن سهلان در كتاب خود بارها از آثار علوي اسفزاري بهره برده و به ويژه سه مقدمه‌ي او درباره‌ي انعكاس را كه به توضيح رنگين كمان مربوط مي‌شود با اندكي تغيير آورده است. اما جالب اينكه در هيچ يك از اين موارد به استفاده از نظرات اسفزاري اشاره‌اي نكرده است. از اين رو به نظر مي‌رسد كه انگيزه‌ي ابن سهلان در انتقاد از اسفزاري تنها «دلسوزي براي علم» نبوده است! بلكه انگيزه‌ي اصلي وي از اين كار بي‌ارزش جلوه دادن كار اسفزاري در مقابل كار خود بوده است.

  چنان كه مي‌دانيم اسفزاري نيز در همان دربار، يعني دربار سلجوقيان به كار مشغول بوده و حدود پنجاه سال پيش از ابن سهلان، كتاب فارسي آثار علوي را به فرزند خواجه نظام الملك، اهدا كرده بود. طبيعي است كه ابن سهلان هنگام نگارش الرساله‌ي‌ السنجريه‌ي و اهداء آن به سلطان سنجر سلجوقي نخست بايد لزوم نگارش رساله‌اي تازه درباره‌ي آثار علوي را ثابت مي‌كرد، زيرا به گفته‌ي خود ابن سهلان(ص 75) «كتابخانه‌ي پادشاه عالم، از كتاب‌هايي كه تأليف ديگران است، خود آباد است».

  2. مسعودي مروزي نيز در رساله‌ي فارسي آثار علوي درباره‌ي سه مقدمه‌ي اسفزاري چنين گفته‌‌است: «و خواجه امام اسفزاري آن‌را فحص كرده‌است و بر آن مزيدي نيست همچنان‌كه نقل كردم در اين مختصر، و او سه مقدمه آورده است» و سپس مقدمات وي را نقل كرده‌است. وي همچنين از نظر اسفزاري درباره‌ي بخار انتقاد كرده، اما در عين حال با احترام بسيار از او ياد كرده است (ص 112).

  3. از همه مهم‌تر شهمردان بن ابي‌ الخير رازي، چنان كه خود تأكيد كرده، در نزهت نامه‌ي علايي، تمام كتاب اسفزاري، جز مقدمه‌ي آن را كلمه به كلمه در كتاب خود آورده و تنها در پايان برخي مشاهدات خود درباره‌ي صاعقه را افزوده است : «كتابي يافتم كه خواجه حكيم ابو‌حاتم مظفر بن اسماعيل اسفزاري رَحِمَهُ الله (خدايش بيامرزد) كرده بود اندر آثار علوي به غايت نيكويي و اختصار و لفظ متين. همچنان نسخت كردم و تأليف خويش بدان آراسته گردانيدم و زيادت و نقصاني نرفت الا خطبه كه نبشته نيامد و زيادتي تعليق است بر حواشي او»

  آثار ديگر اسفزاري

  گذشته از رساله‌ي آثار علوي، تأليفات بسياري در رياضيات، ستاره‌شناسي، فيزيك و مكانيك، و نيز ساخت برخي ابزارهاي مكانيكي و جز آن به اسفزاري نسبت داده‌اند. اما از اين ميان تنها رساله‌ي كوتاه اختصار اصول اقليدس به دست ما رسيده و ديگر آثار وي بر اثر حوادث گوناگون از ميان رفته است.


اين مقاله چكيده‌ي كتاب  هواشناخت (اهل قلم، 1381) است كه با اجازه‌ي پديدآورنده‌ي كتاب(مهندس يونس كرامتي) در اين‌جا منتشر شده است. هرگونه بهره‌برداري از آن به اجازه از پديدآورنده نياز دارد.

دفعات مشاهده: 1840 بار   |   دفعات چاپ: 533 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 94 بار   |   0 نظر

كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
   
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
::
Static site map - Persian site map - English site map - Created in : 1.01753 seconds by AWT YEKTA 1.7.3.6 by 560 querry