ابوحاتم اسفزاری(حدود 437-506 قمری) اخترشناس، رياضیدان ايرانی به دليل نگارش کتاب آثار علوی (دربارهی هواشناسی) به زبان فارسی پرآوازه شده است. او در اين کتاب برای نخستين بار دربارهی گوناگونی شکل دانههای برف و دليل آن سخن میگويد. حدود 450 سال پس از وی، الاوس ماگنوس، اُسقُف اعظم اوپسالا(در سوئد) در 1555 م دربارهی شکل منظم بلورهای برف سخن گفت. افزون بر اين، اسفزاری وی در اصلاح تقويم ايرانی با حکيم عمر خيام همکاری داشت و رسالهی اختصار اصول اقليدس وی به دست ما رسيده است. زندگینامه ابوحاتم مظفر بن اسماعيل اَسْفِزاری، يکی از دانشمندان نامدار ايرانی است که در نيمهی دوم سدهی پنجم قمری تا اوايل سدهی ششم قمری میزيسته است. اسفزاری، چنان که از شهرتش پيداست، از مردم اَسْفِزار ، يکی از شهرهای خراسان بزرگ بود. در تقسيمبندیهای سياسی کنونی، اين شهر در افغانستان قرار دارد و از توابع هرات به شمار میآيد. میدانيم که وی و حکيم عمر خيام از اخترشناسان پرآوازهی بودهاند که در سال 467 قمری از سوی ملکشاه سلجوقی و وزيرش خواجه نظام الملک برای رصد اعتدال بهاری (به اصطلاح امروز: پيدا کردن لحظهی تحويل سال شمسی) و اصلاح تقويم ايرانی دعوت شدهاند. پيداست که اسفزاری در اين سال اخترشناس برجستهای بود که در چنين کار بزرگی از وی، آن هم در کنار دانشمندی بزرگ چون عمر خيام، دعوت شده است. پس میتوان فرض کرد که در آن روزگار حدود 30 سال داشت. بنابراين، بايد تولد او را حدود سال 437 قمری دانست. چنانکه در کتابهای تاريخی آمده است کار اصلاح تقويم و رصد اعتدال بهاری که در 467 قمری در اصفهان آغاز شده بود پس از مرگ ملکشاه در 485 قمری نيمهکاره ماند. در اين صورت میتوان گفت که اسفزاری در اين 18 سال در اصفهان میزيسته و سپس به هرات و از آنجا به بلخ رفته است. نظامی عروضی سمرقندی در کتاب چهار مقاله آورده است که در سال 506 قمری عمر خيام و مظفر اسفزاری را در بلخ ديده است. در برخی منابع معاصر، سال درگذشت اسفزاری 545 قمری آمده است. اما اين تاريخ بدون شک نادرست است. زيرا عبدالرحمان خازنی در سال 515 قمری در کتاب ميزان الحکمه (از مهمترين آثار دورهی اسلامی دربارهی فيزيک) خود آورده است که اسفزاری مدتی دربارهی ساختمان ترازوی(چگالیسنج) ارشميدس ، دانشمند مشهور يونانی، و مسائل مربوط به آن به پژوهش پرداخت و سرانجام دو کفه به آن افزود و آن را ميزان الحکمه ناميد اما پيش از به پايان رسيدن کار به رحمت ايزدی پيوست. برخی ديگر همچون علی بن زيد بيهقی، تاريخنگار ايرانی سدهی ششم قمری نيز برآنند که اسفزاری اين دستگاه را تکميل و به خزانهی سلطان سَنْجَر سلجوقی هديه کرد، اما خزانهدار سلطان از بيم آشکار شدن خيانتش در اموال خزانه (يعنی آميختن نقره در طلای خزانه) اين چگالیسنج را از بين برد و اسفزاری نيز که از اين رويداد بسيار اندوهگين شده بود از شدت اندوه درگذشت. نگارنده در درستی سخن بيهقی ترديد دارد زيرا اين حکايت به داستانی که در مآخذ دورهی اسلامی دربارهی ارشميدس نقل شده شباهت بسيار دارد. گذشته از اين شهمردان بن ابی الخير رازی نيز در کتاب فارسی نزهت نامهی علايی که پيش از 513 قمری نوشته شد، از اسفزاری همچون افراد درگذشته ياد کرده است. در اين صورت بايد گفت که اسفزاری پس از 506 قمری و پيش از 513 قمری درگذشته است. هواشناسی اسفزاری کتاب آثارِ عُلْو ی که گاه «کائنات جو» نيز ناميده میشود، پيش از سال 500 قمری برای فخر الملک، فرزند خواجه نظام الملک طوسی نوشته شده است. تا پيش از نگارش اين اثر، هيچ کتاب مستقلی دربارهی آثار علوی به زبان فارسی نوشته نشده بود و تنها ابن سينا در بخش طبيعيات کتاب فارسی دانشنامهی علايی، بخشی را به توضيح برخی پديدههای مربوط به آثار علوی اختصاص داده بود. از اين رو آثار علوی اسفزاری در ميان نوشتههای علمی فارسی از جايگاه مهمی برخوردار است. اما تعداد واژگان عربی اين اثر چندان کم نيست. در حالی که در آثاری که پيش از کتاب اسفزاری نگاشته شده نسبت واژههای فارسی به عربی بيشتر است. با اين همه نثر اين رساله ساده و روان است و میتوان آن را از نمونههای خوب نثر علمی فارسی به شمار آورد. مدرس رضوی اين کتاب را نخست در سال 1319 شمسی از روی چند نسخهی پر غلط به چاپ رساند. وی در 1356 شمسی بار ديگر اين کتاب را از روی چند نسخهی خطی ديگر به همراه مقدمهای مفصل و توضيحاتی بسيار ارزشمند به چاپ رساند. مقدمهی مدرس رضوی شامل تشريح موضوع کتاب، شرح احوال نويسنده، آثار او و معرفی نسخههای موجود از کتاب است. پيوستهای کتاب نيز بسيار ارزشمند و حاصل جستجوی بسيار او در نسخههای خطی آثار مرتبط با اين موضوع است. اين کتاب شامل يک مقدمه و سپس مطلبی با عنوان آغاز کتاب و سه «مقالت» (مقاله، بخش) است. عناوين و نکات مهم کتاب بدين قرار است: آغاز کتاب: اشاره به «طبايع چهارگانه»طبيعت پنجم و ثقيل يا خفيف بودن آنها. اشارهای مختصر به تقسيمبندی حوادث مورد بحث که سه بخش است و پايهی تقسيم کتاب به سه مقاله نيز همين است. اسفزاری تأکيد میکند که در اين کتاب تنها به برخی پديدهها که بسيار رخ میدهند توجه داشته و کوشيده است تا کتابی مختصر فراهم آورد. مقالهی اول: در حادثههايی که در جوّ از بخار پديد میآيد در سيزده باب: 1. باران و شکل قطرهای آن؛ 2. برف و اشکال منظم بلورهای آن. بلورهای برف به شکل سه، چهار يا شش ضلعی است و هرگز نمیتواند پنج ضلعی باشد. اين چند ضلعیها ممکن است منتظم يا غير منتظم باشند؛ 3. تگرگ و شکل دانههای آن؛ 4. دربارهی شبنم و شبنم يخزده (يخچه)؛ 5. دربارهی رعد و برق، رعد و برق همزمان پديد میآيند اما انسان پيش از شنيدن صدای رعد برق را میبيند. ممکن است به علت دوری ابر، کسی برق را ببيند اما رعد را نشنود؛ 6. باد و انواع چهاردهگانهی آن، وی علاوه بر دوزاده نوع بادی که ارسطو از آنها ياد کرده به گرد باد و باد صَرصَر که قوم عاد را هلاک کرد! اشاره میکند. در اين باب به چيستی باد اشاره نشده است؛ 7. دربارهی آتش. اسفزاری برای اثبات بازگشتن شعلهی آتش به جانب زمين ! آزمايشی با دو شمع را پيشنهاد میکند که جالب است؛ 8. درباره شهاب. 9. آفتابکها و دنبالهدارها؛ 10. درباره نيزک(پرتوهای شعاعی و درخشانی که هنگام قرار گرفتن خورشيد در پشت ابر ديده میشود)؛ 11. رنگين کمان و چگونگی پديد آمدنش و علت رنگين بودن آن؛ 12. هاله و پيشبينی هوا بر پايهی آن؛ 13. دربارهی چيستی و چگونگی پديد آمدن صاعقه. مقالهی دوم: دربارهی پديدههايی که روی سطح زمين بر اثر بخار خشک و بخارِ تر پديد میآيد. در هفت باب: 1. فرسايش خاک و پيدايش کوهها؛ 2. جاری شدن جویها و رودها، با اشارهای به رودهای فصل و هميشگی و علت کاهش يا افزايش آب رودخانهها؛ 3. بيرون آمدن چشمهها و علت شوری يا شيرينی آب آنها. اشارهی تلويحی به رسوبهای آهکي؛ 4. علت زمينلرزه و ارتباط آن با باد؛ 5. دربارهی کروی بودن سطح آبها؛ 6. دربارهی تر شدن زمين و فرو شدن آب و بيرون آمدن از جايی ديگر؛ 7. دربارهی تبديل سنگ به خاک و گل، و بالعکس. مقالهی سوم: دربارهی موادی که در زير زمين پديد میآيند آن هفت باب است. اسفزاری در اين مقاله دربارهی چگونگی پيدايش ترکيبات گوگردی، نمکها، فلزها و کانیهای ديگر سخن گفته است. ارتباط اين بخش با موضوعهای اصلی علم هواشناسی اندک است. نوآوری اسفزاری اسفزاری نخستين دانشمندی است که به گوناگونی شکل دانههای برف اشاره کرده است. در اين باره گويد: «اختلاف اَشْکال از چند سبب بود: يکی آن که اجزاء خُرد تولد کند، و باد آن اجزاء را به هم پِيْوَندانَد و چون به هم بِپِيْوندَد باهم بر زمين آيد، و چون برودت بر قدری از بخار مستولی شود، و آن بخار را بِبَنْدانَد ، جرم آن بخار کمتر شود، و نقصان که اندر او پديد آيد، آن جوهر را متشنج گرداند. اگر آن تشنج او از سه جانب بود شکل آن برف مثلث گردد، و اگر از چهار جانب مربع گردد و اگر از شش جهت بود مسدس گردد و به هيچ وجه پنج ضلعی نشود و آن را سبب طبيعی است و اين جايگاه جای بيان آن نيست. و اگر چنان است که اين تشنج از همهی جوانب يکسان بود، شکل آن برف، گِرد (به عبارت بهتر مانند چند ضلعی منتظم) آيد. و اگر تشنج از همهی جوانب يکسان نبود و از بعضی جوانب زيادت باشد، بر حسب آن اختلاف شکل آن برف «دندانه دندانه» آيد و برف را بيرون از اين اَشْکال نباشد.» الاوس ماگنوس، اُسقُف اعظم اوپسالا (در سوئد) نخستين دانشمند اروپايی بود که در 1555 م دربارهی شکل منظم بلورهای برف سخن گفت (دايره المعارف بريتانيکا، ذيل Snow). اما اسفزاری حدود 450 سال پيش از وی در اين باره سخن گفته است. اسفزاری در نگاه دانشمندان ديگر آثار علوی اسفزاری مورد توجه بسياری از دانشمندان بعدی بوده است. اغلب آنان از وی انتقاد کردهاند و البته برخی نيز در پاسخ اين گروه به دفاع از اسفزاری برخاستهاند. در اينجا به نظرات برخی از اين دانشمندان اشاره میشود . 1. ابن سهلان در الرسالهی السنجريه (ص 89)دربارهی اسفزاری چنين گفته است : «خواجه مظفر اسفزاری که در اين روزگار بوده است، در اين چه ما سخن میگوييم (يعنی آثار علوی) رسالهای کرده است به پارسی، و او همچنين مردی بوده است که از هندسه بهرهای داشته است و در علمهای ديگر اتقانی(تخصصی) نداشته است، و خويشتن را پيش اهل تحقيق بدين(با نوشتن اين) رساله برهنه(بیآبرو)کردست. و برشمردن خللهايی (اشتباههايی) که در آنجا است دراز بُوَد. ولی به يکْ دو چيز اشارتی رود تا معلوم شود که اين سخن از سر شفقت میرود بر علم و نه از روی صلف ... » مقصود ابن سهلان از جملهی آخر آن است که انگيزهی وی در انتقاد از اسفزاری دلسوزی برای علم است و نه حسادت. ابن سهلان سپس با انتقاد از برخی سخنان اسفزاری تأکيد میکند که «او هنوز حقيقت بخار را ندانسته است» و با توجه به اينکه طبيعیدانان قديم همهی پديدههای مطرح شده در آثار علوی را ناشی از فعل و انفعالات بخار مرطوب و بخار خشک میدانستهاند سخن ابن سهلان بدين معنی است که اسفزاری از آثار علوی هيچ چيز نمیدانسته است. اما ابن سهلان در کتاب خود بارها از آثار علوی اسفزاری بهره برده و به ويژه سه مقدمهی او دربارهی انعکاس را که به توضيح رنگين کمان مربوط میشود با اندکی تغيير آورده است. اما جالب اينکه در هيچ يک از اين موارد به استفاده از نظرات اسفزاری اشارهای نکرده است. از اين رو به نظر میرسد که انگيزهی ابن سهلان در انتقاد از اسفزاری تنها «دلسوزی برای علم» نبوده است! بلکه انگيزهی اصلی وی از اين کار بیارزش جلوه دادن کار اسفزاری در مقابل کار خود بوده است. چنان که میدانيم اسفزاری نيز در همان دربار، يعنی دربار سلجوقيان به کار مشغول بوده و حدود پنجاه سال پيش از ابن سهلان، کتاب فارسی آثار علوی را به فرزند خواجه نظام الملک، اهدا کرده بود. طبيعی است که ابن سهلان هنگام نگارش الرسالهی السنجريهی و اهداء آن به سلطان سنجر سلجوقی نخست بايد لزوم نگارش رسالهای تازه دربارهی آثار علوی را ثابت میکرد، زيرا به گفتهی خود ابن سهلان(ص 75) «کتابخانهی پادشاه عالم، از کتابهايی که تأليف ديگران است، خود آباد است». 2. مسعودی مروزی نيز در رسالهی فارسی آثار علوی دربارهی سه مقدمهی اسفزاری چنين گفتهاست: «و خواجه امام اسفزاری آنرا فحص کردهاست و بر آن مزيدی نيست همچنانکه نقل کردم در اين مختصر، و او سه مقدمه آورده است» و سپس مقدمات وی را نقل کردهاست. وی همچنين از نظر اسفزاری دربارهی بخار انتقاد کرده، اما در عين حال با احترام بسيار از او ياد کرده است (ص 112). 3. از همه مهمتر شهمردان بن ابی الخير رازی، چنان که خود تأکيد کرده، در نزهت نامهی علايی، تمام کتاب اسفزاری، جز مقدمهی آن را کلمه به کلمه در کتاب خود آورده و تنها در پايان برخی مشاهدات خود دربارهی صاعقه را افزوده است : «کتابی يافتم که خواجه حکيم ابوحاتم مظفر بن اسماعيل اسفزاری رَحِمَهُ الله (خدايش بيامرزد) کرده بود اندر آثار علوی به غايت نيکويی و اختصار و لفظ متين. همچنان نسخت کردم و تأليف خويش بدان آراسته گردانيدم و زيادت و نقصانی نرفت الا خطبه که نبشته نيامد و زيادتی تعليق است بر حواشی او» آثار ديگر اسفزاری گذشته از رسالهی آثار علوی، تأليفات بسياری در رياضيات، ستارهشناسی، فيزيک و مکانيک، و نيز ساخت برخی ابزارهای مکانيکی و جز آن به اسفزاری نسبت دادهاند. اما از اين ميان تنها رسالهی کوتاه اختصار اصول اقليدس به دست ما رسيده و ديگر آثار وی بر اثر حوادث گوناگون از ميان رفته است.
اين مقاله چکيدهی کتاب هواشناخت (اهل قلم، 1381) است که با اجازهي پديدآورندهی کتاب(مهندس يونس کرامتی) در اينجا منتشر شده است. هرگونه بهرهبرداری از آن به اجازه از پديدآورنده نياز دارد. |