وقتي پسرم در را به رويم گشود، پس از سلام و عليكي كوتاه و خستهنباشي بلافاصله گفت: معلممان گفته است در مورد "مواد" تحقيق كنيد. خوب شد امروز زود آمديد. چون ميتوانم از شما كمك بگيرم. گفتم: آفرين به شما و معلمتان! و پس از صرف يك فنجان چاي و كمي رفع خستگي، خودم را آماده كردم به پسرم كمك كنم تا كارش را انجام دهد. گفتم: خوب بگو ببينم معلم علومتان چه گفته و از شما چه خواسته است؟ پسرم گفت: گفته است كه در مورد "مواد" تحقيق كنيد . باز پرسشم را تكرار كردم و باز همان پاسخ را شنيدم. مشكل دوچندان شد. فكر كردم شايد پسرم در انتقال مطالب به بنده مشكل دارد. به اين سبب، گفتم: بهتر است فردا كه به مدرسه ميروي از معلمتان بپرسي كه بايد در چه موردي تحقيق كنيد. فردا شب كه به منزل رفتم، باز هم همان ماجرا تكرار شد. اين كه در مورد "مواد" تحقيق كنيد، بنده را هم دچار مشكل كرده بود. خوشبختانه يك هفتهاي براي ارائه تحقيق فرصت بود و در آن يك هفته، " ارائه تحقيق" براي پسرم به شكل يك كابوس درآمده بود. زيرا او نميدانست بايد چه كاري انجام دهد و كارش را از كجا آغاز كند. سر و ته قضيه را جوري هم آورديم و پسرم براي رهايي از اين مشكل، يك جزوهي سه چهار صفحهاي تنظيم كرد و به معلمش ارائه داد. ولي هر چه بود نه مسئلهاش و نه فرايند تحقيق آن، به تحقيق شباهتي نداشت. به راستي چرا بايد از كاري كه امكان دارد براي بچهها لذتبخش باشد يك كابوس درست كنيم؟
بايد كودكان را در موقعيتهايي قرار داد كه بتوانند از يك پرسش براي تحقيق شروع كنند و شيوههاي خود را براي پاسخ به آن، طراحي و اجرا كنند. برگرفته از: وين، هارلن. نگرشي نو بر آموزش علوم تجربي در دورهي ابتدايي. ترجمهي شاهده سعيدي، انتشارات مدرسه، 1377 |