Home Home Information Contact Site Map Library
نام كاربري   رمز عبور
English Site
آموزگاران
بخش‌هاي اصلي
صفحه‌ي اصلي::
آموزش علوم::
آموزش رياضي::
آموزش جغرافيا::
آموزگار حرفه‌اي::
كتاب آموزگار::
تجربه‌هاي سبز::
آموزش زيست‌شناسي::
يادداشت‌هاي آموزشي::
پسند شما::
::
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را براي دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب بخش
:: چرا تاريخ علم مهم است؟
:: تو بايد جاي من باشي
:: چگونه كلاس درس را اداره كنيم
:: آموزش علوم با نقاشي
:: طبيعت در شهر، شهر در طبیعت
:: شاهزاده‌ي عوضي
:: كابوس پژوهش
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
:: ابران را چرا بايد دوست داشت
:: نخستين فرمانروايي ايراني چگونه پديد آمد؟
:: مقدمه‌ي شاهنامه‌ي ابومنصوري
:: ابن‌ماسويه: نويسنده‌ي كهن‌ترين كتاب چشم‌پزشكي
:: نوشتن طرح مقاله
:: پايگاه اينترنتي مطالعات زبان‌هاي ايراني
:: چرا سيستان را در گذشته با نام نيمروز مي‌شناختند؟
:: چرا يك يوناني زندگي‌نامه‌ي كوروش بزرگ را نوشت؟
:: بفرماييد غذاي پنج هزار ساله بخوريد
:: بدن انسان، پيچيده‌ترين ماشين جهان

ghatreh_in_jazireh

:: يادداشت‌هاي آموزشي : شاهزاده‌ي عوضي ::
 | تاريخ ارسال: 29/10/1385 | نويسنده: آقاي محبت الله همتي | 

  بي‌گمان بسياري از شما دست‌كم يك بخش از مجموعه‌ي تلويزيوني پزشك دهكده را كه جمعه‌ها از شبكه‌ي دوم سيما پخش مي‌شد، ديده‌ايد. در لابه‌لاي آن مجموعه‌ي پر بيننده گاهي به نكته‌هاي آموزشي اشاره مي‌شد كه بسيار آموزنده است. در ادامه به يكي از آن نكته‌ها اشراه مي‌شود. در يكي از بخش‌هاي اين مجموعه:

  ژانت معلم تازه‌‌وارد مدرسه‌ي دهكده به عنوان يكي از روش‌هاي كارآمد تربيتي به تنبيه دانش‌آموزان مي‌پردازد و روزي نبود كه دانش‌آموزي را به سختي تنبيه نكند. دكتر كويين، پزشك دهكده، پس از اين كه برخي دانش‌آموزان براي نرفتن به مدرسه بهانه مي‌تراشيدند، به ماجرا وارد شد و مخالفت خود را با روش‌هاي تربيتي ژانت نشان داد. كار به شوراي دهكده كشيده شد، اما از آن‌جا كه بسياري از پدر و مادرها روش تربيتي ژانت را مي‌پذيرفتند، ژانت براي ادامه‌ي كار خود در مدرسه راي آورد.

  دكتر كويين دست به دامان كشيش دهكده شد تا به شيوه‌اي مردم و معلم را از نادرستي آن شيوه‌ي تربتي آگاه سازد. يكي از روزهاي يك‌شنبه كه مردم در كليسا گردهم آمده بودند، كشيشي با يك داستان سخن خود را آغاز كرد. او چنين گفت:

  " امروز به جاي سخنراني مي‌خواهم داستاني را براي شما بگويم كه مادربزرگم برايم گفته است. در يك شهر نه چندان پيشرفته كه مردمانش اندوهگين بودند يا بي‌تفاوت، پادشاه مردم را گردآورد و به آن‌ها گفت كه پنهاني يكي از بچه‌هاي آن‌ها را با بچه‌ي خودش عوض كرده است.

  پس از آن‌كه پادشاه از آن‌جا رفت، مردم ترسيدند و نگران شدند كه وقتي پادشاه بازگردد، اگر بچه‌ي پادشاه از ما راضي نباشد، به پدرش خواهد گفت و او ما را تنبيه خواهد كرد. از اين رو، همه‌ي شهروندان با همه‌ي بچه‌ها مانند شاه‌زاده‌ها رفتار كردند.

  چند سال پس از آن ماجرا، پادشاه به شهر بازگشت و زماني بود كه همه‌ي بچه‌ها بزرگ شده بودند و خودشان بچه داشتند. شهر هم بسيار دگرگون شده بود و مدرسه‌ها، كتابخانه‌ها، بيمارستان‌ها و جاهاي عبادت با شكوهي در آن ساخته شده بود. همه‌ي خانواده‌ها سخت كار مي‌كردند و خوشبخت بودند.

  اما نسل جديد از داستان پادشاه آگاه نبود و نمي‌دانست كه يك شاهزاده يا شاهزاده خانم در ميانشان هست. با اين همه، آن‌ها بسيار خوشحال و خوشبخت بودند، چرا كه مزه‌ي عشق و محبت را چشيده بودند و در مدرسه آموزش ديده بودند. از آن‌ها پشتيباني شده بود و به آن‌ها مانند يك شاهزاده رفتار شده بود.

  پيرزني در بستر مرگ به پادشاه گفت: نمي‌دانم دختر من، كه الان بزرگ شده، همان شاهزاده‌ي پنهاني شماست يا نه؟ پادشاه جواب داد: همه‌ي آن‌ها شاهزاده هستند.  

  
تسهيلات مطلب
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
::
دفعات مشاهده: 2135 بار   |   دفعات چاپ: 686 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 220 بار   |   0 نظر
آموزگاران
Static site map - Persian site map - English site map - Created in : 0.07973 seconds by AWT YEKTAWEB 1.8.2.1 by 633 querry