Home Home Information Contact Site Map Library
English Site
آموزگاران
بخش‌هاي اصلي
صفحه‌ی اصلی::
آموزش علوم::
آموزش رياضی::
آموزش جغرافيا::
آموزگار حرفه‌ای::
کتاب آموزگار::
تجربه‌هاى سبز::
آموزش زيست‌شناسی::
يادداشت‌های آموزشی::
پسند شما::
::
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را براي دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب بخش
:: چرا تاريخ علم مهم است؟
:: تو بايد جای من باشی
:: چگونه کلاس درس را اداره کنيم
:: آموزش علوم با نقاشی
:: طبيعت در شهر، شهر در طبیعت
:: شاهزاده‌ی عوضی
:: کابوس پژوهش
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
:: دانش‌آموزان به کلاس درس دانشمندان ايرانی می‌روند
:: سامانه‌‌ی يکپارچه‌ی پرورش خلاقيت در دانش‌آموزان
:: آموزش و ارزيابی مهارت‌های زندگی
:: چگونه پژوهش کنيم
:: علمی‌غروی، حميده‌
:: دانش‌آموزان از تاريخ چه بايد بياموزند؟
:: نقش ارتباط علمی در توليد علم
:: نقش ايرانيان در پيشرفت علم
:: افشار، ايرج
:: 100 دانشمند ايران و اسلام منتشر شد

ghatreh_in_jazireh

:: يادداشت‌های آموزشی : تو بايد جای من باشی ::
 | تاريخ ارسال: 1/3/1387 | نويسنده: دكتر علی رووف | 

  غزاله دختر با استعداد کلاسم را همراه با چند شاگرد ديگر به اتاق خانم مدير فرستادم که کارهای هنری شان را ببيند و اگر خوشش آمد، تشويقشان کند. دقيقه‌ها گذشت. بچه‌ها برنگشتند. دلم شور افتاد. با خودم گفتم شايد خانم مدير کارهای بچه‌ها را پسنديده و آن‌ها را به گفت و شنود گرفته است.

  خودم را با دانش‌آموزان ديگر مشغول کردم. سعی کردم غزاله و بچه‌های همراهش را از ياد ببرم. درسم داشت تمام می‌شد. دوباره به فکر غزاله و همراهانش افتادم. شور دلم بيش‌تر شد. می‌خواستم کسی را بفرستم و از علت نيامدنشان با خبر شوم.

  ناگهان در کلاس باز شد. بچه‌ها خوشحال و شادمان بودند. از ملاقاتی که با خانم مدير داشتند خشنود به نظر می‌رسيدند. با آب و تاب برايم تعريف کردند. غزاله نمی‌خنديد. به چيزی فکر می‌کرد. چيزی که هيچ يک از همراهانش به آن فکر نمی‌کردند.

  زنگ پايان کلاس به صدا آمد. بچه‌ها با سر و صدای هميشگی و با خنده‌ها و شادی‌های بچگانه‌شان کلاس را ترک کردند. غزاله روی نيمکتش نشسته بود. هنوز با خودش کلنجار می‌رفت. حتی حضور من را هم نديد. با صدای بلند پرسيدم: غزاله چرا دير آمديد؟

  ناگهان به خود آمد. حيرت زده گفت: خانم! تلفن! تمام مدت، خانم مدير با تلفن حرف می‌زدند. ما هم همين طور ايستاده بوديم.

  از روی نيمکتش بلند شد. آمد کنار من. حيرت و تعجب تمام چهره و نگاهش را پر کرده بود. دلهره‌اش گرفته بود. آهسته در گوشم گفت: خانم! امروز خانم مدير يک حرفی به من زدند، يعنی واقعا ...! و سکوت کرد.

  - چی گفتتند؟ دلت نمی‌خواهد به من بگويي؟

  - خانم يعنی واقعا می‌تونم؟!

  - چه چيزی را می‌توني؟

  - خانم مدير اسمم را پرسيد. بعد گفت: غزاله تو وقتی بزرگ شدی، يک خانم مدير خوب می‌شوی. يادت باشد، يک خانم مدير خوب.  

  خنديدم و پرسيدم. چطور شد که اين حرف را به تو زد؟ شانه‌هايش را بالا انداخت و گفت: نمی‌دانم خانم جان. نمی‌دانم.

  گفتم: اين که حرف بدی نيست. چرا ناراحتي؟

  با شک و ترديد گفت: خانم جان! يعنی می‌تونم؟!

  گفتم: حتما می‌تونی. خانم مدير درست فهميده است.

  توی چشمانم نگاه کرد. مثل اين که با تاييد من خيالش راحت شد. لبخند رضايت‌بخشی زد و با سرعت از کلاس بيرون رفت.

  به خانم مدير گفتم: غزاله از ملاقات با شما خيلی خوشحال بود.

  خانم مدير کف دست‌هايش را به هم ماليد و گفت: يک مدير! يک مدير واقعی است. به شما تبريک می‌گويم.

  گفتم: حتما تشخيص شما درست است.

  گفت: نبودی ببينی. يک مادر پرحرف پشت تلفن بود. خيلی مشغولم کرد. همان‌طور که با او صحبت می‌کردم، به غزاله هم نگاه می‌کردم. همراهان خودش را سرگرم کرده بود. سفارش می‌کرد بلندبلند حرف نزنند. آرام باشند تا تلفن من تمام شود.

  صحبت من طولانی شد. بچه‌ها خسته شدند. به هر يک از آن‌ها چيزی می‌گفت. نگذاشت کسل شوند. به همه‌ی بچه‌های همراهش توجه می‌کرد. خيلی خوشم آمد. بچه‌ها خوشحال بودند که همراه او هستند.

  وقتی گوشی را گذاشتم، شروع کرد به حرف زدند. خيلی با ادب و قشنگ حرف می‌زد. با چند جمله‌ی کامل، تمام منظورش را به من فهماند. آخر سر گفت: ببخشيد که بی‌موقع مزاحم وقتتان شديم.

  با اين که از پرحرفی‌ها تلفنی جانم به لب رسيده بود، احساس کردم سرخوش و سرحالم. با او گفتم: تو بايد جای من باشی، غزاله!

  برگرفته از:

رووف، علی. آنچه ياد می‌دهيم آنچه ياد می‌گيرند. انتشارات مدرسه، چاپ اول 1384

  
تسهيلات مطلب
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
::
درباره نويسنده:

دكتر علي رووف، متولد 1315 در مشهد، نويسنده، مترجم و پژوهشگر در رشته‌ي فلسفه‌ي تعليم و تربيت است. تا كنون بيش از 38 كتاب و بيش از 80 مقاله در زمينه‌هاي مختلف آموزشي از وي چاپ شده است.  درباره‌ي دكتر رووف بيشتر بدانيد

دفعات مشاهده: 3221 بار   |   دفعات چاپ: 907 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 262 بار   |   0 نظر
آموزگاران
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.074 seconds with 739 queries by AWT YEKTAWEB 2.0.6.5