Home Home Information Contact Site Map Library
English Site
سال جهاني فيزيك
بخش‌هاي اصلي
اخترشناسى
فيزيک
صفحه اصلی
زندگى انيشتين
فيزيکدان‌هاى مسلمان
اخترشناسی
فيزيک و زندگی
تاريخ فيزيک
تازه‌هاى فيزيک
دانش‌نامه‌ى فيزيک
آموزش فيزيک
معلمان برتر
فيزيک در شبکه
خبرها و نظرها
معرفى کتاب
برترين‌هاى اين بخش
::
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را براي دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب بخش
:: طرح سراسرى دانش‌آموز پژوهنده برگزار مي‌شود
:: خورشيد کوچکتر است
:: نخستين آزمايش‌های فيزيک در تاريخ معاصر ايران
:: آسايشگاهى براى ستارگان پير
:: فيزيک و کاربردهای آن: پزشکی
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
:: دانش‌آموزان به کلاس درس دانشمندان ايرانی می‌روند
:: سامانه‌‌ی يکپارچه‌ی پرورش خلاقيت در دانش‌آموزان
:: آموزش و ارزيابی مهارت‌های زندگی
:: چگونه پژوهش کنيم
:: علمی‌غروی، حميده‌
:: دانش‌آموزان از تاريخ چه بايد بياموزند؟
:: نقش ارتباط علمی در توليد علم
:: نقش ايرانيان در پيشرفت علم
:: افشار، ايرج
:: 100 دانشمند ايران و اسلام منتشر شد
بازی های آموزشی

AWT IMAGE

به سوی اینشتین شدن

AWT IMAGE

مکانيک در تمدن اسلامى

AWT IMAGE

:: معلمان برتر : دکتر ابوالقاسم قلمسياه ::
 | تاريخ ارسال: 24/11/1384 | نويسنده: آقاي اسفنديار معتمدی | 

AWT IMAGE

اين طور که در شناسنامه‌ام قيد شده، من در دوم اسفند سال 1299 هجری شمسی در يک خانواده يزدی مقيم کرمان، در کرمان متولد شده ام. پدرم شغل آزاد داشت و مادرم خانه دار بود. آنها از يک فرهنگ مذهبی خوبی برخوردار بودند؛ بخصوص مادرم که دختر امام جماعت يکی از قصبات يزد بود.

منزل ما در غرب کرمان، خارج از شهر، در محله‌ای به نام «چوپان محله» واقع شده بود. اين خانه را پدرم از دايی‌ام خريده بود و يک منزل معمولی بود که در آن زندگی نسبتاً ساده‌ای داشتيم. پدرم در مجموع 4 پسر داشت که يکی از آنها فوت کرد و حالا من هستم و دوتا از ديگر برادرانم که يکی سرهنگ بازنشسته ارتش و ديگری در مشهد به تجارت مشغول است. از 5 سالگی وارد مکتبخانه شدم. آنجا قرآن و گلستان سعدی را آموختم. نام سرپرست مکتبخانه را به ياد ندارم، ولی می‌دانم مرد مسنی بود و فکر می‌کنم معمم بود. در 7 سالگی به دبستان پهلوی وقت کرمان رفتم.

در آن زمان دوره دبستان نسبتاً مشکل بود. ما خيلی چيزها را می‌خوانديم و ياد می‌گرفتيم. سطح کار، بالا بود. حساب، هندسه، قرآن، عربی، فارسی، دستور زبان فارسی، علم الاشيا، ديکته، خط و کتاب شرعيات را ما به اندازه کافی می‌خوانديم.

مدير دبستان ما، مرد سختگيری بود و هرکس که دير به مدرسه می‌آمد ترکه کف دستش می‌زد و او را حسابی تنبيه می‌کرد. من هم يک مرتبه تنبيه شدم، ولی يکی دو ترکه بيشتر نخوردم. در عوض يک معلم ادبيات داشتيم به نام آقای آموزگار که خدا رحمتش کند! مرد شريفی بود. او در زمينه الهيات خيلی مرا تشويق می‌کرد که اين تشويقها در زندگيم، بسيار موثر بود و باعث پيشرفت من شد. در 13 سالگی تصديق ششم ابتدايی را گرفتم و وارد دبيرستان شدم.

آقای ابوالفضل همايی – اهل اصفهان – دبير ادبيات ما بود. آقای گرکانی دبير زبان فرانسه ما بود، آقای سيد محمد هاشمی به ما تاريخ درس می‌داد. مهندس امين رضا که از هند فارغ التحصيل شده بود، دبير فيزيک مان بود. آقای کيخسرو کشاورز هم دبير شيمی بود .

يک روز آقای علی اصغر حکمت وزير معارف (آموزش و پرورش فعلی) برای بازديد به کرمان آمده بود. او به همراه رئيس دبيرستان به سر کلاس ما آمد. در آن موقع من کلاس سوم دبيرستان بودم و درس تاريخ داشتيم آقای سيد محمد هاشمی مدير روزنامه بيداری کرمان دبير ما بود. ايشان آدم باسواد و مطلعی بود و در يک دوره هم نماينده محلی شورای ملی شد. آقای حکمت از بچه‌ها سوالاتی می‌کرد که من در پاسخ به آنها پيشقدم بودم. آقای علی اصغر حکمت توصيه کرد که دانش‌آموزان خوب را به دانشسرای مقدماتی که خودش پايه گذار آن بود بفرستد. و هدفش اين بود که معلمان خوبی تحويل جامعه داده شوند.

دبيران دبيرستان هم مرا تشويق کردند که به دانشسرای مقدماتی رفتم و در آن جا شاگرد اول شدم در سال 1318 به دانشسرای عالی رفتم و برای ادامه تحصيل به تهران آمدم. در دانشسرای عالی استادان ما در فيزيک عبارت بودند از: مرحوم دکتر محمود حسابی، دکتر کمال الدين جناب، دکتر علی اصغر آزاد، دکتر خمسوی، مرحوم دکتر اسمعيل بيگی، دکتر محمدباقر محموديان، در رياضيات آقای دکتر اسدالله آل بويه، دکتر غفاری، دکتر وصال، و در شيمی آقای دکتر شيخ، مرحوم دکتر پريمن، دکتر توسلی، دکتر رادفر، دکتر تقوی. ما برای استادان خود احترام زيادی قائل بوديم و هنوز هم هستيم. رئيس دانشسرای عالی در آن زمان مرحوم دکتر صديق اعلم و معاون دانشسرای عالی آقای دکتر عبدالله شيبانی بود.

در سال 1322 از دانشسرای عالی در رشته فيزيک و شيمی به اخذ مدرک ليسانس نائل شدم و به منظور تدريس در شهر يزد (زادگاه اصلی پدر و مادرم) عازم اين شهر شدم پس از اينکه از دانشسرای عالی فارغ التحصيل شدم، چون تعهد دبيری داشتم و يزديهای مقيم تهران هم علاقه‌مند بودند که من در يزد تدريس کنم، به يزد رفتم و در دبيرستان ايرانشهر (بزرگترين دبيرستان آنجا) مشغول تدريس شدم. دو – سه ماه در يزد بودم که با همسرم – که عموزاده‌ام بود ازدواج کردم و پسر بزرگ من در سال 1323 متولد شد. من خدمت سربازی انجام نداده بودم. در سال اول تدريس، وزارت معارف برای من معافی تحصيلی گرفته بود، اما نگران بودم که در سالهای بعد با زن و بچه چگونه به خدمت سربازی بروم.

سال بعد اداره نظام وظيفه اعلام کرد متولدين 1299 از خدمت معاف اند. تا سال 1335 در يزد به تدريس مشغول بودم و از آن سال به تهران منتقل شدم و در تهران تا سال 1339 در دبيرستانها تدريس می‌کردم تا از سوی آقای دکتر آزاد به دانشگاه تهران دعوت و به فرانسه اعزام شدم.

قرار بود که من 6 ماه آنجا باشم، ولی به سبب تحقيقاتی طولانی که در آنجا کردم و آنها خوششان آمد تا اخذ مدرک دکترای علوم فيزيک به مدت سه سال در آنجا بودم. در پايان اين دوره تحصيلی، مرکز اتمی فرانسه نمی‌خواست که من به ايران برگردم و پيشنهاد حقوق زيادی کردند که آنجا بمانم به آنها گفتم که ايرانی‌ام و بايستی به کشور خودم برگردم. رئيس لابراتوری که در آنجا کار می‌کردم، گفت: شما ناسيوناليست هستيد. گفتم: ناسيوناليست معنی ندارد. من مديون و بدهکار کشورم هستم. آنها به من اجازه داده‌اند که بيايم اينجا تحصيل کنم و الان تحصيلات من تمام شده است و بايد به کشورم برگردم. اگر من اينجا بمانم شما به من به عنوان فردی که از يک کشور عقب افتاده است نگاه می‌کنيد. من بايد به کشورم برگردم.

در سال 1342 به ايران برگشتم و چون عضو وزارت آموزش و پرورش بودم، می‌بايست به وزارت آموزش و پرورش می‌رفتم، ولی آقای مصطفی زمانی با انتقال من به دانشگاه تهران موافقت کرد و گفت حيف است که شما اينجا بمانيد. شما برويد در دانشگاه خدمت کنيد. در نتيجه من به مرکز اتمی دانشگاه تهران آمدم و به عنوان عضو پژوهشی اين مرکز مشغول خدمت شدم. يک سال قبل از جدا شدن مرکز اتمی از دانشگاه تهران و تشکيل «سازمان انرژی اتمی ايران» من به پيشنهاد دانشکده علوم دانشگاه تهران عضو آموزشی اين دانشگاه شدم و هنگام جدا شدن اين سازمان از دانشگاه در سمت خودم باقی ماندم، تا سال 1364 که بازنشسته شدم. پس از بازنشستگی دوباره در سازمان انرژی اتمی، به عنوان مشاوره آموزشی مشغول به کار شدم که تاکنون نيز اين همکاری ادامه دارد. البته در حال حاضر با دو سازمان ديگر نيز مشغول همکاری هستم، يکی مرکز تحقيقاتی و پژوهشی برنامه‌ريزی کتابهای درسی وزارت آموزش و پرورش و ديگری بنياد دانشنامه بزرگ فارسی ايران که رياست آنها به عهده آقای احمد بيرشک است.

در طول مدتی که شروع به کار کرده‌ام تاکنون در سه زمينه آموزش، پژوهش و تهيه و تدوين کتاب‌های علمی فعاليت داشته ام.

در زمينه آموزشی که تا حدود زيادی توضيح دادم، در بخش پژوهش نيز تعداد زيادی از دانشجويان فوق ليسانس کشور را به تحقيق و پژوهش در زمينه مجهولاتی که کشور ما با آن روبرو بوده است، تشويق کرده ام؛ مثل ميزان راديواکتيويته در هوا، آب باران، مواد غذايی، برگ گياهان، برف، چای، حبوبات، گندم و برنج و آبهای معدنی. همچنين با همکاری 10 دانشجوی فوق ليسانس روی تخصص خودم – يعنی کروماتوگرافی گازهای موجود در هوا – نيز کار کرده ام.

بخش سوم فعاليت هايم، در زمينه تهيه و تدوين کتابهای علمی است که يا به وسيله خودم و يا با همکاری وزارت آموزش و پرورش، دانشگاه تهران، سازمان انرژی اتمی و بنياد دانشنامه بزرگ فارسی به چاپ رسيده است. در مجموع من شبانه روز بيش از سه يا چهار ساعت نمی‌خوابم و بقيه اوقات مشغول فعاليت هستم. ان شاءالله اين فعاليت‌ها برای جامعه مثمرثمر باشد.

من از جمله افرادی هستم که ذاتاً به معلمی علاقه دارند. حتی در دوران دانش‌آموزی هم شاگرد داشتم. تعدادی از دانش‌آموزان بودند که به آنها درس می‌دادم و کمکشان می‌کردم. حتی کارنامه برايشان تنظيم کرده بودم و به آنها نمره می‌دادم. خلاصه از بچگی شوق و ذوق معلمی داشتم و به همين جهت هم به دانشسرای مقدماتی رفتم. در نتيجه اگر با اين تجربه نوجوان شوم باز هم معلمی را انتخاب می‌کنم. من هيچ وقت تقاضای مادی نداشته ام.

پيام من به جوانان اين است که موفقيت در سايه سعی و تلاش و کوشش به دست می‌آيد. جوانان ما بايد ببينند چرا مردم ژاپن يا آلمان در جهان امروز که بر پايه تکنولوژی استوار است، موفق اند؟ من خودم در ژاپن بوده‌ام . زندگی مردم آنجا سراسر تلاش و کوشش است. کارکنان ادارات ژاپن حتی بيش از ساعات موظف خود کار می‌کنند و تقاضای اضافه دستمزد هم ندارند. آنها تا کارشان تمام نشود به منزل نمی‌روند.

جوانان بايد همواره در راه صحيح منطقی کوشش کنند و هدفشان اين باشد که به مردم خدمت کنند و جامعه را بالا ببرند. آنها مطمئن باشند مردم به افرادی که به آنها خدمت می‌کنند، رو می‌آورند.

يکی از نکات مهم ديگر که باعث پيشرفت هر جامعه است، وجود يک نظم منطقی در آن جامعه است.

جوانان بايد عادت کنند به کارهای خود نظم بدهند. در هرج و مرج هيچ وقت کارها سامان نمی‌يابد. متاسفانه جامعه ما هميشه دچار افراط و تفريط است. مردم عادت کرده‌اند بی برنامه حرکت کنند، در صورتی که اگر کمی به آنها فشار بياورند رعايت می‌کنند، ولی وقتی آنها را آزاد می‌گذارند، خودشان اين نظم را رعايت نمی‌کنند؛ البته اين چيزی نيست که با نصيحت درست شود و همه افراد و سازمانها اعم از خانواده، اجتماع، مدرسه و … بايد برای حل ضعف، تلاش عملی نمايند. به طور خلاصه ناآگاهی، بی نظمی، کاهل کوشی و زياده طلبی عوامل موثر رکود يک جامعه‌اند و جوانان بايد تلاش کنند که با اين نکات منفی مقابله نمايند و همواره برای رشد جامعه خود تلاش کنند.


فهرست کتابهای استاد ابوالقاسم قلمسياه

1- زندگينامه علمی دانشوران

2- مکانيک برکلی

3- فرهنگ علم

4- مبانی راکتورهای هسته ای

5- فرهنگ انديشه نو

6- فيزيک (1) سال اول مرکز تربيت معلم

7- فيزيک دوره‌های نظری 6 جلد

8- مکانيک سال چهارم رياضی فيزيک

9- اندازه گيری راديواکتيوتيه طبيعی هوای تهران

10- حفاظت راديولوژيکی محيط زيست

11- مقالات متعدد درسی برای دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد

  
تسهيلات مطلب
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
::
درباره نويسنده:

آقاي اسفنديار معتمدي متولد 1317 در لنجان اصفهان، نويسنده، مترجم، پژوهشگر تاريخ آموزش و پرورش ايران و از معلمان باسابقه‌ي آموزش فيزيك است. ايشان از همكاران طرح نوين آموزش علوم در ايران  هستند و تا كنون بيش از 50 كتاب براي دانش‌اموزان و معلمان تاليف يا ترجمه كرده‌اند. با آقاي معتمدي بيش‌تر آشنا شويد ...

دفعات مشاهده: 4330 بار   |   دفعات چاپ: 1349 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 251 بار   |   0 نظر
سال جهاني فيزيك
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.083 seconds with 831 queries by AWT YEKTAWEB 2.0.6.5