
مجموعه کتاب فرزانگان، که از سوى دفتر انتشارات کمکآموزشى منتشر ميشود، به معرفى شخصيتهاى علمى و فرهنگى سدههاى پيشين ايران و جهان اسلام ميپردازد. در هر جلد از اين مجموعه زندگينامهى يک شخصيت علمى يا فرهنگى در چارچوب داستانى کوتاه مرور ميشود و گزيده آثار علمى و فرهنگى او نيز معرفى ميشود. در اينجا به معرفى 5 جلد از اين مجموعه، که به زندگى دانشمندان فعال در زمينهى فيزيک و رياضى اختصاص دارد، ميپردازيم. بنوموسى نويسنده: اسفنديار معتمدى چاپ اول: 1382 بنوموسى فرزندان موسيبنشاکر خراسانى، اخترشناس زبردست دربار مامون عباسى، بودند کهشهرت جهانى پيدا کردند و با تلاش آنان، نهضت ترجمه و انتقال دانش از تمدن ايران، هندوستان و يونان به جهان اسلام، شتاب گرفت. اين سه برادر، صدها کتاب در زمينهى پزشکى، اخترشناسى، رياضى، مکانيک و زمينههاى ديگر را از زبان پهلوى، سريانى و يونانى به زبان عربى بازگرداندند. داستان کتاب از زبان خدمتکار موسى، يعنى پدر محمد، احمد و حسن، بازگو ميشود. پس از شرح کوتاهى پيرامون موسى و شيوهى زندگى و فعاليتش در خراسان، از چگونگى کوچ او و فرزندانش به همراه مامون به بغداد آگاه ميشويم و سرانجام در بيتالحکمهى بغداد، با فعاليتهاى علمى و پژوهشى سه برادر آشنا ميشويم. در لابهلاى اين داستان علمى، با ديگر دانشمندان کوشاى خانهى دانش بغداد، از جمله خوارزمى و نامدارانى که در پايهريزى آن دانشگاه نقش داشتند، از جمله خاندان بختيشوع و خاندان نوبختى، آشنا ميشويم. بخشى از اين کتاب نيز به مرورى بر دستاوردهاى علمى پسران موسى از جمله کتاب الحيل، که نخستين کتاب در زمينهى مکانيک در جهان اسلام است، اختصاص يافته است. کتاب الحيل دربارهى ساخت و کار ابزارها و دستگاههاى مکانيکى خودکار و شگفتانگيزى است که احمد، دومين پسر موسيبنشاکر خراسانى، بسيارى از آنها را خود اختراع کرده است. اين کتاب را نخستينبار دونالد آردهيل از روى نسخهى خطى موجود در انگلستان به زبان انگليسى ترجمه کرد و اين کتاب نيز در سال 1372 با تلاش مهندس سرفراز غزنوى به زبان فارسى ترجمه شد. ابولوفاى بوزجانى نويسنده: حميد نوايى لواسانى چاپ اول: 1382 بوزجان، بوزگان، پوزگان يا پوچگان، شهرى باستانى در خراسان بود که خرابههاى آن در هجده کيلومترى شرق تربتجام برجاى مانده است. اين شهر تا سدهى نهم هجرى قمرى از پايگاههاى دانش، ادب و عرفان بود و به نظر ميرسد در دورهى صفويه بر اثر رويداهاى طبيعى، مانند زمينلرزه، يا رويدادهاى اجتماعى، مانند جنگ، اهالى بوزجان به جاهاى آباد ديگرى مانند تربتجام کوچ کردند و اين شهر آرام آرام به ويرانى روى نهاد. در سال 328 هجريقمرى، ابولوفا محمدبنمحمدبنيحييبناسماعيل بوزجانى به روز چهارشنبه اول ماه رمضان در شخر بوزجان ديده به جهان گشود. وى آموزشها پايهاى را در زادگاهش و با راهنمايى عمو و دايى دانشمندش به دست آورد و در روزگار فرمانروايى آلبويه، براى آموزشهاى بيشتر به بغداد سفر کرد و در اين شهر بود که مهارت خود را در هندسه و آموزش ساده و کاربردى آن به مهندسان و صنعتگران بروز داد و بهزودى آوازهاش در سراسر سرزمينهاى اسلامى پيچيد. بوزجانى به پژوهشها اخترشناسى نيز پرداخته است. شرفالدوله، از فرمانروايان آلبويه، رصدخانهى بزرگى در بغداد بنيانگذارى کرده بود که ابوسهلبيژنبنرستمکوهى رياست آن را بر عهده داشت. رستمکوهى براى پژوهشها اخترشناسى از سه اخترشناس برجسته، صاغانى، خوزى و بوزجانى، دعوت کرده بود تا درستى پژوهشها ديگران را بررسى و تاييد کنند. ابننديم، کتابشناسى که همزمان با بوزجانى ميزيست، کتابهاى گوناگونى از بوزجانى نام برده است، اما فقط تعداد اندکى از آنها باقى مانده که مجسطى و اعمال هندسى شناخته شدهترين آنهاست. بخشى از کتاب مجسطى به مثلثات پرداخته و بخش ديگر آن دربارهى نظريهى سيارات است. از کتاب اعمال هندسى، 5 مسالهى هندسى گزينش و با راه حل آنها، در اين کتاب چاپ شده است. جمشيد کاشانى نويسنده: حميد نوايى لواسانى چاپ اول: 1380 در اين کتاب با يکى از رياضيدانان برجستهى ايران آشنا ميشويد که عدد پى را تا هفت رقم اعشار محاسبه کرده است؛ غياثادين جمشيد کاشانى که به سال 790 هجرى در شهر کاشان به دنيا آمد. وى به دعوت الغبيگ، حاکم سمرقند، به آن شهر رفت و در رصدخانهى بزرگى که الغبيگ برپا کرده بود به پژوهشهاى اخترشناسى پرداخت. تصحيح زيج ايلخانى خواجه نصير طوسى، از جملهى دستاوردهاى اين پژوهشها بود. بيشتر شناخت ما از چگونگى رفتار و شيوهى زندگى جمشيد کاشانى از نامههايى به دست آمده است که به پدرش در کاشان نوشته است. البته، بيشتر اين نامهها از بين رفته و فقط دو نامه باقى مانده است. او در يکى از اين نامهها از رقابتهاى پنهان و آشکار دانشمندان ديگر با خود ميگويد و اين که چگونه در رقابتها علمى همواره مايهى شگفتى ديگران ميشده است. همچنين شفارش هميشگى پدرش را يادآورى ميشود که همواره از او خواسته بود در يک فعاليت علمى تمرکز کند. از جمشيد کاشانى چند اثر مهم برجاى مانده است که رسالهى محيطيه از آن جمله است. اين کتاب در سال 827 هجريقمرى به عربى نوشته شده و در آغاز آن آمده است: "ستايش خداوندى را که از نسبت قطر به محيط آگاه است و اندازهى هر مرکب و بسيط را ميشناسد و درود و سلم بر محمد مصطفى که مرکز دايرهى رسالت و محيط اقطار راهنمايى و دادگرى است". در بخش ديگر اين کتاب نظر چند رياضيدان و پژوهشگر برجسته دربارهى پژوهشهاى کاشانى و آورده شده است. به نظر پاول لوکى، دانشمند خاورشناس و رياضيدان آلمانى، جمشيد کاشانى رياضيدانى هوشمند، نوآور، منتقد، داراى فکر ژرف و آگاه به دانستههاى رياضيدانان پيش از خود بوده که در محاسبه و به کار بستن روشهاى تقريبى چيره دست بوده است. به نظر اين پژوهشگر، اگر کتاب محيطيهى کاشانى به دست رياضيدانان معاصر وى که در مغربزمين ميزيستند، ميرسيد، از آن پس مردم مغربزمين از برخى کشمکشها و نوشتههاي کمارزش دربارهى اندازهگيرى دايره(محاسبهى عدد پى) بينياز ميشدند. خيام نيشابورى نويسنده: مهناز بهمنى چاپ اول: 1384 خيام نيشابورى، رياضيدان، اخترشناس و شاعر بليندآوازهى ايران، در سال 439 هجرى قمرى در نيشابور به دنيا آمد. نام او پس از رباعيهايش با تقويم جلالى پيوند خورده که دقيقترين گاهشمارى به شمار ميآيد که تا کنون بشر تنظيم کرده است. خود او در کتاب نوروزنامه ويژگيهاى اين گاهشمار و چگونگى تنظيم آن را شرح داده است. در تقويم جلالى، نام ماهها که تا آن زمان به عربى، ترکى و فارسى ميانه بود، به زبان پارسى اصيل و برگرفته از نام فرشتگان و ايزدان تعيين شد. گزينش اين نامها نيز دليلهاى جالبى داشت که خيام در نوروزنامه نوشته است: - فروردين، ماه آغاز رويش نبات و گياه است - ارديبهشت، ماهى که جهان چونان بهشت مى شود - خرداد، خورش به مردم ميدهد؛ يعنى، گندم، جو و ميوههاى تازه - تير، زمان تقسيم گندم و جو که تير آفتاب در اين ماه فرو ميآيد - مرداد، خاک داد خود را به ميوههاى رسيده ميدهد - شهريور، از سه واژهى شه، ريو و آور ساخته شده و به مفهوم درآمد است، چرا که در اين ماه درآمد پادشاهان از خرمن برزگران به دست ميآيد - و ماههاى ديگر که هر کدام مفهوم جالبى دارند. نويسنده در بخشى از اين کتاب به معرفى آثار خيام پرداخته و نيز لابهلاى جملههاى خود، سخن برخى از پژوهشگران و دانشمندان را دربارهى اهميت فعاليتها پژوهشى خيام و کتابهاى او بازگو کرده است. به علاوه، در بخش ديگرى از کتاب، گزيدهاى از رباعيهاى خيام را گنجانده است که يکى از آنها چنين است: هرگز دل من ز علم محروم نشد کم ماند ز اسرار که معلوم نشد هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز معلومم شد که هيچ معلوم نشد زکرياى رازى نويسنده: اميد فلاحآزادى چاپ اول: 1379 محمدبنزکرياى رازى را بيشتر به عنوان پزشک و شيميدانى بزرگ ميشناسيم که البته چنين نيز بوده است و حتى از نظر پزشکى بر بوعليسينا برترى دارد. ب وجود اين، وى در زمينهى فيزيک نيز پژوهشهايى داشته است. در واقع، او در بخش نخست زندگى پژوهشى خود بيشتر به يادگيرى موسيقى، فلسفه و رياضى پرداخت و پس از 30 سالگى به شيمى و پزشکى روى آورد. رازى در زمينهى هيولى(مادهى نخستين) چند اثر تاليف کرده که بخشهايى از آنها در کتاب زادالمسافرين ناصر خسرو آمده است. به علاوه، او دربارهى زمان و مکان، شکل عالم و حرکت آن، چگونگى بينايى، وزن مخصوص و ديگر موضوعهاى فيزيکى نيز نظرهاى جالبى داشته است. با وجود اين، نويسنده در اين کتاب پس از شرح داستان زندگى رازى، به معرفى پژوهشها و فعاليتهاى او در زمينهى شيمى و پزشکى پرداخته و به فعاليتهاى او دربارهى فيزيک نپرداخته است. رازى بيش از ديگر دانشمندان عصر خود و حتى پس از خود به تجربه و آزمايشگرى اهميت ميداد، چنانکه خود نيز گفته است: " ما تا چيزى را به تجربه و آزمون نگذاريم، آن را نميپذيريم و رد هم نميکنيم." اين ويژگى برجستهى او، در لفافهى اين سخن که او کيمياگر بود و ميخواست مس را به طلا تبديل کند، مورد کمتوجهى قرار گرفته است. حال آنکه، کيمياگرى براى او شيوه و ابزار شناخت ويژگيهاى مواد بود و حاصل آن معرفى چند مادهى مهم از جمله الکل به جهان بود. 
چند نکته معرفى شخصيتهاى علمى ايرانزمين به نوجوانان و جوانان ايرانى، که در سالهاى اخير مورد توجه قرار گرفته، کارى بس ارزشمند و شايستهى سپاسگذارى است. تا کنون چند ناشر، از جمله ذکر، دبير، عابد، پيام محراب، گوهرين، مدرسهى برهان و از همه مهمتر دفتر انتشارت کمکآموزشى، به اين کار روى آوردهاند. مجموعهاى که از سوى دفتر انتشارات کمکآموزشى با نام فرزانگان منتشر ميشود در قطع پالتويى و اغلب در کمتر از 70 صفحه تنظيم شده است. اين کتابچهها داراى روزشمار زندگى شخصيت، فهرست مجموعه آثار و فهرست اعلام هستند و زندگى شخصيت را در چارچوب داستان بازگو ميکنند. از آنجا که در زمينهى معرفى شخصيتهاى علمى و فرهنگى ايران به اندازهى کافى کار نشده است، کتابهايى که تا کنون منتشر شده ، با همهى کاستيهايى که دارند، شايستهى سپاسگذارياند و بهتر است مطالعهى آنها به همهى نوجوانان و جوانان ايرانى از سوى معلمان سفارش شود. با وجود اين، چند کاستى که در مجموعهى فرزانگان ديده ميشود با هدف کمک به هرچه بهتر شدن کتابها مشابه، يادآور ميشود: 1. از کاستيها مجموعهى فرزانگان، ناهماهنگى در پرداخت کتابهاست، به نحوى که کتابها بيشتر از روى طرح جلد يکسان با هم پيوند ميخورند. براى مثال، در آغاز کتاب بنوموسى صفحهاى به نام درآمد وجود دارد که شخصيت مورد نظر را در چند جمله معرفى ميکند. اين کار بهجا در جلدهاى ديگر اين مجموعه وجود ندارد. شايد بهتر بود به جاى پشت جلد تکرارى کتابها، که به توضيحى پيرامون مجموعه اختصاص دارد، شرح چکيدهوارى از زندگى شخصيت مورد توجه هر کتاب، آورده ميشد. معرفى مجموعه نيز در پشت جلد با دو جمله امکان پذير بود. به عنوان مثال ديگرى از ناهماهنگى بين کتابها، ميتوان سالشمار کامل زندگى رازى را در کتاب زکرياى رازى با سالشمار ناقص از خيام در کتاب خيام نيشابورى يا نبود سالشمار زندگى در کتاب بنوموسى مقايسه کرد. همچنين، در ميزان پرداختن به دستاوردهاى علمى شخصيتها نيز بين کتابها ناهمگونى وجود دارد. يک کتاب بهجاى بحثهاى حاشيهاى به دستاوردها بيشتر پرداخته، اما در کتاب ديگر، معرفى دستاوردها در حاشيهى داستانپردازى نويسنده قرار گرفته است. 2. پرداخت داستانى نه چندان جذاب نيز از کاستيهاى ديگر مجموعهى فرزانگان است. در کتاب ابوالوفاى بوزجانى با شخصيتى ساختگى به نام سميرا آشنا ميشويم که نمايندهى نسل کنونى نوجوان و جوان ايرانى به حساب ميآيد و پدرى دارد که در زمينهى ابولوفا به پژوهش ميپردازد. خوانده بايد داستان اين پدر و دختر را تا صفحهى بيست کتاب پيبگيرد تا با متحول شدن ناگهانى سميرا و علاقهمند شدن او به تاريخ و فرهنگ ايران، معرفى ابوالوفا آغاز شود. چنين وضعيتى را در کتاب جمشيد کاشانى و خيام نيشابورى نيز ميبينيم. اما در کتاب بنوموسى و زکرياى رازى، هر چند بازگويى سرگذشت شخصيتها در چارچوب داستان انجام ميشود، اما با داستانى ساختگى و ناهمگون با فضاى کلى کتاب روبهرو نيستيم. در کتاب بنوموسى از زبان خدمتگزار موسى و در کتاب رازى از زبان سوم شخص با اين شخصيتها آشنا ميشويم که به نظر ميرسد شيوهى مناسبترى براى پرداخت موضوع باشد. در نمونههاى موفقى که دربارهى دانشمندان غربى نوشته شده، مانند مجموعهاى که از سوى نشر ذکر با عنوان "در 90 دقيقه" منتشر شده، اين شيوه مورد توجه بوده است. 3. نداشتن چارچوب مناسب براى نگارش هر کتاب نيز به روانى و گيرايى کتاب آسيب زده است. برخى از اين کتابها به ياداشتهاى پراکندهى پژوهشگرى ميمانند که تصميم دارد در فرصت کافى به بازپرداخت و تنظيم آنها بپردازد، اما چنين فرصتى را پيدا نکرده و ياداشتهايش به همان صورت به چاپ رسانده است. از اين رو، هنگاه مطالعهى زندگى يک شخصيت پيوسته از شاخهاى به شاخهاى گذر ميکنيم و همين که با مفهومى ارتباط برقرار ميکنيم و ميخواهيم پيرامون آن بيشتر بدانيم و به آن فکر کنيم، با مفهوم ديگرى روبهرو ميشويم. به نظر ميرسد اين وضعيت، بازتابى از جرح و تعديلهايى باشد که با هدف خلاصه کردن اثر از سوى ناشر انجام شده است. اما بايد توجه داشت چکيده نوشتن با تکهتکهنوشتن تفاوت بسيار دارد و براى دستيافتن به يک اثر مختصر بايد زمان بيشترى صرف کرد. 
|