ميرزا عبدالرحيم تبريزی، مشهور به طالبوف،(1329-1250قمری)در خانوادهی متوسط پيشهور در محلهی سرخاب تبريز به دنيا آمد. خود تصريح دارد که پدرش استاد ابوطالب نجار بود و پدربزرگش استاد علیمراد نيز همين حرفه را داشت. به همين سبب يکجا نام «نجارزاده» را بر خود نهاده است. به قرار معلوم عبدالرحيم در شانزده سالگی به تلفيس رفت و به تحصيل مقدمات دانش جديد پرداخت.1 اما اين که همراه که رفت و چه کسی از او سرپرستی میکرده است، نمی دانيم. ولی میدانيم در اين زمان مراودات بين آذربايجان و شهرهای قفقاز برقرار بود، اهل کسب و کار و بازرگانان به آنجا رفت و آمد داشتند، کارگران ساده برای مهاجرت موسمی و يا هميشگی به آن ديار روانه میگشتند، جماعت مهاجران ايرانی کم نبودند، مدرسه و انجمن و روزنامه داشتند. لابد يکی از همشهريان اهل حرفه بر او سر پرستی داشت. به هر حال، او خود از همان اقليت مهاجر بود. ميرزا عبدالرحيم که با استعداد بود در مدرسههای جديد درس خواند و پيشرفت کرد. بعدها در تمرخان شوره، مقر حکومت داغستان، اقامت گزيد. به مقاطه کاری و ساير فعاليتهای اقتصادی خصوصی که زمينهاش در قفقاز فراهم بود، پرداخت. در اينباره آگاهی زيادی نداريم، ولی می دانيم که از مکنت نسبی و زندگی مرفه برخوردار گشت. در واقع، او که از ردهی پايين طبقهی متوسط بود، به جايگاه بالای آن طبقه ارتقاء يافت. در مورد او (همچون بسيار موارد ديگر)موقع طبقاتیاش توجيهکننده نظرگاه سياسی او نيست. چنان که بهتر خواهيم شناخت، او ترجمان فکر دموکراسی اجتماعی است؛گرايش به راديکاليسم سياسی نيز در تفکر او مشهود است. طالبوف که ذوق وقريحه فکری داشت و در دورهی تحرک فرهنگی و سياسی قفقاز بار آمده بود. هيچگاه علم را رها نکرد، هميشه درک مسئوليت اجتماعی میکرد. در دانش و فرهنگ سياسی جديد مايهی خوبی اندوخت و کتابخانهی مفصلی ترتيب داد. از آن پس به کار نگارش دست برد. گفتنی است همهی آثارش را از حدود پنجاه وپنج سالگی به بعد نوشت. بيست و چند سال بقيهی عمرش را به ترجمه و نگارش و نشر آثارش گذراند. . سرای او انجمن اهل دانش و فکر و سياست بود. وزيران و کارگذاران دولت ايران که از باد کوبه می گذشتند، سراغش می رفتند، و با برخی از آنان نامه نگاری داشت. او آزاد منش و گشاده دست بود، بيدار دل و با فضيلت اخلاقی. از ياری دادن به هموطنان تنگدست سرگردان که در خطهی قفقاز کم نبودند، دريغ نداشت. در بيان انديشههای اجتماعی رويهم رفته دلير بود و در انتقادهايش گاه خويشتن دار. به توجيه خودش: «در خارج بودم ترس و واهمه نمی کردم، قدری بی پرده گفتم و نوشتم»2. او که از گزند روزگار ايمن بود، شايد می توانست هميشه صريح باشد؛ گرچه هيچگاه از بحث و انتقاد باز نايستاده است. خود را «ايرانی و ايرانی نژاد» و از طبقهی فقرا معرفی می کند3. به وارستگی خويش می باليدکه: «در ايران ملاک نيستم، وظيفه خور نمی باشم، حامل امتياز و لقب نبودهام، استدعا و تمنايی از احدی ننموده ام. در اين صورت از تهمت متملقی و توبيخ مقرضی باک ندارم»4. با وجود اين، مقام اجتماعی ارجمندی يافت؛ خودی و بيگانه به ديدهی احترام به او می نگريستند. منبع دانش او در علوم طبيعی تاْليف روسی است به علاوهی ترجمهی نوشته های اروپايی(چنانکه کتاب هيئت فلاماريون فرانسوی را از زبان روسی به فارسی در آورد). در دانش اجتماعی و سياسی، در درجهی اول به آثار متفکران فرانسوی و انگليسی سدهی هيجدهم و نوزدهم توجه دارد و به اسم و رسم از آنها نام برده است. میدانيم مهمترين آثار نويسندگان و انديشهگران اروپايی به زبان روسی ترجمه گشته، نشر يافته بودند. طالبوف زبان و ادبيات غنی روسی را آموخته بود. با زبان و ادبيات وسيع ترکی بزرگ شده بود، اما کتابی به زبان ترکی از او سراغ نداريم. زبان فارسی را مثل هر آذربايجانی درس خواندهای در مکتب يا مدرسه فرا گرفته بود. نثر فارسی او بهطور معمول ساده و زباندار است.اين اندازه زبان عربی میدانست که عبارتها و حديثهايی را به جا بياورد که فراوان آورده است. در مجموع نوشتههای خود اصطلاحات خارجی به کار برده است، کمتر فرانسوی وبيشتر به تلفظ روسی. آثار طالبوف نخبهی سپهری،اسلامبول 1310قمری کتاب احمد يا سفينهی طالبی، دو جلد، اسلامبول 12-1311 ترجمهی فيزيک يا حکمت طبيعيه، اسلامبول،1311 ترجمهی هيئت جديد(از فلاماريون)، اسلامبول1311 ترجمهی پند نامهی مارکوس قيصر روم، اسلامبول1312 مسالک المحسنين، قاهره 1323 مسائل الحيات، تفليس 1324 ايضاحات در خصوص آزادی،تهران 1325 سياست طالبی،تهران 1329 چنانکه خواهد آمد بر آن بود که «تياتر»يا نمايشنامهای هم بنويسيد که موضوعش بی ارتباط با اعتراض بر وکالت مجلس او نبود. شعر سياسی هم سروده و آنها را نخستين«اشعار پلوتيکي» فارسی شمرده اند5.
همهی آثار طالبوف نخستين بار در بيرون از ايران و به هزينهی خود به چاپ رسيد مگر ايضاحات در خصوص آزادی و سياست طالبی که در عصر مشروطه و آزادی در تهران منتشر گشت، يکی در حيات او و دومی پس از مرگش6. اينهم نکتهای است که شهرت يابه اصطلاح نامخانوادگی نويسنده، در آثارش به صورتهای گوناگون ثبت گشته: «طالبوفزادهی تبريزي» «طالبوف» و «طالب اوف نجار زاده».(دو رقم اول به سياق فارسی صحيحتر است). اسم او در خبر رسمی انجمن انتخابات تبريز به«حاجی ملا عبدالرحيم آقا طالباوف» آمده است. نسخهی اصل چهارنامهی خصوصی او را که ما ديدهايم فقط«عبدالرحيم» امضا کرده است. طالبوف در سال 1317 به تهران آمد و به سفر عتبات و حج رفت. بعد برای درمان چشم رهسپار اروپا شد. از کم سويی چشم رنج می برد. در 1324 از تبريز به نمايندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد که از آن صحبت خواهيم داشت. در 1329در گذشت. نظری بر آثار طالبوف مسالک المحسنين حاوی انديشههای فلسفی و انتقاد اجتماعی است. به صورت گفت و شنود خيالی ميان نويسنده، دو مهندس، طبيب و معلم شيمی نگاشته شده است. اين گروه در 1320 از سوی «ادارهی جغرافيای موهومی مظفري» به قلعهی کوه دماوند رفتهاند. در خلال پر حرفی فراوان، سخنان انديشيده و بامغز آوردهاند که روشنگر وجههی نظر مترقی نويسنده است. در تفکر سياسی، مسائل الحيات، و ايضاحات در خصوص آزادی مهمترين آثار اوست. رسالهی اول از قانونهای طبيعی حيات، حقوق آزادی انسان، تکامل جامعهی مدنی به علاوهی پيشرفت و تحول ژاپن سخن می راند. برای عبرت خوانندگان ترجمهی قانون اساسی ژاپن در تاسيس حکومت ملی مشروطه نيز نقل شده است. در نگارش ايضاحات در خصوص آزادی به رسالهی مشهور «در آزادي» نوشتهی جان استوارت ميل(که به زبان روسی ترجمه شده بود) توجه داشته. طالبوف روشن بين مسائل سياسی و شرايط قوام نظام مشروطيت ايران را در مورد نقد و بحث قرار دادهاست. آنرا در ذيحجهی 1324، آغاز تاسيس مجلس ملی نوشته و نکتهجويیهای انديشيدهای دارد. کتاب احمد را در دو جلد شامل بيست و دو«صحبت» يا گفتار و به صورت سئوال و جواب نوشته است.7 «احمد» فرزند خيالی نويسنده است. و تصريح دارد که در نگارش آن از «ميل» نوشتهی روسو الهام گرفته، و خواسته «احمد مشرقی و اميل مغربی را تطبيق نمايد». اصول علوم طبيعی را بر پايهی آخرين پژوهشهای علمی، به زبان ساده و روشن بيان می کند. ضمن آن مطالب تاريخی و اجتماعی سودمندی را آورده8 و قصههای شيرين افزوده که دلپذير نوآموزان باشد. در مقدمهی آن گويد: پيشرفت علوم و فنون جديد نتيجهی آن است که دانشمندان برای شاگردان خود «ميدان مناقشه را باز کرده و فراخنای سئوال و جواب را وسعت داده بودند« و شاگردانی که سخنان استاد را از روی براهين و دلايل رد می کنند، بيشتر مورد آفرين واقع می شدند- چه به خوبی دانسته شده که «نخستين سبب ترقی معارف و حکميات، آزادی افکار و افتتاح باب سئوالات است». از اينرو نويسنده از راه ملت خواهی به نگارش آن کتاب دست برد تا راه سئوال و جواب به روی مبتديان باز و ذهن آنان روشن گردد، و برای آموختن علوم عالی آماده شوند. طالبوف مبتکر ساده کردن دانش جديد نبود، اما اين فن را که ذوق خاص میخواست ترقی و نشر داد، و تاثير زياد نهاد. کتاب احمد را در مدرسههای جديد تبريز درس میدادند. پيش از او ميرزا کاظم خان معلم طبيعيات مدرسهی دارالفنون کتاب «صحبت سادهی طبيعی و هيئت» نوشتهی يکی از «نسوان با فاظل فرانسه» را به فارسی در آورد، و در روزنامه علمی (97-1293) منتشر داد. سئوال را از زبان احمد و محمود(دو فرزند واقعی خود) آورده، و جواب را به نام خويش داده است. اما با تعطيل آن نشريه «چون حوادث عالم اجازه نداد که آن روزنامه امتداد يابد» آن کتاب هم ناتمام ماند.9 چون احمد جوان مرگ شد، پدرش هم دنبال آن را نگرفت. دور نيست که طالبوف از موضوع آن ترجمه آگاهی داشته است. پند نامهی مارکوس قيصر روم از متن روسی ترجمه شده است. در واقع «پندنامه» عنوانی است که طالبوف بر آن نهاده، شايد به اين سبب که مفهوم اندرز نامه در فرهنگ پيشينيان شناخته گرديده و بخشی از نوشتههای اجتماعی گذشتهی ما را میسازد، گرچه چيز چندان قابلی نبودهاند. عنوان درست پند نامه «متفکرات» است. مارکوس اورليوس قيصر و حکيم رواقی (180-121ميلادی)انديشههای اخلاقی و فلسفیاش را به صورت يادداشت نگاشه، امپراتور بزرگواری که افکارش از همه نزديک تر به اپيکتتوس10 بود، فيلسوف رواقی که روزگاری برده بود. قيصر برای حقوق آزادی بردگان به اصلاح نظام قضايی روم بر آمد، گرچه چندان کامياب نگشت. طالبوف انگيزهاش را در ترجمهی آن کتاب که به مظفرالدين ميرزای وليعهد اهدا نمود، چنين بيان میکند: از آنجا که سخنان فرمانروايان دانشمند را «روحی ديگر همراه است» برای «خدمت به بزرگان ملت خود» به ترجمهی آن همت گماشت «شايد ارباب بصيرت از آن عبارات عبرتی گيرند يا خبرتی فزايند». به علاوه نويسندگانی که به نکتههای دقيق توجه داشتند، هميشه کفتار خود را منسوب به شهر ياران يا ساير بزرگان ساختهاند تاثير و قوت بيشتری بخشد. عقايد مردانی چون مارکوس میتوانست «در عروق جسم ملی تبعهی خود خون ترديد و فساد، و حسد و تملق را متحرک نمايد يا روح استقامت تامه و محبت عامه، اعتبار کامل و آزادی مطلق را احياء بکند.» در آن زمان که از «تحديد حقوق غير مشروعه سلاطين بلکه از تسويهی بعضی حالات و خيمهی آنها احدی قدرت تکلم نداشت» آن قيصر فيلسوف در نشر داد و برابری و درستی قول و نيکو کرداری و قانون تمدن اثری به يادگار گذاشت که امروز بايد سر مشق و ميزان عمل مدعيان تمدن و انسانيت گردد. به عقيدهی طالبوف: چون ترجمهی تحت الفظ «باغ منطقيت زبان فارسی از السنهی خارجه به جهت ضيق کلمات و فقدان اکثر لغات اشکالات زياد دارد» از اينرو در اين ترجمه دو منظور عمده مرعی گرديده است: به حد امکان « حلاوت کلام » و ديگر «حکمت» آن. نکته جويیهايی که مترجم در حاشيه افزوده بيان کنندهی افکار خود اوست و در خور توجه . آن ترجمه کاری تفننآميز است. اگر متن يکی از آثار سياسی جديد را ترجمه کرده بود، فايدهمندتر بود. سياست طالبی را در 1320نوشته و شامل دو مقاله است. در مقالهی اول از سياست استعماری روس و انگليس در ايران و دوز و کلکهای روزمرهی آنان سخن میراند. خالی از اشتباه تاريخی نيست. اما به درستی تميز داده که اين دو دولت همسايه به خصلت استعماریشان هميشه متجاوز بودهاند و هميشه دشمن استقلال و ترقی ايران. اشاراتی هم به تحول سياست بين الملل دارد و آن در حد نوشتههای ساير نويسندگان ماست که دانش تخصصی در اين رشته نداشتهاند. مقالهی دوم انتقاد نامهای است که بر اوضاع عمومی ايران؛ تکرار گفتههای نويسنده در ديگر آثار اوست. از ميان از ميان دولتمداران گذشته تنها ميرزا تقیخاناميرکبير را میستايد. گفتيم طالبوف از مروجان معارف جديد و از پيشروان ساده کردن دانش و فن طبيعی است. نوشتههای او در فلسفهی اجتماعی و سياسی در سطح خيلی برتری قرار دارند؛ دارای تفکر فلسفی تحليلی و نمايندهی سياست عقلی است، افق فکری وسيع و روشن دارد. در گفتارهای سياسی اغلب به آرای متفکران جديد استناد میجويد. خاصه از اين کسان نام میبرد: بنتام متفکر اجتماعی و اصلاحگر قانونگذاری انگليس، باکل مورخ فلسفی انگليسی، ولتر و روسو ورنان از نامداران دانش و فکر فرانسوی. جملگی از متفکرانی بودند که عليه کليسا و تاريک انديشی قرون و سطايی به روشنگری برخاستند. از فيلسوفان آلمانی به عقيده کانت و نيچه توجه دارد. آرای نويسندگان نامدار سوسياليست را هم میشناخته، گرچه در نوشتههايش به نام آنان تصريح نرفته است. از نويسندگان ايرانی از ميرزا حبيب اصفهانی، جلال الدين ميرزا و ملکمخان ياد کرده است. به آخوند زاده و سيدجمالالديناسدآبادی، بدون ذکر نام اشارهی مستقيم دارد. در بيان عقايد خويش اغلب از زبان شخص سوم سخن میگويد. اگر خواسته از خود نام ببرد ذکری از «ميرزا عبدالرحيم مرحوم» نموده است. طالبوف در جامعه طالبوف را طبقات گستردهی اجتماعی میشناختند و تاثير زياد بخشيده بود. آثار او را از نوآموزان مدرسهها گرفته تا مردم طبقهی متوسط از ردههای گوناگون، تا اهل دولت و واعظان و خطيبان مشروطهطلب میخواندند و بهرهگرفتند، تا آنجا که ملاعبدالرسولکاشانی در «رسالهی انصافيه» يا «اصول عمدهی مشروطيت» که در شهر دور افتادهی کاشان به چاپ رسانيده (1328) از او به نيکی نام برده است . طبيعی است که نوشتههای طالبوف اعتراضهايی نيز بر میانگيخت. به گفتهی خودش: ناصرالدين شاه کتاب احمد را به حاج ميرزا آشتيانی مجتهد معتبر دادو گفت: «ببين اين کافر بی دين همهی ايران را تمسخر کرده است». شاه به وزارت امور خارجه دستخطی نيز فرستاده بود، اما «نمیدانم و نتوانستم بدانم که چه میخواست به من بکنند».11 راستش اينکه در اينگونه موردها، نه دولت ونه آن مجتهد هيچکدام در پی آزار طالبوف نبودند. گفتنی است که نظر وليعهد مخالف رای پدرش بود. مظفرالدين ميرزا به نويسندهی احمد چند دستخط فرستاد، «تمجيد میفرمود، تشويق مینمود» و به ناظمالدوله گفته بود: «طالبوف وطنپرستاست، خوب مینويسد».12 در سلطنت مظفرالدين شاه طالبوف به تهران آمد، حضور شاه رفت و مورد عنايت قرار گرفت. او پايگاه اجتماعی معتبر داشت، در جرگهی آزادیخواهان گرانمايه و نامدار بود. در زندگی اجتماعی طالبوف، انتخاب او به نمايندگی مجلس ملی ماجرايی در پی داشت. او سالخوردهترين وکلا بود و تنها نويسندهی اجتماعی از دورهی بلا فصل مشروطيت که به وکالت انتخاب گرديد. تفصيل صحيح آن داستان اين است: طالبوف به اکثريت پنجاه و چهار رای از جانب طبقهی بازرگانان به وکالت تبريز برگزيده شد. دو نمايندهی ديگر بازرگانان را نيز هيات نظارت انتخابات ، به طور «محقق و مشخص » اعلام داشت: محمدآقا حريری و ميرزا آقا فرشی.13 طالبوف وکالت را با خرسندی پذيرفت، پذيرش خويش را به انجمن انتخابات تلگرافی اطلاع داد، اعتبار نامه به نام او صادر گشت، و فرستاده شد. در خبر رسمی انجمن نظارت آمده: «جواب قبولی از جانبشان دريافت شد» و در پانزدهم صفر (1325) به تهران خواهد آمد.14 انجمن بار ديگر نيز همين مطلب را به طور رسمی تاييد کرد.15 طالبوف خود نيز در تلگراف ششم محرم به مجلس ملی اعلام کرد که: سر موعد راهی پايتخت میشود. به گفتهی خودش «اسباب را چيده تهيهی سفر را ديده بودم». بنابر شرحی مجتهد ميرزا فضلعلی آقا نمايندهی تبريز نگاشته: يکباره در محفل يکی از علما مورد ايراد قرار گرفت، « عونالمجاهدين آقا سيد جمال نيز از روی تقيه سکوت به معنی اضافه فرمود»، در تبريز نيز برخی بر او انتقاد وارد آوردند، و بالاخره «کتابی که يکسال است در انتشار است يکدفعه به امر شهزاده کامران ميرزا از کتب ضاله شد».16(اشاره اش به مسالک المحسنين است). کامران ميرزای هزار فن حريف، حالا عابد و مسلمان شد. اين قضيه بيش از حد بر طالبوف گران آمد. به ميرزا فضلعلی آقا نوشت: «از سفر طهران صرف نظر کردم... استدعا دارم که در اين باب به هيچ نوع سوال و جواب در مجلس يا در خارج نفرمايند و اختلافی به ميان نياورند. از دور تماشا میکنم تا خداوند ناصر و معين وکلا گردد و ريشهی استبداد بر کنده شود».17 طالبوف همانجا میافزايد: «چند روز قبل از فسخ عزيمت که اسباب را چيده تهيهی سفر ديده بودم، حاجی آخوند...که شخص عالم و تاجر بی احتياج است و هميشه از اول احداث مساله، سفر بنده را ممانعت میکرد و صلاح نمیديد، خيلی زود آمد پيش من. باز از ديدن صندوقها بسته و کتب ريخته و پاشيده، همان اقوال اولی خود را اصرار و تکرار میکردم». بالاخره استخاره کرديم که «صلاح است بروم به اين سفر يا نه»؟ استخاره راه داد و بسيار خوب آمد. «حاجی آخوند از ممانعت خود استغفار نمود. و بعد از سه چهار روز اين اخبار از طهران و تبريز رسيد. حالامننتظرم ببينم که حقيقت اسلام و قرآن با... ] مدعی [ گمراه چه خواهد کرد». طالبوف به دفاع از خويش بر نيامد. همين اندازه گفت:اگر مدعی «بنده را درست میشناخت به اين سهولت کتب حقه را ضاله و زنادقه نمیگفت. اين فقره برای او تاريخی شد». به هر حال «به اسم اسلاميت از احباب استدعای سکوت نمودهام». اگر «ميل مدافعه» داشتم ويرا «از سوراخ سوزن» میگذراندم. اما «تياتری خواهم نوشت... که صد سالها در محفل ادبا با ذکر خير...اسباب تفريح گردد». 18 نامهای هم به مجتهد طباطبايی فرستاده که از مضمون آن آگاهی نداريم. در عين حال، طالبوف از «بی مهري» گروه وکلای آذربايجان شکوه کرد. تنها مجتهد مشروطه خواه ميرزا فضلعلی آقا به دفاع او آمد و شرحی در دو روزنامهی ندای وطن و اسلاميه منتشر نمود. طالبوف در سپاس او نوشت: «لطف و مرحمتی است که به اين بندهی خاکسار با آن همه مشغله و زيادی کار بذل نمودهايد».19 به حقيقت طالبوف زود وا داد،نمايندگان آذربايجان هم به طور کلی و به هر ملاحظهای همتی به خرج ندادند که حضور ويرا به جد بخواهند و مجلس نيز نامصمم ماند. ورنه حل قضيه بسيار آسان بود و از اصل مساله جدی نبود. کما اينکه در ميان نمايندگان مجلس و اعضای انجمن ايالتی تبريز کسانی مورد انتقاد و اتهامهای سختتری بودند و مجلس و علما نسبت به آنان کما بيش شکيبا. رفتار خود طالبوف و زود رنجی او، سستی همشهريانش به هر انگيزهای(مگر ميرزا فضلعلی آقا که به شهامت از او دفاع کرد) و از همه مهمتر بی تصميمی هيات مديرهی مجلس در خور ايراد است. در هر حال، طالبوف وکيل منتخب قانونی بود و اعتبار نامهی رسمی معتبر به نامش صادر گشته بود. بر آن اعتراض فردی در محفل خصوصی، هيچ اثر حقوقی مترتب نبود. تا وقتی که مجلس رای خود رابهطور رسمی اعلام نمی داشت (حتی در مورد استعفای از وکالت) طالبوف در مقام نمايندگی مجلس ملی باقی بود. لاجرم، اسناد معتبر ما باطل میسازد هر روايت مغاير ديگری را از جمله اينکه: طالبوف نمايندگی مجلس ملی را از اصل نپذيرفت يا اينکه سالخوردگی و تاری چشم او علت نيامدنش به مجلس گشت. شگفت اينکه روايت دوم را دو تن از نمايندگان تبريز (صادق مستشارالدوله و حسن تقی زاده)آوردهاند که بيمگان به حقيقت قضيه بينا بودند و در پرهيز از حقيقت آنرا ساختهاند، همچون بسيار موردهای ديگر که واقعيتی را تحريف نمودهاند يا حقيقتی را ناتمام گفتهاند. اما طالبوف که با تغيير نظام مطلقه به مشروطگی يکی از آرزوهای ديرينهاش تحقق يافته بود، سر خوردگیاش از حاضر نبودن در مجلس تاثيری در شوق و بستگی معنویاش به کار مجلس و مشروطيت نداشت. مذاکرات مجلس و حوادث سياسی را به دقت دنبال میکرد و عقيدهاش را در هر قضيهای به ميرزا فضلعلی آقا و امام جمعهی خوبی مینوشت. يکجا گفت: «از جرايد چيزی نمیتوان حالی شد...دور هستم اگر بخواهم حرفی بزنم پانزده روز میکشد و موقع ضايع میشود». اما «تا تمام شدن قانون اساسی، هر پوست فصول مطروحه را به من اگر مرقوم نماييد با تلغرام جواب میدهم».20 همانجا از اصل «تساوی حقوق» کل افراد جامعه در قانون اساسی سخن راند. همين اوان بود که با وجود سالخوردگی وکم نوری چشم، آخرين رساله ارزشمندش را در آزادی و در ارتباط با سياست مشروطيت نگاشت. زيرنويس محمد قزوينی، مجلهی يادگار، 1327، شمارهی واحد چهارم و پنجم، ص 86. مأخذ اطلاع او را نمیدانيم. نامهی طالبوف، مجلهی يغما، تيرماه 1341، ص 179. ايضاحات در خصوص آزادی، ص 23. مسالکالمحسنين، ص 2. آن چه از آثار طالبوف نقل کردهايم به مأخذ چاپ اول آنهاست. سياست طالبی به کوشش حاج سيد ابراهيم ثقهالاسلام شيرازی، تاجر و وکيل فارس در 1329 به طبع رسيد. طالبوف تصريح دارد که جلد اول کتاب احمد را در 1307 و جلد دوم را در 1312 نوشته است ( ج 1، ص 101، ج 2، ص 74). از جمله : در آغاز تمدن، تشکيل جامعهی انسانی، قانونها، در مفهوم قانون و وطن و ثروت و حکومت مشروطهی اروپا، مکتبخانههای ايران، دشواری الفبای فارسی، گاهشماری و عيد ملی نوروز، کاهش جمعيت ايران، ترقی ژاپن، ابطال کيمياگری. مقدمه کتاب چرادر صحبت سادهی طبيعی و هيئت، نيمهی اول به ترجمه ميرزا کاظم خان و نيمه ديگر به ترجمه ميرزا محمد علی خان فروغی و نگارش ميرزا محمد خان ذکاءالملک، تهران 1318 قمری. نيمه اول که در روزنامه علمی انتشار يافته بود؛ با نيمهی دوم يک جا منتشر شد. در جواب اسن پرسش که چرا همهی مخترعان جديد فرنگی هستند و " از ايرانی اسم نبرديد"، میشنويم: اين نيست که ما قوهی کشف و اختراع نداريم " ما بيچارهها مانعهايی برای پيشرفت داشتهايم... مانعها که برطرف شود خدمت به علوم و انسانيت خواهيم کرد، به شرط اينکه اول آن چه تا به حال ديگران فهميدهاند ما هم تحصيل کنيم... وگرنه هميشه به همين حال خواهيم ماند". Epictetus ايضاحات در خصوص آزادی، ص 10-9. ايضاحات در خصوص آزادی، ص 10. جريدهی ملی، تبريز، 7 ذيقعدهی 1324. نمايندههای طبقهی تجار همين سه نفر بودند، و بنابر مأخذ قانونی بيش از اين نمیتوانست باشد. اين که در رسالهی " مختصر تاريخ مجلس ملی" نام محمد تقیزاده به عنوان " وکيل تجار" ذکر گشته اشتباه است. بنابر خبر رسمی انجمن انتخابات او وکيل صنفها بود( جريدهی مای، 7 ذيقعده 1324). جريدهی ملی، تبريز، 22 شوال 1324. جريدهی ملی، تبريز، 29 ذيقعده 1324. مجموعهی اسناد ميرزا فضلعلی آقا( خطی) نامهی طالبوف به او، اول ربيعالاول 1325. همان مأخذ. مجموعهی اسناد ميرزا فضلعلی آقا، نامهی طالبوف به او، ربيعالثانی 1325. همان مأخذ، نامهی طالبوف به ميرزا فضلعلی آقا، اول ربيعالاول1325. اسناد ميرزا فضلعلی آقا، نامهی طالبوف به او، 21 جمادیالاول 1325.
برای آگاهی بيشتر از انديشههای طالبوف به کتاب " انديشهها طالبوف تبريزی" نوشتهی فريدون آدميت مراجعه کنيد که اين مقاله نيز از همين کتاب برداشت شده است. دربارهی نويسنده فريدون آدميت در سال 1299 خورشيدی در تهران به دنيا آمد و دکترای خود را در تاريخ روابط سياسی و حقوق بين الملل از انگلستان دريافت کرد. ايشان يکی از برجستهترين تاريخنگاران علمی ايران است و پژوهشهايی در تاريخ گرايشهای اجتماعی و سياسی و شخصيتهای مطرح در تاريخ معاصر ايران و ريشههای فکری حرکت مشروطه داشته است. اميرکبير ايران، انديشهها طالبوف تبريزی ، جزاير بحرين، فکر آزادی و مقدمهی نهضت مشروطه، آشفتگی در فکر تاريخی و مجموعه مقالههای تاريخی، از آثار وی است. ايشان، مدتی از کارگزاران سياسی حکومت پهلوی بود، اما به دليل مخالفت با جداسازی بحرين از ايران از کار بر کنار شد. مقالههای مرتبط ساختار آموزشی کتاب احمد نگاهی به وضعيت کتاب های کمک آموزشی |