Home Home Information Contact Site Map Library
English Site
آموزش در ايران
بخش‌هاي اصلي
صفحه اصلی
سرمقاله
پيشگامان آموزش
نخستين مدرسه ها
کتاب هاى درسى
محصولات کمک آموزشى
تاريخ آموزش
تصويرگران کتاب های درسی
شاعران کتاب‌های درسی
خبرهای آموزشی
برترين‌ مقاله‌ها
::
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را براي دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب بخش
:: سامانه‌‌ی يکپارچه‌ی پرورش خلاقيت در دانش‌آموزان
:: دانش‌آموزان از تاريخ چه بايد بياموزند؟
:: ويژگی‌های کتاب درسی
:: سپاس‌گذارى مردم سده از آموزگاران کهن‌ترين دبستان شهر
:: نکوداشت اسفنديار معتمدی در اصفهان
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
:: دانش‌آموزان به کلاس درس دانشمندان ايرانی می‌روند
:: آموزش و ارزيابی مهارت‌های زندگی
:: چگونه پژوهش کنيم
:: علمی‌غروی، حميده‌
:: نقش ارتباط علمی در توليد علم
:: نقش ايرانيان در پيشرفت علم
:: افشار، ايرج
:: 100 دانشمند ايران و اسلام منتشر شد
:: گزارش يک هزار سال پژوهش دانشمندان ايرانی
:: بررسي‌هاى ژنتيکى خواستگاه کشاورزان اروپايى را آشکار کرد
آموزش و پرورش ايران

ghatreh_in_jazireh

:: پيشگامان آموزش : عباس سياحی: رويتان را به سوی معلم، کنيد ::
 | تاريخ ارسال: 30/9/1384 | نويسنده: خانم کبری نيکخوی منفرد | 

عباس سياحی، معلم پيشکسوت تعيين‌کننده‌ی خط زمينه در کتاب فارسی اول، را از آن‌جا شناختيم که پای صحبت هر پيشکسوتی که نشستيم، به بهانه‌ای از او و خط زمينه، کتاب کلاس اول، جدول الفبا و سوادآموزی و تربيت معلم و ... ياد کرد. او اکنون با کوله‌باری از شوق و ابتکار به عرصه‌ی رنگرزی سنتی روی آورده است تا مانند خط زمينه و جدول الفبا ماندگارش کند.

آقای سياحی، با تشکر از وقتی که در اختيار ما گذاشتيد، در آغاز بفرماييد معلمی را کی و از کجا آغاز کرديد؟

پيش از دانش‌سرا، به صورت خصوصی کار کرده بودم، نه به صورت معلمی. بلکه با بچه‌های ارباب، که در سطح خودم بودند، کار می‌کردم و حق‌التدريسی هم به صورت گندم و جو و ارزن می‌گرفتم و البته بهتر است بگويم از کلاس سوم دبستان معلم شدم. در کلاس سوم دبستان معلمی به نام آقای سيد حسين فاطمی داشتم. يک روز گفت: "تو ديکته بگو" و من با صدای بلند ديکته گفتم و بعد از آن هميشه من ديکته می‌گفتم. صدايم هنگام خواندن درس در گوشم می‌پيچيد و از همان وقت عشق به معلمی در دلم نشست و بعد از دانش‌سرا به طور رسمی کار معلمی را شروع کردم.

شما در بيان سرگذشتتان، جايی به تأثير دکتر حميدی در کارتان اشاره کرديد. او چگونه شما را به اين کار سوق داد؟

دکتر حميدی مرا با ادبيات آشنا کرد. او با شعر و با کتاب بهشت سخن مرا با گوشه‌های نغز و طرفه و روح‌بخش زبان فارسی الفت داد. بيش‌تر کتاب‌هايش را به من می‌داد تا پاک‌نويس کنم. شيوه‌ی استادی او شوق معلمی را در من بيش‌تر کرد.

علاقه به کلاس اول و کار در اين حيطه چگونه در شما برانگيخته شد؟

اولين بار که با کلاس اول ابتدايی و سوادآموزی آشنا شدم، با ديدن کلاس مرحوم جبار باغچه‌بان بود. سال اول دانش‌سرای مقدماتی بودم، باغچه‌بان با شاگردهايش، که کر و لال بودند، به دانش‌سرا آمد و در برابر ما با آن‌ها کار عملی می‌کرد. حدود 10 تا 12 جلسه مشاهده‌ی کار اوبه طول انجاميد که به شدت در من تأثير داشت.

در کار مرحوم باغچه‌بان چه چيزی توجه شما را تا اين اندازه جلب کرد؟

عشق و علاقه‌ای که به کارش و آن دانش‌آموزان کر و لال داشت. او مثل يک بچه دبستانی با دانش‌آموزان می‌جوشيد و يکی می‌شد و هر انسان علاقه‌مند و مستعدی را به خودش و کارش جلب می‌کرد. مشاهده‌ی کار او مرابه کار عملی و يکی شدن با بچه‌ها وادار کرد.

از همان وقت با کلاس اول شروع کرديد؟

هم‌زمان با رفتن به کلاس، تحصيل در دوره‌ی ليسانس را هم ادامه دادم. البته در دو نوبت هم تدريس می‌کردم؛ يکی در پايه اول و يکی در پايه‌های بالاتر. به اين نوبت دوم کار نياز داشتم. در گذشته هم معلمان به کار دوم نياز پيدا می‌کردند. اما به طور معمول کار دومشان هم همان کار اول يعنی معلمی بود. امادر حال حاضر متأسفانه کارهای دوم کمتر در شأن نام معلمی است.

بعد از فارغ‌التحصيل شدن از دانش‌سرای عالی و گرفتن ليسانس، در کجا مشغول شديد؟

پيش از آن با تربيت معلم و دانش‌سراها همکاری داشتم. بعد از سال 41 به طور مثال دختر باغچه‌بان درس می‌داد؛ ولی کار عملی را من انجام می‌دادم. بعد از فارغ‌التحصيل شدن هم‌زمان با کار تربيت معلم با سپاه دانش نيز کار می‌کردم. در تمام کلاس‌های تربيت معلم برای کلاس‌های اول ابتدايی معلم تربيت می‌کردم. از سال 41 تا روزی که در فرهنگ بودم، در سوادآموزی برای کلاس اول کار کردم و هرگز به پايه‌های ديگر نرفتم تا سال 52 که بازنشسته شدم و همکاری‌ام را با کميته ملی پيکار جهانی با بی‌سوادی آغاز کردم و در ان جا هم در خدمت سوادآموزی بودم.

با علاقه‌ی بسيار به کار، دليل بازنشستگی زودهنگام شما چه بود؟

کارهای اصلی و تربيت معلم را بعد از بازنشستگی انجام دادم. من بازنشسته شدم چون آموزش و پرورش آن شرايط لازم را فراهم نمی‌آورد و مزاحم کار بود که به طور مثال با پيکار با بی‌سوادی همکاری کنم. خاطرم هست غلامرضا افخمی، فرد بسيار علاقه‌مند و دلسوزی نسبت به کار باسواد کردن مردم بود. وقتی از جيرفت برمی‌گشتيم و در آن جا دخترهای کلاس ششمی را با يک طرح کوتاه‌مدت برای معلمی تربيت کرديم، خيلی خوشحال بود و به نتايج کار اميدوار. در راه از من پرسيد: " از نتيجه کار راضی هستي؟ خوشحالي؟ "

گفتم: "نه"، گفت: " چرا؟" گفتم: "تا اين رژيم هست، وضع همين است. چون دوست ندارند مردم باسواد شوند." او گفت: " بله، حق با توست." و اشکش درآمد. در ضمن همين کار در کميته‌ی ملی در پيکار با بی‌سوادی، معلمان و دانش‌آموزان را به نحوی هدايت کرديم که هر معلمی با شاگردانش يک ده‌نامه درست کرد و اگر بگويم ده هزار کتاب به اين ترتيب نوشته شد، باورتان نمی‌شود.

آقای سياحی، شما فرموديد بيش‌تر تلاشتان در زمينه‌ی سوادآموزی به خصوص در پايه‌ی اول بود . اين فعاليت بيشتر به کدام يک از ابعاد کار مربوط می‌شد؟

تربيت و کار با معلم کلاس اول و جمع‌آوری اطلاعات و روش‌های پيشينيان و تدوين آن در کتاب کلاس اول.

اين روش تدريس فارسی کلاس اول، که روشی ترکيبی است و معلم‌ها با آن به بچه‌ها خواندن و نوشتن ياد می‌دهند، چرا به روش باغچه‌بان معروف است؟

باغچه‌بان آدمی است که 60 تا 70 سال در عرصه‌ی تعليم و تربيت کار کرد و برای رشد آموزش اين کشور زحمت کشيد و در بسياری از عرصه های کار، طلايه دار بود. حتی نخستين کودکستان را در ايران به نام باغچه‌‌ی اطفال او در شيراز بنا کرد؛ و بعد در سال 1320، به ويژه سال‌های 24 و 25، کتاب تأليف کرد و با همين روش از معلوم به مجهول تدريس می‌کرد و به اين دليل است که روش به نام او معروف شده است. .

آيا پيش از آقای باغچه‌بان کتابی برای کلاس اول تأليف شده بود؟

پيش از باغچه‌بان، مخبرالسلطنه‌ی هدايت کتابی برای کلاس اول تأليف کرده بود.

و پس از باغچه‌بان؟

ببينيد، اين محصولات علمی و پديده‌های حيرت انگيز مثل رايانه‌ها، آپولو و … از معلوم به مجهول ساخته شده‌اند. ما هر کاری را که شروع می‌کنيم و هر محصولی که پديد می آيد، محصول کار يک لحظه و يک نفر نيست؛ بلکه ثمره ی هزار و يک ميليون معلوم و روز و سال کار آدم‌هاست. بچگانه است اگر فکر کنيم من به نتيجه رسيدم يا کسی با نامی ديگر. بلکه هر کس آمده، خطی و نقطه ای برای تکميل کار رسم کرد تا اين محصول، که همان هدف مورد نظر بود، به دست آم. برای رسيدن به همين کتاب کلاس اول و روش‌های آن هم خيلی‌ها کار کردند. ذبيح‌الله بهروز، ثمينه باغچه‌بان، سليم نيساری، دکتر هوشيار و چه بسيار معلمان علاقه‌مند و گمنام که اثرگذار بودند و اثرشان باقی مانده است. اما نامی از آن‌ها در ميان نيست و البته من اعتقاد دارم که دکتر هوشيار بسيار سعی کرد روش سوادآموزی را در کلاس اول ساده، علمی و عملی کند. من به ياد روشی از مکتب‌خانه‌های قديم افتادم که به طور مثال برای آموزش نوشتن حرف " ک" چه قدر سخت می‌گرفتند. درس 27، درس " ک" بود، اسمش کاف و برای نوشتن آن 7 شکل در مرحله سوادآموزی به بچه آموخته می‌شد. کاف اول کوتاه، کاف اول بلند، کاف وسط بلند، کاف وسط گرد، کاف کوفی، کاف آخر، کاف تنها و … .

يعنی به اين ترتيب سوادآموزی و نوشتن را مشکل می‌کردند؛ دکتر محمد باقر هوشيار چه کار کرد که می‌گوييد روش او علمی و عملی بود؟

خط نستعليق، مبانی خودش را دارد و برای خوش‌نويسی است. حالا برای آموختن نوشتن به کسی که می‌خواهد شکل حروف را بشناسد و بنويسد، نيازمند يک منطق و قانون هستيم. دکتر هوشيار برای اولين بار در کتاب سوادچراغ هدايت است، اين قانون را تحليل و تبيين کرد. او به صورت کتبی، نوشتن يک کلمه بر خط را چنين توضيح می‌داد: " به طور مثال می‌خواهيم بنويسيم چشم، که از سه حرف است : چ-ش-م . دنباله‌ی حروف را به جز حرف آخر از زير خط زمينه پاک می‌کنيم و گفته می‌شد هر حرفی که روی خط زمينه کشيده می‌شود، دنباله‌اش را از زير خط پاک می‌شود و به حرف بعدی می‌چسبد و آموزش نوشتن در مرحله‌ی آغازين، به خط زمينه به مثابه يک تکيه‌گاه برای تشخيص نوآموز و آموزش آموزگار نياز دارد.

چه شد که خط زمينه وارد کتاب درسی ابتدايی شد؟

کار عملی و روشی که در مراکز تربيت معلم در منطقه‌‌های گوناگون تهران با آن کار می‌کرديم، هر چه بيش‌تر از اين منطق برای سوادآموزی حمايت می‌کرد. البته يک عده می‌‌گفتند می‌شود و يک عده می‌گفتند نمی‌شود. آقای سليم نيساری هم در زمانی که يک کلاس اول را برعهده گرفت و تدريس کرد، اين کار را در کلاس خودش انجام داد. اما نهايت کار در جايی که به طور کامل پياده شد در کتاب فارسی کلاس اول بود.

درچه سالی خط زمينه وارد کتاب درسی شد؟

سال 1344 که آخرين روش شد.

خط زمينه چيست؟

خط نوشتاری نشانه قراردادی صداست. ما، در فارسی 28 حرف داريم و 28 شکل هم لازم داريم. در همان آغاز راه سوادآموزی و صوت‌آموزی بايد به جايی برسيم که شاگرد " ديوار" را بگويد دی- وار ، دی- و- ا – ر و صوت‌ها را تشخيص بدهد. شما هر کلاسی را که به دست من بدهيد، به شما می‌گويم که شاگرد، هر کلمه‌ای را که به او بگوييد، می‌تواند تشخيص بدهد که چند صدا دارد. برای اين که از معلوم به مجهول است. مرحله بعد اين است که به او بياموزيم شکل اين صدا چيست و آن را چطور بنويسيم. پس يک خط به نام خط زمينه می‌گذاريم که يک خط بالا و يک پايين دارد. حالا اگر خواستيم بنويسيم "خ"، می‌گوييم اگر آخر کلمه نباشد، خ غير آخر است و اگر آخر بيايد، خ آخر است و طرز نوشتنش اين است که هر چه دنباله‌اش روی خط زمينه کشيده شود، حرف بعدی به آن می‌چسبد و هر چه روی خط زمينه کشيده نشده باشد، حرف بعدی به آن نمی‌چسبد. اين‌ها تکنيک‌های ساده‌ای بود که پيش آمد و يکی از کسانی که در شدن آن بسيار مؤثر بود و اسمش هيچ کجا نيامد؛ هرمز وحيد بود که متصدی چاپ کتاب‌‌های درسی بود. مخالفان می‌گفتند خط زمينه و اين مباحث در کتاب نيايد؛ چون کل روش را عوض می‌کرد و موافقان می‌گفتند کوچک و بزرگ معنی ندارد. اگر بزرگ " ب" اين است، کوچک آن بايد به شکل "ب" باشد که تصور منطقی بچه از کوچک و بزرگ است.

فکر می‌کنيد در چه مدتی يک بچه می‌تواند خواندن و نوشتن را ياد بگيرد؟

حداکثر شش ماه؛ شش ماه هم نمی‌شود،‌کمتر! اگر دوره‌ی آمادگی را درست انجام بدهيد، بعد از دو هفته که پنج تا حرف ياد گرفت؛ شاگرد با کمک معلم می تواند بنويسد و بخواند. اين جا شاگرد سازنده است و نقش فعالی دارد.

درست است که باغچه‌بان با خط زمينه موافق نبود؟

خدا رحمت کند روح بلندش را . او پيش از اين که من باسواد شوم، دو کار کرد: صوت آموزی و از معلوم به مجهول رسيدن. اما چون کتابش را با حروف معمولی ( روزنامه‌ای) چاپ می‌کرد و خط زمينه نداشت، معلم و دانش‌آموز در نوشتن هر دو سردرگم بودند و نمی‌دانستند از کجا شروع و به کجا ختم کنند. خط زمينه مثل يک مسير، جهت آن‌ها را روشن کرد.

خط نوشتاری کتاب چه نوع خطی است؟

از نظر من نسخ است.

در حال حاضر کاری نداريم به اين که خط نسخ است، يا می‌خواهيد چه اسمی بر آن بگذاريد. آن چه مسلم است، اين است که اين خط فارسی که در کتاب اول دبستان است با روش آموزش، به طور کامل چفت و بست شده است. اگر روش عوض شود، شايد ديگر اين خط مناسب نباشد و بعضی‌ها عقيده دارند که بچه‌ها از همان آغاز ميتوانند و بايد خط تحريری و خوش‌خطی را بياموزند. اما در حال حاضر پرسش ما اين است که توضيح دهيد چگونه و از کجا به اين خط رسيديد؟

يکی از کتاب سواد چراغ هدايت است، يکی از حرف‌های بسيار منطقی و خودمانی و دلنشين مرحوم " داعی‌الاسلام"و يکی از نقاشی‌های خود بچه‌ها. نقاشی بچه‌ها خط مستقيم است. نقش و نگار روی زيلوها هم با الهام و شبيه نقاشی بچه‌‌هاست. روی زيلو اين را حتی می‌توانيد ببافيد و يکی هم خط کوفی بود. خط کتاب‌های قبل از صفويه همه به خط نسخ بود. من عقيده دارم که کتاب را بايد با خطی بنويسيم که بچه‌ها می‌نويسند.

اما به نظر می‌رسد خط کتاب کلاس اول ضمن اين که نسخ است، در مقايسه با همين خطی که من و شما می‌نويسيم يا می‌گوييد بچه‌ها می نويسند، ضخامت دارد؛ چرا؟

البته اين خط مرحوم يزدانی و سپس استاد زرين‌کلک است و او به اين کار عادت داشت و البته به نظر من اين ضخامت به ميزان ضخامت مدادی است که بچه‌ها با آن می‌نويسند و همين نقش و خط بچه‌ها در بازی آن‌ها نيز پيداست. اين لی‌لی را کدام معلم ورزش در کدام مدرسه ياد داده است؟ بچه‌ای از بچه‌ی ديگر ياد گرفته است و به نظر من، سوادآموزی مثل لی‌لی بازی کردن است. همان طور که بچه لی‌لی را از دوستش ياد می‌گيرد، سوادآموزی را نيز از هم‌شاگردی خود می‌آموزد.

يعنی معلم نقش چندانی ندارد؟ می‌شود بيشتر توضيح بدهيد؟

نقش معلم درصوت‌آموزی بسيار مهم است؛ گفتم در دوره‌ی آمادگی و در مورد چند حرف اول، معلم خوب کار کند، بعد از آن ديگر بچه‌ها خود‌به خود حرکت می‌کنند. واقعيت اين است که چهار پنج تا بچه‌ باهوش‌تر از معلم ياد می‌گيرند و بقيه بچه‌ها با آن چند تا همنوايی می‌کنند و ياد می‌گيرند. معلم می‌گويد: " بز، ميزريال غاز، صدای آخر چيست؟‌" چند نفر کشف می کنند "ز" و بقيه هم آواز می‌شوند. اول آدم خودش را می‌گيرد که اين من بودم و بچه‌ها از من ياد گرفته‌اند. اما سال‌های بعد که يک خرده دقت می‌کنيم، می‌بينيم بچه‌ها از همديگر ياد می‌گيرند و همنوايی دارند و اين مهم است.

در زمان تأليف کتاب، آيا برای مناطق دوزبانه فکری شده بود؟

بهترين کسی که تا آن زمان روی اين موضوع کار کرده بود، صمد بهرنگی و آقای افخمی در کميته‌ی پيار با بی‌سوادی بود. اساس کار اين بود که کلمات مشترک بين آذری وفارسی و ديگر لهجه‌ها را پيدا کنيم. بايد توجه داشته باشيم که ما يک زبان‌آموزی داريم و يک سوادآموزی در زبان‌آموزی، 90 درصد فارسی اصيل داريم در کردی که در اصل مشکل نداريم. تا جايی که من مطالعه کرده‌ام و برای تعليم زبان و سوادآموزی تمام اين مملکت را گشته‌ام، مشکل عمده‌ی ما جايی بود که هيچ‌کس فکر نمی‌کرد خوزستان! ما نمی‌توانستيم به بچه‌ی عرب زبان فارسی ياد بدهيم و به نظر من بهترين راه اين است که کار را با اسامی وسايل و ابزارهايی که دست‌ساز بشر و در زبان ما مشترک است، شروع کنيم ؛ مثل سماور، ميز، کتاب و ...

پيشنهاد روشن شما يک کتاب مشترک برای سراسر کشور با کلمه‌های مشترک است يااين که کتاب مناطق دور بايد متفاوت باشد؟

پيشنهاد مشخص من اين است که شما معلم را تربيت کنيد، کتاب نمی‌خواهد! يعنی معلم کسی باشد که معلمی را دوست داشته باشد. بعد به او تکنيک ياد بدهيد. معلم يک موجود زنده است و کارش تعليم دادنبه يک موجود زنده‌ی ديگر است. اين اوست که بايد بداند چه می‌کند و چه بايد بکند و از طرف ديگر می‌گويم در همه جای ايران، حتی روستاها، بايد در کنار اين کتاب عمومی، کتاب‌های گوناگونی داشته باشيم. اين کتاب‌ها را هم معلمان علاقه‌مند و باسواد و با معلومات می‌توانند به کمک شاگردهايشان تأليف کنند.

و شما با همين اعتقاد به تأليف و انتشار نشريه‌ پيک رسيديد؟

به طور دقيق! در قزوين حدود 42- 1341 بود که يک پيک يک صفحه‌ای بين دانش‌آموزان منتشر کرديم. کتاب پروازها و باران را من خلاصه کردم. آن زمان بنياد فرانکلين و آقای همايون صنعتی، که مدير آن بود، از انتشار مواد خواندنی برای نوسوادان استقبال کردند. آقای صنعتی نظرهای فرهنگی خودش را داشت و از آن زاويه به موضوع نگاه می‌کرد و می‌گفت ما می‌خواهيم کتاب بفروشيم. هر چه تعداد باسوادترها و کتاب‌خوان‌ها بيش‌تر شود، فروش ما هم بيش‌تر می‌شود و به همين دليل، از فکر انتشار مواد خواندنی استقبال کرد. بعدها انتشار اين مواد خواندنی توسعه پيدا کرد و پيک‌های معلم و خانواده و دانش‌آموز منتشر شد و مرکزی به نام مرکز توليد مواد خواندنی برای اين کار در آموزش و پرورش پا گرفت. گويا يکی دو سال پس از انقلاب، ‌که مدتی اين انتشارات تعطيل شد، همين کار با نام مجلات رشد ادامه پيدا کرد.

جدول الفبا چطور و چگونه پيدا شد و فکر چه کسی است؟

گفتم که من به کشف و اختراع لحظه‌ای اعتقاد ندارم و معلومات عده ای را برای کشف يک مجهول لازم می‌دانم. همين جدول الفبا را من در ضمن کار در تربيت معلم و با مشاهده‌ی اخراج چندين بچه از دبستان با مردودی در کلاس اول و پسری که سه سال نتوانسته بود کلاس اول را بخواند، اما در مکانيکی خيلی زود جای ابزارها را در جعبه‌ی آچار مکانيکی ياد گرفت، با الهام از جعبه‌ی آچار مکانيک‌ها درست کردم. حالا اگر فکر می‌کنيد جدول الفبا موشکی است که من ابداع کرده‌ام يا آن مکانيک يا آن پسر بچه‌ی مردودی يا کلاس‌های تربيت معلم، هر چه دوست داريد بنويسيد. فقط اين را می‌دانم که برای معلم تمام محيط زندگی‌اش يک کلاس درس بزرگ است که در آن، اول بايد ياد بگيرد و بعد ياد بدهد.

اندکی به گذشته بازگرديم. از معلم‌هايتان بگوييد. کدام يک را به ياد داريد؟

سيد حسن فاطمی که خدا از او راضی باشد. در کلاس او همه کار می‌کردند. فکرش را بکنيد حدود60 سال پيش معلمی بود که کلاسش يک‌طرفه نبود. همه را به کار می‌گرفت و شيوه‌ی تدريسش، شاگرد محوری و جمع‌محوری بود. من شوق معلمی را از او ياد گرفتم.

يکی از اشتباه‌های که در زمان معلمی انجلم داديد، بيان می‌کنيد؟

بله و اين درست روز اول معلمی‌ام رخ داد. مهرماه سال 1332 مغرورانه به کلاس پنجم وارد شدم و اين گونه آغاز کردم: "خوب، بچه‌ها کتاب فارسی را باز کنيد" و شروع کردم به خواندن. متن به خط نستعليق نوشته شده بود. خواندم: "کار نّشْدْ ندارد". پسری که نامش سيد رسول ميراسماعيلی بود، از جا بلند شد و دستش را به نشانه‌ی اجازه بالا برد و با يک صدای تو دماغی، که تا ابد در ذهنم می‌ماند، گفت:" آقا، کار نشُد ندارد." يک لحظه از خجالت آب شدم و بزرگ‌ترين درس معلمی‌ام را از او گرفتم. اين که هر وقت می‌خواهم به کلاس بروم، درس را بخوانم و مرور کنم.

برخورد شما با او چگونه بود؟

از او تشکر کردم و خاطره‌ی درسی را که به من داد، بيش از هزار بار در کلاس‌های تربيت‌ معلم بازگو کردم.

برای همين است که اسمش در خاطرتان ثبت شده است؟

نه، باور کنيد که چهره، نام و حتی لباس بسياری از شاگردانم را، به‌ويژه در کلاس اول، به‌روشنی به ياد دارم. چرا کلاس اول؟ چون آن‌جاست که آدم شدن و تحول کاری را به چشم می‌بينيد. ساخته شدن را به وضوح مشاهده می‌کنيد و در خاطره‌ی شما ثبت می‌شود.

از همين شاگردهايی که می‌گوييد چهره و نام و حتی لباسشان را به ياد داريد، افرادی هستند که در حال حاضر از چهره‌های علمی و اجرايی باشند؟

خوشبختانه خيلی هستند و من دلم نمی‌خواهد بگويم آن‌ها شاگرد من بودند. چون در برابر آن‌چه به آن‌ها آموختم، کم ياد نگرفتم. مثل کاوه بيات، تاريخ‌نگار معروف. آن‌ها دوستان من بودند و هستند. بيش‌تر از من می‌دانند و می‌فهمند و اين بسيار لذت‌بخش است.

در پايان، با توجه به اين که در سخنانتان به تربيت معلم توجه ويژه داشتيد، برای تربيت‌معلم چه رکن‌هايی را مهم‌تر می‌دانيد؟

اول علاقه، بعد کار عملی، يعنی کارورزی خيلی مهم است. برای مثال، تاثيری که باغچه‌بان بر خود من داشت، هيچ فرد ديگری نداشت. خدا بيامرز يک‌بار از دست من عصبانی شد و ناسزا گفت. اما تا آخر کلاس‌هايش ماندم و مجذوبش شدم. سپس، ابتکار، خلاقيت و فکر معلم است. حرف من و کتاب وحی منزل نيست. بگذاريد معلم در کلاس جای تلاش و ابتکار داشته باشد. بگزاريد معلم با شاگردش کودکی کند. نظريه‌اش را از 600 سال پيش داريم:

چون که کودک سر و کارت فتاد

پس زبان کودکی بايد گشاد

برخی از کلاس‌ها مثل يخ است؛ برخی از کلاس‌ها ولرم وبرخی از کلاس‌ها آب‌جوش است. کلاسی مطلوب است که مثل آب جوش، همه‌ی مولکول‌هايش در جوشش و جنبش باشند. نمی‌دانم چند نفر عاشق مثل "نيرزاده" يافت می‌شود، اما می‌دانم اگر به معلم‌ها آزادی ابتکار و عمل بدهند، همه‌ی آن‌ها عاشق و اهل عمل هستند؛ به شرط آن‌که ابتکارشان را نکشند. من به برنامه‌ريزان می‌گويم رويتان را به سوی معلم، تربيت معلم و والدين کنيد. در آن صورت به تعداد آدم‌های روزگار فکر خواهيم داشت.

درباره‌ی سيد عباس ساحی

سيدعباس سياحی، در سال 1311 در اردستان يزد به دنيا آمد. بيش‌تر او را به خاطر کتاب فارسی اول دبستان می‌شناسند؛ کتابی که همه‌ی ايرانيان سوادآموزی را با آن آغاز کردند. برخی نيز در سينما با چهره‌ی او آشنا شدند؛ در نقش خودش، معلم دبستان، معلم عشايری، در فيلم گبه‌ی محسن مخملباف که پای تخته نگاه به نگاه بچه‌ها و دوربين در زير مدرسه‌ی چادری، کلمه‌ها را بخش می‌کرد و صدا می‌کشيد. ادامه ...

  
تسهيلات مطلب
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
::
دفعات مشاهده: 4362 بار   |   دفعات چاپ: 1321 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 161 بار   |   0 نظر
آموزش در ايران
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.086 seconds with 783 queries by AWT YEKTAWEB 2.0.6.5