Home Home Information Contact Site Map Library
English Site
آموزش در ايران
بخش‌هاي اصلي
صفحه اصلی
سرمقاله
پيشگامان آموزش
نخستين مدرسه ها
کتاب هاى درسى
محصولات کمک آموزشى
تاريخ آموزش
تصويرگران کتاب های درسی
شاعران کتاب‌های درسی
خبرهای آموزشی
برترين‌ مقاله‌ها
::
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را براي دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب بخش
:: سامانه‌‌ی يکپارچه‌ی پرورش خلاقيت در دانش‌آموزان
:: دانش‌آموزان از تاريخ چه بايد بياموزند؟
:: ويژگی‌های کتاب درسی
:: سپاس‌گذارى مردم سده از آموزگاران کهن‌ترين دبستان شهر
:: نکوداشت اسفنديار معتمدی در اصفهان
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
:: دانش‌آموزان به کلاس درس دانشمندان ايرانی می‌روند
:: آموزش و ارزيابی مهارت‌های زندگی
:: چگونه پژوهش کنيم
:: علمی‌غروی، حميده‌
:: نقش ارتباط علمی در توليد علم
:: نقش ايرانيان در پيشرفت علم
:: افشار، ايرج
:: 100 دانشمند ايران و اسلام منتشر شد
:: گزارش يک هزار سال پژوهش دانشمندان ايرانی
:: بررسي‌هاى ژنتيکى خواستگاه کشاورزان اروپايى را آشکار کرد
آموزش و پرورش ايران

ghatreh_in_jazireh

:: نخستين مدرسه ها : مدرسه شرف ::
 | تاريخ ارسال: 7/3/1384 | نويسنده: زنده ياد اقبال يغمايي | 

 گشايش مدرسه علميه (قسمت علميه و ابتدائيه) چنان مورد استقبال علاقه‌مندان دانش و ادب قرار گرفت که چند روز پس از آغاز نامنويسی، کلاس ها برای پذيرفتن شاگران تازه جا نداشت و انجمن تأسيس مکاتب مليه، که بعدها انجمن معارف نام گرفت، بر آن شد مدرسه ديگری برای تحصيل داوطلبان بگشايد. اما اعاناتی که در آن زمان بنيانگذاران و دوستداران فرهنگ می‌پرداختند برای انجام يافتن اين کار بزرگ کافی نبود و گشايش مدرسه‌های نو به جمع‌آوری اعانات تازه و بيشتر موکول شد.

AWT IMAGE

ميرزا علی‌خان امين‌الدوله، صدراعظم وقت، که به توسعه و تعميم فرهنگ بيش از ديگر بزرگان همزمان خود توجه و اعتنا داشت، بيشتر از همه می‌کوشيد که از راه تشويق نيکوکاران به مساعدت معارف و بذل اعانه، وسايل تأسيس چند مدرسه آماده شود و چون وی در ميان آزادگان و مردمان خوب، حرمت بسزا داشت، ديری نگذشت که به پادرميانی او مبلغی قابل برای اين‌کار فراهم آمد و انجمن معارف در ماه ربيع‌الثانی سال 1316 به تأسيس مدرسه تازه‌ای توفيق يافت و نام آن را «شرف» نهاد. از شاگردان اين مدرسه نه تنها شهريه گرفته نمی‌شد، بلکه، چون بی‌بضاعت بودند، بيشتر آنان هر ماه پنج ريال برای خريدن لوازم تحرير و مصارف ديگر اعانه می‌گرفتند.

نخستين رئيس مدرسه شرف، ميرزا علی‌اکبرخان ناظم‌الاطبای بزرگ، مردی بسيار دانا و آزاده‌ای پاک‌سرشت و مهربان بود. وی به پيشرفت فرهنگ صادقانه عشق می‌ورزيد، حقشناسی را سزاست که شرح حال او اندکی ياد شود:

در هفدهم ربيع‌الثانی سال 1263 در کرمان به دنيا آمد. پسر ميرزا حسن طبيب کرمانی است. علوم مقدماتی متداول زمان خود را در زادگاهش فرا گرفت. در نوزده‌سالگی (1282) از کرمان به تهران آمد و در مدرسه درالفنون به تحصيل علوم جديد پرداخت. در کسب دانش چندان کوشش کرد که پس از يک سال «سورويان» Surveillant ارشد دسته‌ای از شاگردان مرتبه دوم و در اتاق اول طب دستيار معلم شد و به شاگردان علم تشريح می‌آموخت. پيش از پايان يافتن تحصيل، به سبب ورزيدگی و تبحری که يافته بود، علی‌قلی‌خان اعتضادالسلطنه وزير علوم وی را به طبابت فوج مهندسی مأمور کرد و ميرزا علی اکبرخان چنان کاردانی و شايستگی نشان داد که همه بر او آفرين خواندند.

در سال 1289 از طب دارالفنون فارغ‌التحصيل شد و سال بعد رياست مريضخانه دولتی را يافت و به پاداش خدمت های بزرگ و شايانی که کرد منصب سرهنگی و نشان و حمايل گرفت. چون علی‌‌قلی‌ميرزا اعتضاد‌السطنه در شب عاشورای سال 1289 درگذشت و علی‌قلی‌خان مخبر‌الدوله جانشين او شد، ميرزا علی‌اکبرخان از رياست مريضخانه دولتی استعفا کرد و همراه حاجی ميرزا حسين‌خان سپهسالار، که به امر شاه حاکم خراسان شده بود، به مشهد رفت، و به خواهش وی دارالشفای آستان مقدس حضرت رضا را، که جز نامی از آن نمانده بود، ترميم و آماده خدمت مردمان کرد و شاه به پاداش، منصب و نشان و حمايل سرتيپی بدو داد.

ميرزا علی‌اکبرخان، پس از وفات حاجی ميرزا حسين‌خان، که روز بيست‌ويکم ذی‌حجه سال 1298 اتفاق افتاد (در مشهد مقدس در پنجاه‌وهفت‌سالگی)، به سبب اندوهی گران که از مرگ چنان مردی بزرگ و روشن‌بين و مصلح و وطن خواه در دلش جا گرفت، به تهران آمد و همان سال به خواهش شاهزاده مسعود ميرزای ظل‌السطان، حاکم اصفهان، به اصفهان رفت. اما چون مصاحبتش را موافق طبع خويش نيافت، برخلاف رضای او به تهران بازگشت و از خدمت ديوان و ديوانيان تبری جست و به مطالعه و تأليف و ترجمه روی آورد.

ناصرالدين‌شاه، که بيش از پيش از شايستگی و کاردانی و حذاقت وی در پزشکی آگاه شده بود، به اصرار تمام او را در رديف نزديکان و خاصان خويش درآورد، و ميرزا علی‌اکبرخان، تا روزی که شاه به دست ميرزا رضا کرمانی کشته شد (بعدازظهر روز جمعه هفدهم ذی‌قعده سال 1313)، در سفر و حضر همراه او بود و مقام و عزت شايسته داشت.

از آن پس نيز طبيب مخصوص مظفرالدين شاه شد. نوشته‌اند که روزی که فرمان مشروطيت را برای توشيح به دربار برده بودند، مظفرالدين شاه بر اثر دارويی که به کار برده بود، ناگهان حالش به وخامت گراييد. طبيب آلمانی شاه اظهار داشت که بر اثر خوردن دوای زهرآگين و زيانبخش حالش بد شده و شايد به عمد آن دوای ناسازگار را بدو خورانده‌اند. شاه از شنيدن گفته پزشک آلمانی سخت خشمگين شد و کس را جرأت آن نماند که در آن‌حال نامی از مشروطيت بر زبان آورد.

ميرزا علی‌اکبرخان ناظم‌الاطبا، فداکاری بی‌نظيری از خويش نشان داد. او بر جان خود نينديشيد و به منظور رفع بدگمانی شاه باقی مانده دوا را، که هنوز در شيشه بود، به يک‌دم آشاميد و بلافاصله، بی‌آن که شاه و درباريان ظنين شوند، پادزهر به او خوراند و خود نيز به کار برد. اندک‌اندک اثر داروی زيانخيز زايل شد و حال شاه به بهبود گراييد و ساعتی بعد فرمان مشروطيت را به ارادت تمام و خشنودی امضاء کرد.

ناظم الاطبا يکی از اعضای شايسته و پر توان و پر کار انجمن معارف بود. 1 وی اين سمت را به خواهش امين‌الدوله صدراعظم پذيرفته بود و آن‌وقت که انجمن اداره مدرسه نوبنياد شرف را بدو واگذار کرد، با اينکه تعهد اين کار وی را از کسب درآمد کافی مشروع پزشکی باز می‌داشت، به خاطر تعلق خاطر شديدی که به پيشرفت معارف داشت، تمکين کرد و به کار پرداخت و در تشويق مردمان به دادن اعانه و افزايش اعتبار و رونق مدرسه کوشش بسيار کرد.

ناظم‌الاطبا چند کتاب سودمند در علم فيزيک و شيمی و تشريح و پزشکی و درمان‌شناسی از زبان فرانسوی ترجمه کرد يا تأليف فرمود و چون تا آن زمان کتاب درست و مفيد و مناسبی برای شاگردان مدارس ابتدايی تهيه و طبع نشده بود، کتاب به نام «تعليمات ابتدايي» برای شاگردان کلاس اول و دوم ابتدايی تأليف کرد و در سال 1317 قمری به چاپ رسانيد. اين کتاب، که در سال 1320 و بار ديگر در سال 1327 قمری تجديدچاپ شد، چند سال تنها کتاب درسی همه مدارس و مورد قبول معلمان و استفاده شاگردان بود. علاوه بر اين، ناظم‌الاطبا کتابی مفيد به نام «نامه زبان‌آموز» درباره دستور زبان فارسی ديگر تأليف و چاپ کرد 2 .

اما ارجمندترين اثر اين دانشمند پرمايه، فرهنگ فارسی اوست که مشتمل بر کليه واژه‌های فارسی و لغات عربی مصطلح در زبان امروزی ماست. در اين کتاب گران قدر 58879 واژه فارسی و 99552 لغت عربی جمع و معانی درست و دقيق آنها آورده شده است.

ناظم‌الاطبا تا زنده بود (روز دوشنبه بيست و ششم ذی‌قعده سال 1342 برابر نهم خرداد سال 2483 در 79 سالگی به تهران درگذشت) به تأليف و ترجمه اشتغال داشت و در تمام دوره عمرش به اعتقاد تمام از معارف و دوستداران آن پشتيبانی و بدين‌کار و نيت مباهات می‌کرد. تا زمانی که حاج ميرزا علی‌خان امين‌الدوله صدراعظم ايران بود روحانی نمايان عوام‌فريب را يارای مبارزه با پيشرفت معارف نبود، اما، وقتی که امين‌السطان به جای او بر آمد، بازار مخالفان معارف از نو رونق گرفت و کار بر عاشقان فرهنگ تنگ شد.

ناظم‌الاطبا، برای اينکه مدرسه جديد التأسيس شرف از تعرض روحانی نمايان مصون بماند و جهال به تحريک مفسدان آن را خراب و غارت نکنند، به روشی که در مکتب خانه‌ها معمول بود، شاگردان را به زمين می نشاند و ميز و نيمکت به کار نمی ‌برد، و برای اين که بهتر راه بدگوی مخالفان را ببندد، گاهی شاگردان مدرسه را به مجالس روضه‌خوانی هدايت می‌کرد. چنانچه يکی از روزهای هفته، اول ماه رجب سال 1316 (تقريباً سه ماه پس از تأسيس مدرسه) شاگردان را با نظم و ترتيب به روضه‌خوانی آقاميرزا زين‌العابدين امام جمعه (داماد ناصرالدين شاه) برد و تا پايان روضه‌خوانی او و معلمان مدرسه، و همه شاگردان در مجلس ماندند.

در اين مجلس ميرزا رضا واعظ همدانی، که روضه‌خوانی سخنور و نسبتاً با معرفت بود، به مناسبت حضور معلمان و شاگردان مدرسه شرف، از تأسيس مدارس نو اظهار شادمانی کرد و در فوايد تعميم دانش، داد سخن داد و حديث و روايت بسيار خواند. اما يکی از روحانيان، که با امام جمعه روابط نيکو نداشت، برای آشفته کردن مجلس روضه‌خوانی وی، يکی از مريدانش را وادار کرد که پس از محمدرضای واعظ همدانی بر منبر شود و مطالبی در مضرت تأسيس مدارس جديد بگويد. حاج ميرزا يحيی دولت‌آبادی که در آن مجلس حاضر بود بر اين امر وقوف يافت، پادرميانی کرد و به اصرار و التماس واعظ را از سخنرانی در ذم مدارس جديد منصرف کرد.

مدرسه شرف در آغاز چهار کلاس ابتدايی و هر کلاس اسمی خاص داشت، به اين ترتيب: کلاس الفباخوان، کلاس فارسی‌خوان، کلاس عربی‌خوان، کلاس رياضی‌خوان. هنوز بيش از چند ماه از تأسيس مدرسه نگذشته بود، که بر اثر درايت و کاردانی و نيکنامی مدير مدرسه و معلمان شهرت بسيار يافت و با اين که بعضی از ملايان با تمام نيرو با فعاليت انجمن معارف و تأسيس مدارس جديد مخالف می‌کردند، مورد استقبال خاص و عام قرار گرفت و زياده بر دويست نفر شاگرد در اين مدرسه به تحصيل پرداختند.

ذکاء الملک مدير روزنامه تربيت، در شماره 134 اين روزنامه مورخ بيست و ‌پنجم ذی‌قعده سال 1316 (برابر ششم آوريل 1899) درباره مدرسه شرف چنين نوشته است:

«همه کس‌می‌داند يکی از مدارس مظفريه که چندی است در دارالخلافه باهره داير گشته مدرسه موسوم به «شرف» می‌باشد و آن در تحت رياست و کياست دانشمند متطبب، ميرزا علی‌اکبرخان ناظم‌الاطبا، از اطبای حضور همايون، تشکيل يافته و زياده از دويست نفر شاگرد در اين دارالعلم حوزه تعليم و محضر تدريس معلمين عالم فاضل به تعليم و تحصيل مشغول اند و در کار نشر معلوم و مجهول … »

همان‌قدر که ناظم‌الاطبا مدير مدرسه عاشق معارف و در ترويج دانش و هنر و ادب کوشا بود، معلمان مدرسه نيز در آموزش و پرورش شاگردان جاهد و ساعی بودند. ميرزا عبدالرزاق بغايری معلم علوم رياضی و جغرافيای کلاس رياضی، از آغاز جوانی صميمانه به معارف عشق می‌ورزيد 3 در هر انجمن و محفل زبان به شرح فوايد توسعه معارف می‌گشود و هر جا فرصت می‌يافت خرد و بزرگ را به گرامی شمردن دانش و دانشمندان تحريض و تشويق می‌فرمود.

از صفر سال 1318 ميرزا رضا خان نجمی، معروف به نجم‌الملک، جانشين ميرزا عبدالرزاق و معلم رياضی شد 4 اما او نيز در بيست‌و هشتم ربيع‌الثانی جای خود را به مهدی‌خان سرتيپ پسر ميرزا محمودخان ملک‌الشعرا سپرد. شيخ محمد رفيع همچنان معلم اول عربی، و حاجی ميرزا محمدعلی معلم اول ابتدايی بود و ميرزا علی‌اکبر هم فارسی درس می‌داد و هم خوشنويسی می‌آموخت. علاوه بر اين ها چون مدرسه، بر اثر زيادی شاگرد توسعه يافته بود، عده خدمتگزاران به سه تن افزايش يافت و جمع کارکنان مدرسه از رئيس و ناظم و معلم و هشت تن کمک و فراش و دربان و سرايدار و مؤذن و منشی، به بيست و سه نفر رسيد.

محل مدرسه در آغاز تأسيس نزديک دروازه شميران بود. اين خانه وسعت زيادی نداشت و در آن اجتماع بيش از دويست نفر شاگرد ميسر نبود. به همين جهت، وقتی که عده شاگردان مدرسه به سيصد تن رسيد، اعضای انجمن به تغيير محل آن مصمم شدند و پس از جستجو و مشورت، خانه حاجی ميرزا حبيب‌الله تاجر کاشانی را، که در خيابان ناصريه کوچه نظام‌الملک واقع بود، انتخاب کردند. اين خانه تازه‌ساز و نسبتاً وسيع بود و اتاق های بزرگ و مناسب داشت. روز چهارشنبه اول ماه ربيع‌الاول سال 1317 وسايل مدرسه به محل جديد انتقال يافت و روز پنجشنبه دوم ماه مدرسه داير شد. در اين روز نيرالملک وزير علوم و معارف، و اعضای انجمن و جمعی از بانيان و دوستداران فرهنگ برای گشايش مدرسه در محل جديد حضور يافتند. حاج‌ميرزا حبيب تاجر کاشانی، صاحب خانه شربت و شيرينی فراهم کرد و شاگردان، پس از دعا گفتن به شاه، درس را آغاز کردند.

پس از چندی بار ديگر محل مدرسه تغيير يافت و به خانه محمدعلی‌خان مستوفی منتقل شد. اين خانه در کوچه بن‌بستی در محله عرب ها واقع بود. دری بزرگ داشت که اگر می گشودند، کالسکه می توانست از آن داخل شود. در يک لنگه آن در بزرگ در کوچکی تعبيه کرده بودند که راه آمد وشد معلمان و شاگردان از آن جا بود و در بزرگ هميشه بسته بود. در مدرسه به سرسرای پوشيده‌ای باز می‌شد که در دو طرف، به وسيله پلکان به ايوانی که نزديک سه متر از صحن خانه بلندتر بود راه داشت. در ايوان سمت چپ يک اتاق بود که دفتر مدرسه بود، در جانب راست چهار اتاق در يک رديف و کنار هم ساخته شده بود و هر اتاق به يک کلاس اختصاص داشت. جلو هر دو ايوان نرده‌ای چوبی نصب کرده بودند. شاگردان هر کلاس بر روی نيمکت های دراز و باريکی که جلو آنها ميزهايی به همان اندازه و بدون کشو بود می‌نشستند.

در مدرسه هنوز تخته سياه و نقشه و کره جغرافيايی وجود نداشت و معمول نبود که پس از پايان يافتن ساعت درس زنگ بزنند. ناظم مدرسه، که در آن وقت ها ابوالفضل خواجه نوری بود 5 . پس از خاتمه درس در وقت معين جلو کلاس ها ظاهر می‌شد و به معلم می‌گفت: «بچه‌ها را مرخص کنيد.» شاگردان صبح ها سه ساعت و بعدازظهرها دو ساعت درس می‌خواندند، و تعطيل تابستان از دو ماه تجاوز نمی‌کرد.

چنان چه گذشت، اول مدير مدرسه شرف دکتر علی‌اکبرخان ناظم‌الاطبا بود؛ پس از وی اين سمت به ميرزا ابراهيم خان آجودانباشی «سردار نظام» سپرده شد. اين وضع و قاعده تا اواخر ماه ذی‌حجه سال 1320 برقرار بود. در اين تاريخ مهدی‌قلی خان مخبر‌السلطنه رئيس مدرسه علميه و رضا قلی خان پسر نيرالملک وزير علوم و معارف، و ميرزا يحيی دولت‌آبادی از سوی انجمن معارف مأمور شدند شاگردانی را که به پرداخت شهريه توانا بودند از محصلان بی بضاعت جدا کنند. اين کار روز يکشنبه بيست و نهم ذی‌حجه سال 1320 انجام يافت. شاگردان فقير، برای ادامه تحصيل، به مدارس ديگر معرفی شدند و باقی شاگردان در همان مدرسه ماندند و با پرداخت شهريه به ادامه تحصيل پرداختند. بدين‌گونه مدرسه شرف از آغاز سال 1321 در رديف مدارس غير مجانی درآمد. چند روز بعد مدرسه مظفری به مدرسه شرف منظم شد و نام آن به مدرسه «شرف مظفري» تغيير يافت.

مدرسه مظفری را حاج شيخ مهدی کاشانی 6 تأسيس کرده بود. اما، به سبب قلت شاگرد و کمی درآمد، خوب اداره نمی‌شد. مؤسس جهد بسيار می‌کرد که آن را در رديف مدارس خوب درآورد و با افزودن يک يا دو کلاس متوسطه بر اعتبار و شهرتش بيفزايد، اما سعيش سو نبخشيد. به اميد موفقيت محل مدرسه را به يکی از نقاط پرجمعيت و اعيان‌نشين شهر منتقل کرد، اما باز هم رونق مطلوب نيافت. ناچار مؤسس و انجمن معارف به تعطيل آن مصمم شدند، ولی چون انحلال مدرسه‌ای که به نام شاه بود دور از صواب و مصلحت بود، آن را ضميمه مدرسه شرف کردند و مدرسه جديد را، که جای سابق مدرسه افتتاحيه به کار آغاز نهاد، مدرسه شرف مظفری نام نهادند. مدير مدرسه نيز تغيير يافت و حاج شيخ مهدی کاشانی جای ميرزا ابراهيم‌خان ميرپنج (آجودانباشی) فرزند ميرزا علی‌اکبر را گرفت.

رياست شيخ مهدی ديری نپاييد و ميرزا حسن‌خان منطق‌الملک به رياست مدرسه شرف مظفری انتخاب شد. او در نظم دادن امور مدرسه کوشش بسيار کرد و ديری نگذشت که جمعی از اوليای اطفال کودکان خود را از مکتب به مدرسه شرف مظفری سپردند و اين مدرسه، بر اثر تدبير و کفايت و کاردانی منطق‌الملک و برادرش ميرزاحسين‌خان منطقی، که ناظم مدرسه بود، رونق و شهرت بسيار يافت.

در سال 2472 شاهنشاهی ميرزا ابراهيم خان شمس‌آوری جای ميرزا حسن‌خان منطقی را گرفت و حسن ذوقی را، که معلم رياضی همين مدرسه بود، به نظامت برگزيد. رياست شمس‌آوری در حدود ده سال مدت گرفت. در سال اول رياست او دوره ابتدايی مدرسه کامل، و چون از ديگر مدارس منظم‌تر شد، وزارت معارف از سال 2473 مبلغی مختصر به نام اعانه درباره معلمان اين مدرسه مقرر کرد.

ميرزا احمد خان نصيرالدوله، که به وزارت معارف منصوب شد، مدرسه شرف مظفری را دولتی کرد. و يک کلاس بر دوره متوسطه آن افزود. در اواخر سال 2482 مسيح ‌الدوله (دکتر محمد مؤتمن) جای شمس‌آوری را گرفت. در زمان رياست او نام مدرسه شرف تغيير يافت. مسيح‌الدوله تا سال 2486 بر اين مقام بود و پس از او حسن ذوقی رئيس مدرسه شرف شد. (سال 2488) در زمان رياست ذوقی احمد آرام و محمود مهران ناظم مدرسه بودند.

از فروردين سال 2489 علی محمد پرتوی منيع‌الملک جای ذوقی را گرفت، و از خرداد 2493 علی اشرف ممتاز الملک به رياست اين مدرسه انتخاب شد. پس از ممتاز‌الملک رياست به سيد محمد محيط طباطبائی سپرده شد. اما اين بزرگمرد بيش از چند ماه (از مهر تا اسفند 2496) در اين مقام نماند و بار دگر رياست مدرسه به منيع‌الملک واگذار شد. (تا مهر 2497).

در مهرماه 2497 دکتر شمس‌الدين جزايری به رياست دبيرستان شرف انتخاب شد، خدمت وی بيش از سه ماه دوام نيافت و بار دگر رياست مدرسه به شمس‌آوری سپرده و بعد از او کسان به ترتيب به رياست مدرسه شرف منصوب شده‌اند:

مصطفی زمانی، از مرداد 2502 تا مهر سال 2504

مهندس همايون (سيد محمد ميرفخرايی)، از مهر 2504 تا آبان 2505

دکتر فتح‌الله انتظامی، از آبان 2505 تا مهر 2506

حسن مبرهن، از مهر 2506 تا اسفند 2507

دکتر علی محسنی، از اسفند 2507 تا مرداد 2509

ابوترابيان، از مرداد 2509 تا مرداد 2510

هدايت صدرالدينی، از 2510 تا آبان 2511

باقر حکمت، از آبان 2511 تا آذر 2511

دکتر نصرالله حاج سيد جوادی، از بهمن 2511 تا مهر 2512

عليم مروستی، از مهر 2512 تا مهر 2515

محمدصادق صديقی، از مهر 2513 تا مهر 2515

هادی فرهی، ازآبان 2515 تا تير 2516

امين ميرهادی، از تير 2516 تا مهر 2521

پس از اين تاريخ اعتبار مدرسه، بر اثر عواملی چند رو به کاهش نهاد. پس از مدتی بيشتر وسايل آزمايشگاه آن، که نسبتاً کامل بود، به دبيرستان بزرگ تهران انتقال يافت.

چند سال پيش باغ و ساختمان مدرسه را، که مالک آن در زمان وزارت اعتمادالدوله حاضر بود به چهارده هزار تومان به وزارت معارف بفروشد، وزارت آموزش و پرورش به چندين برابر قيمت آن روز خريد. عمارت کهنه‌اش را، که در شرف انهدام بود، خراب کرد و در جای آن سه دستگاه عمارت رفيع برآورد، که اکنون يکی از آنها به مدرسه شرف اختصاص دارد.

گفتنی است که مدرسه شرف يکی از مدارس قديمی و معتبر پايتخت بوده و بسياری از شاگردان آن در سايه تربيت و مواظبت مديران و استادان دانا و با ايمان قديم و مجاهدات خويش به مقامات عالی علمی و اجتماعی و دولتی ترقی يافته‌اند. اين مدرسه در زمان وزارت خانم فرخ‌رو پارسای به دبيرستان دخترانه تبديل يافت.

حاشيه‌ها:

1) اعضای انجمن تأسيس مکاتب مليه ايران، يا انجمن معارف در آن زمان اينان بودند:

حاج ميرزا علی‌خان امين الدوله صدراعظم وقت، حاج‌ميرزا حسن رشديه، حاج ميرزا سيد يحيی دولت‌آبادی، حاج ميرزا محمودخان احتشام‌السلطنه، نيرالملک وزير علوم، ميرزا نصرالله‌خان مشيرالدوله وزير خارجه، ميرزا محمدخان مفتاح الملک، حاج مهدی قلی خان مخبرالسلطنه، ميرزا علی‌اکبرخان ناظم الاطباء، ميرزا سيد محمد طباطبايی سنگلچی، سردار مکرم، ميرزا سيدحسين خان نظام‌الملک، محمدباقر خان اعتمادالسلطنه، حاج شيخ مهدی کاشانی، ميرزا کريم خان منتظم الدوله، دکتر عنايت‌الله محمدباقر خان اعتماد السلطنه، حاج شيخ مهدی کاشانی، ميرزا کريم خان منتظم‌الدوله، دکتر عنايت‌الله‌خان، سردار فيروز رئيس قورخانه، حاج حسين آقا امين‌الضرب، ميرزا اسماعيل‌خان.

2) خبر طبع و نشر اين کتاب بدين شرح در شماره 142 روزنامه تربيت مورخ 29 محرم سال 1317 (8 ژوئن 1899) درج شده است:

«کتاب مستطاب» نامه زبان‌آموز«که صرف و نحو زبان فارسی است و برای فارسی‌زبانان به اعلی درجه اهميت و منتهای فايدت، جليله دکتر متطبب و فاضل متبحر صاحب‌القاب شامخه و شئون ميرزا علی‌اکبرخان ناظم‌الاطبا حکيم‌باشی طبيب حضور اعليحضرت همايون در کمال صحت و امتياز به حليه طبع متحلی گشته در حجره جناب عاليجاه ملامحمدرضا تاجر کتابفروش خوانساری در بين‌الحرمين به فروش می‌رسد و قيمت آن جلدی هفت هزار است.»

3) ميرزا عبدالرزاق بغايری، پسر محسن، روز چهارشنبه بيست‌ودوم محرم سال 1286 در اصفهان به دنيا آمد. تحصيلات مقدماتی را پيش پدر و بستگانش آموخت. در هيجده سالگی به معرفی نجفقلی‌خان سرتيپ قزاق وارد دارالفنون شد و در مدت شش سال جبر و مثلثات و هندسه و هيئت را از مرحوم نجم‌الدوله و ميرزا محمودخان نجم‌الملک فرا گرفت. در سال 1308 به ترسيم نقشه ايران همت گماشت و پس از هشت سال کوشش و مطالعه کتابهای متنوع جغرافيا، و بررسی شصت قطعه نقشه کوچک و بزرگ، نقشه ايران را در هفت صد نسخه چاپ کرد و نجم الدوله کوشش و دقت وی را در اين کار ستود.

در سال 1312 قمری يک کره جغرافيايی ساخت و به وسيله امين‌الدوله برای ناصرالدين شاه فرستاد. شاه از استعداد و دانش او خوشش آمد، منصب سرتيپی به او داد و يکصد و پنجاه تومان حقوق ساليانه برايش معين کرد.

وقتی که مظفرالدين شاه جای پدرش را گرفت، عبدالرزاق کره جغرافيايی ديگری ساخت و به وسيله عبدالحسين ميرزای فرمانفر برای وی فرستاد. مظفرالدين شاه تشويقش کرد و دويست تومان انعامش داد.

عبدالرزاق در سيزدهم رجب سال 1316 مدرسه خرد را تأسيس کرد و در سال 1330 همراه هيئتی که رياست آن با نصرالله‌خان خلعتبری (اعتلاء الملک) بود برای تحديد حدود و خط مرزی ميان ايران و عثمانی به مغرب ايران سفر کرد.

سال های بعد نيز مکرر برای تحديد حدود نوارهای مرزی شمال و مشرق و جنوب و شرقی مأمور شد و اين خدمت های متناوب چندان مدت گرفت که چندين سال از عمرش در اين کار سپری شد.

در سال های 1312 و 1313 قمری در مدرسه نظام قديم جغرافيا و رياضی درس می‌داد و در سال 1317، که مدرسه سياسی افتتاح يافت، به درس دادن جغرافيا و رياضيات و هيئت در اين مدرسه مأمور شد. علاوه بر اين، هفته‌ای يک روز افتخاراً در مدرسه اقدسيه، که مديرش سعيدالعلما بود، تدريس می‌کرد. او در دوره حکومت رضا شاه ، چند سال در مدرسه نظام جديد درس می داد.

از اين معلم بزرگ آثار مفيدی به جای مانده که برجسته‌ترينشان اينهاست:

نقشه بزرگ و مفصل ايران، نقشه اطراف تهران که پس از پياده‌روی ها و زحمت های بسيار در سال 1328 قمری چاپ کرد. معرفه‌القبله که در آن طول و عرض جغرافيايی هزار و چهارصد شهر در سراسر روی زمين استخراج و تعيين شده تاريخ صد ساله از 1281 قمری که در آن حواد ث و اتفاقات مهم روزانه ايران و ساير کشورهای جهان بر حسب تاريخ شمسی، قمری، مسيحی تعيين شده، تاريخ حکومت های آسيا و افريقا از ابتدای هجرت.

4) ميرزا رضاخان پسر ميرزا باقرخان در يازدهم رجب 1296 در تبريز به دنيا آمد. رياضيات عالی و علوم مهندسی و طبيعی و زبان فرانسه را در دارالفنون تحصيل کرد و در سال 1317 قمری، به تصويب حاج نجم‌الدوله، با ماهی سه تومان حقوق به معلمی کلاس يک رياضيات و جغرافيای دارالفنون منصوب شد و در مدرسه اسلام که ميرزا محمدصادق طباطبايی تأسيس کرده بود نيز درس می‌داد.

به پاداش خدمت های شايانی که در تربيت شاگردان کرد، در ماه جمادی‌الاول سال 1320 به دريافت نشان طلای درجه اول علمی کامياب شد و در شوال سال 1324 مهندس‌الملک لقب گرفت.

چندی مترجم مسيو «داويد» مهندس و مدتی مترجم مسيو «رواک» استاد رياضی بود. در سال 1333 نشان درجه سوم شير وخورشيد گرفت و سال بعد عضو افتخاری شورای عالی معارف شد.

ميرزا رضاخان مهندس الملک نجمی آثار گران قدر و ارزنده در رياضيات و جغرافيا تأليف فرموده و نقشه‌های دقيقی ترسيم کرده است، بدين شرح: حل‌المسائل جبر، هندسه ابتدايی، هندسه هفت مقاله، دو مجلد هندسه مفصل مسطحه و فضايی، دو مجلد جبر، مخروطات، هندسه رقومی، هندسه ترسيمی، مثلثات، جغرافيای ابتدايی، اطلس جغرافيايی، نقشه جهان‌نما.

5) ميرزا ابوالفضل خواجه نوری رسماً از اول ربيع‌الثانی 1318 به سمت نظامت منصوب شده بود.

6) حاج شيخ مهدی کاشانی فرزند ملامحمدجعفرنراقی، پس از تشکيل انجمن معارف، به عضويت آن پذيرفته آمد. وی از آزاديخواهان معروف بود و ميان مردم حرمت داشت. مدتی در اداره تحقيق اوقاف خدمت کرد. وی در وقايع مشروطيت ايران کتابی نوشته و عکس برخی اشخاص را که در تاريخ مشروطيت ايران به هر روی مؤثر بوده‌اند بر آن افزوده است. اين کتاب به خط مؤلف در کتابخانه ملی ملک مضبوط است.

اين مقاله از ماهنامه آموزش و ‍‍‍ دوره 45 شماره 7 فروردين 2535 انتخاب شده است.

  
تسهيلات مطلب
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
::
دفعات مشاهده: 4506 بار   |   دفعات چاپ: 1248 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 198 بار   |   0 نظر
آموزش در ايران
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.085 seconds with 779 queries by AWT YEKTAWEB 2.0.6.5