Home Home Information Contact Site Map Library
English Site
آموزش در ايران
بخش‌هاي اصلي
صفحه اصلی
سرمقاله
پيشگامان آموزش
نخستين مدرسه ها
کتاب هاى درسى
محصولات کمک آموزشى
تاريخ آموزش
تصويرگران کتاب های درسی
شاعران کتاب‌های درسی
خبرهای آموزشی
برترين‌ مقاله‌ها
::
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را براي دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب بخش
:: سامانه‌‌ی يکپارچه‌ی پرورش خلاقيت در دانش‌آموزان
:: دانش‌آموزان از تاريخ چه بايد بياموزند؟
:: ويژگی‌های کتاب درسی
:: سپاس‌گذارى مردم سده از آموزگاران کهن‌ترين دبستان شهر
:: نکوداشت اسفنديار معتمدی در اصفهان
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
:: دانش‌آموزان به کلاس درس دانشمندان ايرانی می‌روند
:: آموزش و ارزيابی مهارت‌های زندگی
:: چگونه پژوهش کنيم
:: علمی‌غروی، حميده‌
:: نقش ارتباط علمی در توليد علم
:: نقش ايرانيان در پيشرفت علم
:: افشار، ايرج
:: 100 دانشمند ايران و اسلام منتشر شد
:: گزارش يک هزار سال پژوهش دانشمندان ايرانی
:: بررسي‌هاى ژنتيکى خواستگاه کشاورزان اروپايى را آشکار کرد
آموزش و پرورش ايران

ghatreh_in_jazireh

:: شاعران کتاب‌های درسی : پروين دولت‌آبادی ::
 | تاريخ ارسال: 24/8/1384 | نويسنده: جعفر رباني | 

در آن سال‌ها، که محمود کيانوش، بنيان‌گذار شعر کودک،‌ شعرهايش را در مجله‌های آموزشی پيک چاپ می‌کرد و حتی پيش‌تر از آن، از پروين دولت‌آبادی نيز شعرهايی زيبا و دل‌انگيز در اين مجله‌ها چاپ می‌شد. از اين رو، همه کسانی که محمود کيانوش را می‌شناسند و با شعر او آشنايی دارند، با خانم پروين دولت‌آبادی و شعرهايش نيز آشنا هستند.

پروين دولت‌آبادی را نيز بايد شاعری دانست که شعرش، البته با تفاوت‌هايی، همراه شعر کيانوش به بالندگی شعر کودک در ايران کمک کرده‌ است. اين را هم بگوييم که، اگر حمايت و همدلی مديريت لايق و دلسوز مجله‌های پيک، شادروان ايرج جهانشاهی نبود، محمود کيانوش و پرورين دولت‌آبادی اين دلگرمی را نمی‌يافتند که در مدتی طولانی (بيش از ده سال)، همت خويش را صرف سرودن شعر کودک کنند که در نهايت، به بارور شدن اين مقوله در ادبيات معاصر ايران انجاميد. اين دو شاعر در گفته‌ها و نوشته‌های خود، از جهانشاهی به نيکی ياد کرده‌اند و ما لازم ديديم يادکرد آن‌ها را در اين جا بازتاب دهيم.

پروين دولت‌آبادی در سال 1303 شمسی در اصفهان متولد شد. دولت‌آباد، که در آن‌ سال‌ها روستايی بيش نبود، امروز شهری کوچک در شمال و در حومه‌ی اصفهان است. عموی پدری و نيز عموی مادری پروين، يحيی دولت‌آبادی بود؛ مردی علاقه‌مند به دانش و فرهنگ که او را با شعر " صبح" وی می‌شناسند.

خانم دولت‌آبادی در يازده سالگی با خانواده‌اش به تهران آمد. در مدرسه‌های انگليسی‌ها و آمريکايی‌ها درس خواند و تحصيلات دبيرستانی‌ خود را تمام کرد. 18 ساله بود که معلم شد و در 23 سالگی ازدواج کرد. او در کنار شغل معلمی به کارهای فرهنگی نيز پرداخت و به ويژه در زمينه شعر کودک بسيار کوشيد.

از وی سه کتاب شعر به نام‌های شوراب ( 1349)، آتش و آب (1352) و بر قايق‌ ابرها1 (1373) انتشار يافته است. اين آخری، مجموعه شعرهايی است که شاعر طی سال‌های 1355- 1325 سروده و بيش‌تر آن‌ها در سلسله مجله‌های پيک منتشر شده است.

پروين دولت‌آبادی سرودن شعر را از چهارده سالگی آغاز کرد و شايد به همين سبب است که اشعارش همواره در حال و هوای پراحساس دوران کودکی و نوجوانی سير می‌کند و بين او و کودکان و نوجوانان، پيوندی هميشگی برقرار شده است. اشتغال به معلمی نيز عامل ديگری به شمار می‌آيد که سبب شده است وی برای خواننده‌ی خردسال يا نوجوان درسی و پيامی داشته باشدو ديدگاه‌هايش را، که سرشار از صداقت و خوش‌بينی و درس زندگی است، به آن‌ها انتقال دهد. به عبارت ديگری می‌توان گفت شعر پروين دولت‌آبادی نوع جديد يا مدرن " شعر تعليمی" است. از اين رو، ضمن آن که آموزنده است، با شعرهای سنتی گذشته تفاوت دارد. خود او می‌گويد2 :

"من نيز مانند هر کسی در جست و جوی يک پايگاه فکری بوده‌ام. وقتی پايگاهم را يافته‌ام، از آن جا حرکت را آغاز کرده‌ام. آن چه گفته‌ام، آن چه به من تسکين می‌دهد، حاصل کاوش در درون خودم است و شايد اين صداقت و بی‌غشی کلام است که در کسانی که شعر مرا می‌خوانند، تأثير می‌گذارد."

دولت‌آبادی در عين اين که شاعر است، و می‌دانيم شعر زاييده‌ی تخيل و عاطفه و به خودی خود امری شخصی است، خود را از اجتماع دور نمی‌داند و معتقد است که شاعر بايد همواره با مردم و در ميان مردم باشد:

"شاعر نمی‌تواند از محيطش جدا شود. در غير اين صورت زندگی او عاريتی است. شاعری که فضای زندگی خود را می‌شناسد، با مردم در تبادل است و تلخی‌ها و شيرينی‌ها را می‌شناسد، نمی‌تواند در خمير مايه‌ی شعرش چيزی غير از آن چه ذهن خلاقش عرضه کرده است، بگنجاند. اگر چه تاريخ هستی و نقش وجود هر کس شکل‌دهنده‌ی فکرها و عقيده‌های اوست، تأثير اجتماع را بر او نمی‌توان ناديده انگاشت. شاعر جدا از مردم، تافته‌ی جدا بافته‌ای پيچيده در حرير و ابريشم است که هرگز نمی‌تواند دلی را گرم کند و نقطه اشتراکی با خواننده شعرش به دست آورد."

کسی که مجموعه‌ شعر بر قايق ابرها را بخواند، خواهد پذيرفت که در نگاه پروين، همه چيز قابليت تبديل به شعر کودکانه را دارد. از مجموع 277 قطعه شعر اين مجموعه گاهی چند شعر راجع به يک موضوع، به طور مثال آينه، آموزگار يا مادر است و درباره‌ی ده‌ها موضوع ديگر نيز شعرهايی وجود دارد که برای نمونه می‌توان به اين موضوع‌ها اشاره کرد: خدا، آتش، آدمک برفی، آشيانه، اصفهان، پرواز زنبور، باران، بابا، برف، بهار، پرستو، پروانه، پيچک، تار عنکبوت، چلچله، خاک، خرمن گندم،‌خورشيد، خروس، درخت، دعای صبح، زمستان، رنگين کمان، ستاره‌ها، ساعت، سرود ناودان، شهر شادی، عسل، قطار، کتاب، کوه کبود، گل‌ناز، گل يخ، گل بنفشه،‌گل آفتاب‌گردان، گل ياس، لالايی، لانه، مدرسه، مور، مهرماه، نرگس شيراز، نی چوپان، هلال ماه، يلدا، هم‌کلاس و هديه‌ای برای آموزگار.

درباره‌ی سبک شعری پروين دولت‌آبادی می‌توان گفت که او تا حدی متأثر از شعر سنتی و سبک خراسانی است و در پاره‌ای موارد نيز شعرهايش يادآور شعرهای پروين اعتصامی است. در واقع، پروين دولت‌آبادی شعر سنتی و شعر امروز را از زندگی خود جدا نمی‌داند. وی شاعری را با غزل‌سرايی شروع کرد؛ ولی يک نگاه کلی به شعر او نشان می‌دهد که به شعر نو اقبال بيش‌تری نشان داده است. با اين حال، اين دقت نظر را دارد که بگويد: يک کار تازه آغاز شده ( شعرنو) را نمی‌شود با کاری که بيش از هزار سال صيقل زمان و طبع لطيف و پسند مردم پخته‌اش کرده است، در دو کفه‌ی يک ترازو گذاشت.

در آغاز اين نوشتار پروين دولت‌آبادی را شاعری می‌دانستيم که شعرهايش پابه‌پای شعرهای محمود کيانوش در مجله‌های پيک چاپ می‌شد. نکته‌ای که در مورد هر دو شاعر می‌توان گفت و پيش از اين درباره‌ی کيانوش به آن اشاره کرده‌ايم، اين است که متأسفانه در هيچ يک از کتاب‌های درسی سال‌های دهه‌ی چهل به بعد، که دوران بلوغ شعری کيانوش و دولت‌آبادی است، شعری از اين دو نيامده است. البته در مورد دولت‌آبادی دو استثنا وجود دارد و آن يکی شعر باز می‌آيد پرستو نغمه‌خوان است که تا امروز در کتاب فارسی چهارم دبستان وجود دارد و ديگری شعر خدا که در سال 1370 در فارسی دوم آمد ولی بعدها حذف شد. يک استثنا هم درباره‌ی کيانوش در سال‌های اخير ديده شد. در کتاب فارسی اول راهنمايی ( چاپ 1379) برای نخستين بار شعر دريا از کيانوش به چاپ رسيد.

اکنون در ادامه‌ی اين مقاله، نمونه‌هايی از شعرهای پروين دولت‌آبادی را برای شما می‌آوريم. اما برای کسانی که علاقه دارند تفسير و شرح يک شعر خانم دولت‌آبادی را از زبان خودش بخوانند، تفسير شعر زندگی اين است را می‌آوريم که درباره‌اش چنين گفته است:

" شعر زندگی اين است، را روزی ساختم که سراپايم را غصه و ناراحتی انباشته بود. برفراز يک تپه‌ی جنگلی در بهشهر نشسته بودم و می‌خواستم راهی بجويم برای مصالحه با زندگی. چشم‌انداز من سايه‌ روشن وسيعی بود. ابرهای نقره‌ای رنگ روی مرتع معلق بودند و در حال و هوايی بودم که بيش از هر چيز و هرکس، مسکن و قوت قلبی می‌خواستم. فکر می‌کردم؛ تعارض بين همه چيزها را حس می‌کردم. می‌دانستم که استقرار و استحکام آدمی در وجود خودش است. بايد جای پايی در خود يافت تا آرامش به دست آيد و تلخی‌ها و شيرينی‌ها معنی پيدا کند. زندگی برای ما يک پديده‌ی آمدنی است که هر لحظه‌اش ناشناس است و بايد کشف شود. من متناسب با احوالم قطعه‌ی زندگی اين است، را ساختم."

پروين دولت‌آبادی سه‌شنبه بيست و هفتم فروردين1387 به دليل بيماری قلبی در تهران درگذشت. 

زندگی اين است

زندگی اين است

در شرنگی شهد و در شهدی شرنگی

در اميد روشنی افتاده نقش تيره‌رنگی

راه را نگشوده بستن

بسته درها را شکستن

در قبای قيرگون شب، ره فردا سپردن

روز روشن را به ژرفای شب يلدا فکندن.

زندگی اين است،

زين گونه است:

در سپيد اندام مهتابی طراز خواب بستن

در دل رؤيا به بال نقره‌گون ابری نشستن

قفل‌های حلقه اندوه و محنت را شکستن

بندها را، گرچه از زربفت تار گيسوی خورشيد باشد،

با سرانگشت تمنايی گسستن.

زنده بودن، زندگی کردن به کام، آزاده بودن

بستر سبز چمنزار خيال از هم گشودن.

سايه روشن‌های وهم سرد از خاطر زدودن

زندگی اين است:

باور خود خواستن، از عاريت انديشه‌ی

ناآشنايان در گذشتن

هستی از خود يافتن،

نيستی از خويش جستن،

در دل خاک سيه چون دانه‌ی پاکيزه رستن

آسمانی بودن خود، در خيال آرام رود

رفته شستن،

زندگی اين است:

جز اين نيست،

هنربافی است هستی

کز تب گرم جوانی جان گرفته

رنگ کفر از نقش هر ايمان گرفته.

زندگی اين است:

نقش درهم مانده‌ی طيفی که از خورشيد

می‌تابد،

در سپيدی رنگ می‌بازد

در سياهی، شب‌‌نورد خسته را ماند

که از دور، از جهانی ناشناس، از ما

پاکشان و قصه‌گويان باز می‌آيد.

نمونه‌هايی از شعرهای پروين دولت‌آبادی برای کودکان و نوجوانان

خدا

به مادر گفتم آخر اين خدا کيست

که هم در خانه‌ی ما هست و هم نيست.

تو گفتی مهربان‌تر از خدا نيست

دمی از بندگان خود جدا نيست

چرا هرگز نمی‌آيد به خوابم

چرا هرگز نمی‌گويد جوابم؟

نماز صبحگاهت را شنيدم

تو را ديدم، خدايت را نديدم

به من آهسته مادر گفت:‌ فرزند!

خدا را در دل خود جوی يک چند

خدا در بوی و رنگ گل نهان است

بهار و باغ و گل از او نشان است

خدا در پاکی و نيکی است فرزند

بود در روشنايی‌ها فرزند

به هر کاری دل خود با خدا دار

دل کس را زبی‌مهری ميازار

فارسی دوم دبستان- 1370

آموزگار ما

می‌گشايند باز مدرسه را

مهرماه است، ماه مهر و اميد

روز ديدار دوستان می‌آيد

می‌توان باز روی ياران ديد

باز آموزگار ما آيد

با دلی گرم هم‌چنان خورشيد

بگشايد به خنده آن لب شاد

با خود آرد هزار گونه نويد

ای تو آموزگار مهرآموز

می‌توان با تو داشت گفت و شنيد

از نگاه تو دوستی ريزد

بر لبانت سرود صبح سپيد

آفتاب و مهتاب

آفتاب مهتاب چه رنگه!

چقدر هر دو قشنگه

يکی روشنی روز

يکی نور شب‌افروز

يکی طلای زرده

يکی نقره‌ی سرده

يکی پرتو خورشيد

به روی خاک پاشيد

يکی از ماه زيبا

بتابد بر همه جا

آفتاب مهتاب چه رنگه!

چقدر هر دو قشنگه

جويبار

شب‌ها چراغ مهتاب

با نور سيم‌گونش

می‌ريخت نقره‌ی ناب

بر روی جوی هر آب

می‌رفت پرتو ماه

با جويبار آب

می‌خواند جويباران

آواز باد و باران

شعر خوش بهاران

در گوش رهگذاران.

آواز خروس

خورشيد خانم که خسته بود

رفت پشت ان کوه کبود

هلال ماه ابرو کمان

نشست کنار آسمان

ستاره‌ها دور و برش

الماس‌ می‌ريختند به سرش

وقتی که شب سحر شد

خروس از آن خبر شد

قوقولی قوقو را سر داد

به بچه‌ها خبر داد:

کی خواب و کی بيداره!

صبح شده وقت کاره!

برف

برف آمده شبانه

رو پشت‌بام خانه

برف آمده رو گل‌ها

رو حوض و باغچه‌ی ما

زمين سفيد هوا سرد

ببين که برف چها کرد

رو جاده‌ها نشسته

رو مسجد و گلدسته

برف قاصد بهاره

زمستان‌ها می‌باره

سلام سلام سپيدی!

دی‌شب زراه رسيدي؟

اصفهان نصف جهان

شهر آفتاب و نور

شهر شادی و سرور

شهر باغ و بوستان

شهر رود نغمه‌خوان

نيمه‌ جهان و اصفهان ما

پل نگاه می‌کند به رود

رود خواند اين سرود

می‌روم به کشتزارها

می‌برم به باغ‌ها بهارها

پل نشسته لب خموش

بار شهر را کشد به دوش

می‌روند مردمان

پای می‌نهند روی آن

می‌کشد به پشت خويش بارها

شهر کار و کارگر

شهر باغ‌های بارور

شهر مردمان پرهنر

شهر زنده رود درگذر

جاودانه شهر، اصفهان ما

ای يگانه شهر، اصفهان ما

پدرم

پدرم روستانشين مردی است

ساده‌دل، مهربان و با ايمان

چشم پرمهر او چراغ من است

دوستش دارم از دل و از جان

مرد مرد است مرد زحمت و کار

مرد بذرافکن است و مرد درو

دست‌آورد کار و همت او

خرمن گندم است و خرمن جو

آی کودکان شهرنشين

سبزه‌زاران روستا زيباست

پشت آن تپه لب چشمه

خانه‌ خوب و پاک روشن ماست

شب مهتاب برآب چشمه

پدرم شاهنامه می‌خواند

رستم شاهنامه‌ی ما اوست

رسم همکار و کار می‌داند

باران

ابر سياه ابر سفيد

رو آسمان پرده کشيد

باران دانه دانه

ريخت روی حوض خانه

نشست رو برگ گل‌ها

رو غنچه‌های زيبا

رو بوته‌های گندم

رو خانه‌های مردم

برگ درخت را تر کرد

از شاخه‌ها گذر کرد

باران دانه دانه

آمد رو بام خانه

پی‌نوشت

1. شعرهايی که در پايان اين نوشته از پروين دولت‌آبادی می‌خوانيد، از همين کتاب انتخاب شده است. بر قايق ابرها در سال 1373 به همت نشر نقره در 370 صفحه انتشار يافته است.

2. پروين دولت‌آبادی درباره‌ی خود و شعر خود بسيار کم گفته و نوشته است. تنها مطلبی که از وی سراغ داريم، گفت و گويی است که بين او و مينو وزيری صورت گرفته در مجله پيک نوجوان ( بهمن 1352) چاپ شده است.

  
تسهيلات مطلب
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
::
دفعات مشاهده: 6349 بار   |   دفعات چاپ: 1953 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 188 بار   |   0 نظر
آموزش در ايران
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.725 seconds with 779 queries by AWT YEKTAWEB 2.0.6.5