Home Home Information Contact Site Map Library
نام كاربري   رمز عبور
English Site
تالار ايران
بخش‌هاي اصلي
صفحه اصلي
ايراني كيست
ايران باستان
دوران اسلامي
ايران معاصر
دانش ايرانيان
نوآوري‌هاي ايرانى
نام آوران ايران
در پايگاه‌هاي ديگر
پيرامون شاهنامه
معرفي كتاب
يادگارهاي باستاني
بازتاب تمدن ایرانی
ايران‌نامه
برترين‌هاي تالار ايران
::
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را براي دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب بخش
:: ابران را چرا بايد دوست داشت
:: نخستين فرمانروايي ايراني چگونه پديد آمد؟
:: چرا يك يوناني زندگي‌نامه‌ي كوروش بزرگ را نوشت؟
:: بفرماييد غذاي پنج هزار ساله بخوريد
:: راز فروپاشي تمدن‌ها از نگاه خسرو انوشيروان
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
:: مقدمه‌ي شاهنامه‌ي ابومنصوري
:: ابن‌ماسويه: نويسنده‌ي كهن‌ترين كتاب چشم‌پزشكي
:: نوشتن طرح مقاله
:: پايگاه اينترنتي مطالعات زبان‌هاي ايراني
:: چرا سيستان را در گذشته با نام نيمروز مي‌شناختند؟
:: بدن انسان، پيچيده‌ترين ماشين جهان
:: فلسفه در كلاس درس منتشر مي‌شود
:: ويژگي‌هاي كتاب درسي
:: كتاب‌هايي نو درباره‌ي انرژي‌هاي نو
:: آيين نگارش در ايران باستان
بازسازی تخت جمشید

AWT IMAGE

آشنايي با سيستان

AWT IMAGE

جاهای باستانی ایران

• تخت جمشید

• زیگورات چغازنبیل

• بیستون

• تخت سلیمان

• گنبد سلطانیه

• هفت تپه

• ارگ بم

• شهر آیاپیر

• شهر سوخته

موزه‌هاي ايران

موزه‌ي ملي ايران

موزه‌ي كاخ سعدآباد

موزه‌ي فرش ايران

موزه‌ي رضا عباسي

موزه‌ي شيشه سراميك

موزه‌ي كاخ نياوران

موزه‌ي كاخ گلستان

موزه‌ي آستان قدس

موزه‌ي قرآن

موزه‌ي هنرهاي معاصر

:: ايران باستان : راز فروپاشي تمدن‌ها از نگاه خسرو انوشيروان ::
 | تاريخ ارسال: 10/12/1388 | مترجم: دكتر ابوالقاسم امامي | 

مسكويه در كتاب تجارب‌الامم مي‌نويسد كه چون انوشيروان كارهاي كشور را از تباهي پيرايش كرد، سرداران، بزرگان، مرزبانان، هيربدان، موبدان و گزيدگان را به نزد خويش فراخواند و با ايشان چنين سخن گفت:

  «اي مردم، هوش و گوش خويش به من بسپريد و اندرز من بشنويد. من براي پس راندن دشمنانتان و نگاهداري شما و راست‌آوردن كار كشورتان از آغاز شهرياري خود همچنان شمشير بر خود آويخته، گاه در دورترين جاي خوراسان، گاه در آن سوي خوربردان، گاه در نيمروز و گاه در سوي اباختر، همواره آماج شمشيرها و نيزه‌ها بوده‌ام و همواره در بالارفتن و فرودآمدن از كوه‌ها و پيمودن زمين‌هاي هموار و ناهموار به سر بردم و در دشواري و بيم، شكيبايي فرو نهشتم و سرما و گرما و هراس درياها و آسيب بيابان‌ها را بر خود هموار ساختم تا سرپيچي‌ها بخوابانيدم و در زندگي‌تان فراخي پديد آوردم و شما را به سربلندي و آنچه بدان دست يافته‌ايد رسانيدم، چنان‌كه سپاس خداي را، به برترين نواخت‌ها و بيش‌ترين سرافرازي‌ها و آسودگي‌ها رسيده‌ايد.

  دشمناني ديگر و سرسخت‌تر

  ليك، شما را هنوز نيز دشمناني برجاي‌اند كه در شماره، اندك و در فرّ و شكوه بسيار باشند. من براي شما از اينان بيش از دشمنان ديگر بيمناك باشم كه اينان در شكستن‌تان و چيره‌شدن بر شما، نيرومندتر از آن دشمنان شمشيرزن نيزه‌انداز چابك‌سوار باشند كه بر آنان پيروز شده‌ايد. اگر شما اي مردم، چنان‌كه با آن دشمنان جنگيده‌ايد و بر آنان تنگ گرفته‌ايد و پيروز شده‌ايد، بر اين دشمن دوم نيز پيروز گرديد، آن‌گاه است كه به پيروزي و نيرومندي و سربلندي و روزي فراخ و برتري و همداستاني و مهرباني و يكرنگي و آسيب‌ناپذيري راستين رسيده‌ايد و اگر كوتاهي كنيد و سستي ورزيد و اين دشمن بر شما چيره آيد، ديگر آن پيروزي را كه در چهار سوي كشور در خوراسان و خوربران و نيمروز و اباختر، بر دشمنان داشته‌ايد پيروزي مپنداريد. بدانيد كه دشمنان شما از توران و روميان و هندوان و ديگران، اگر بر شما پيروز مي‌آمدند، هرگز چنان آسيب نمي‌زدند كه اين دشمن، اگر بر شما چيره شود، بر شما زند. چه اين يك، سرسخت‌تر و نيرنگ‌بازتر و كارش دشوارتر از آن دشمنان ديگر باشد.

  اي مردم، چون در كار دارا و پيروزي و چيرگي او بر شاهان و مردمان و دست‌يافتن او بر سرزمين‌ها بينديشيدم و نگريستم كه وي چون كار همين دشوار استوار نكرد چگونه با آن همه پيروزي‌ها و چيرگي‌ها، خود و سپاهيان وي نابود شدند زيرا كه دارا به آنچه شهرياري بدان راست آورده بود و فرمانروايي بدان استوار داشته بود و بر دشمنان بدان چيره شده بود و بدان به نواخت‌هاي بسيار رسيده بود و در چهارسوي جهان سربلند و سرفراز شده بود، بسنده نكرد و سخن‌چيني را نيز بر مايه‌ي كار خويش بيفزود و در جست‌وجوي نيرومندي و توانمندي بيش‌تر، سركشي كرد و رشك ورزيد. چنان‌كه تهيدستان نيز بر توانگران و فروپايگان بر نژادگان رشك بردند و در گير و دار ناهمداستاني و پراكندگي‌ها و پديد آمدن كينه‌ها و بالاگرفتن دشمني‌ها، اسكندر بر ايشان بتاخت و كار بدان جا كشيد كه سر نگهبانان او، همان كسي كه دارا پاسداري از جان خويش بدو سپرده بود، وي را بكشت. اين نبود مگر از بدخواهي و كينه‌توزي‌ها و دشمني‌ها و ناهمدلي‌هايي كه توده‌ي مردم را فراگرفته بود و كار اسكندر را آن كرده بود. من از آن روز پند گرفتم و اينك از آن ياد كرده‌ام.

  با خويشتن بجنگيد

  پس اي مردم، اينك كه در ناز و رامش به سر مي‌بريد، ديگر از پراكندگي و سركشي و رشك آشكار و بدگويي و سخن‌چيني، سخني نشنوم كه يزدان خوي ما را و كشورداري ما را از اين پليدي‌ها بپالوده و شهرياري ما را از آن برتر داشته است. كار هيچ مردم يا شهرياري كه اين خوي‌هاي پليد در آنان آشكار باشد، هرگز راست نمانده است. نخستين چيزي كه من از شما دور مي‌سازم و دور مي‌افكنم همين خوي‌هاست كه دشمن‌ترين دشمنان شما باشند. اي مردم، آنچه يزدان هم با درستي و پارسايي و شايستگي به ما ارزاني داشته، ما را از آنچه بدين خوي‌هاي پست‌كننده و بي‌شگون به دست آيد، بي‌نياز كرده است. پس مرا در اين پيكار يار باشيد و با خويشتن بجنگيد كه چيريگي بر دشمنان درون، از چيرگي بر توران و روم مرا خوش‌تر و شما را سودمندتر است.

  اي مردم، هركه اين خوي‌ها را در ميان ما زنده كند، آزمايشي را كه در جنگ با دشمنان ما از خود نشان داده تباه ساخته است. بدانيد بهترين شما اي مردم كسي است كه ازمايش گذشته‌ي خويش را بدين آزمايش بپيوندد و ما را با پيكاري كه با خوي‌هاي زشت خويش كند، ياري دهد. بداندي كه هر كسي كه زبون اين دشمن گردد، آن يك نيز بر او چيره شود و هركه بر اين پيروز گردد، بر آن يك نيز پيروز شود. زيرا تنها با مهر و دوستي و يكرنگي است كه به سربلندي و نيرومندي و فرمانروايي توان رسيد، كه رشك بردن و زينهارخواري و سخن‌چيني و پراكنده‌دلي، مايه‌ي خواري و ناتواني و نابودي در دو جهان است. پس بدان چه فرموده‌ايم چنگ زنيد و از آن‌چه بازتان داشته‌ايم بپرهيزيد و بدانيد كه هيچ نيرويي جز به يزدان نباشد.

  با تهيدستان همدردي كنيد و بي‌نوايان را بنوازيد و پاس همسايگان بداريد و با بيگانگاني كه در ميان شما زيند، به نيكي رفتار كنيد كه آنان در پناه ما و زينهار ما باشند. بر ايشان ستم نكنيد، زورگويي مكنيد، در تنگناشان منهيد كه سختگيري، سرپيچي آورد. اگر آزاري از ايشان ببينيد شكيبايي كنيد و زينهار و پيمان‌تان را پاس بداريد و خوي‌هاي نيكي را كه از آن ياد كرده‌ام نگاه داريد كه ما هيچ شهرياري و مردمي را نديده‌ايم كه جز با فروهشتن اين خوي‌هاي نيك، نابود شده باشند، يا كارشان جز بدان راست آمده باشد، و ما در هر كاري جز به يزدان پشتگرم نباشيم.

  برگرفته از:

  مسكويه، ابوعلي رازي. تجارب‌الامم. ترجمه‌ي دكتر ابوالقاسم امامي. تهران: سروش، 1369

  
تسهيلات مطلب
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
::
دفعات مشاهده: 1101 بار   |   دفعات چاپ: 219 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 56 بار   |   0 نظر
تالار ايران
Static site map - Persian site map - English site map - Created in : 0.19282 seconds by AWT YEKTAWEB 1.8.3.4 by 969 querry