فرهنگ ايران پيش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامي و ادبيات عربي نويسنده: پروفسور محمد محمدي ملايري چاپ چهارم، 1385 (يكم و دوم از انتشارات دانشگاه تهران، سوم و چهارم از انتشارات توس) صفحه: 384 |  |
بيشتر ما ميپنداريم كه ادب و فرهنگ پيش از اسلام ايران با يورش عربها نابود شد و فرهنگي نوخواسته و جدا از گذشته در دامان فرهنگ اسلامي پرورش يافت. اما چگونه ميتوان باور كرد ادب و فرهنگ مردمي كه پيشينهي تاريخي چندهزار ساله دارند، در زماني كوتاه آن چنان نابود يا دگرگون شود كه اثري از آن نماند و در نتيجه "آن مردم در ناداني و بيخبري فرو روند تا پس از گذشت زماني دراز بار ديگر در اثر عواملي ديگر از نو قدم به عالم دانش و ادب نهند، آن هم از گونهاي ديگر." برعكس، نگاهي گذار به تاريخ سدههاي نخست ورود اسلام به ايران نشان ميدهد كه ايرانيان در همان دوران كه آن را دوران "فترت و انقطاع" خواندهاند، فرهنگ پربار خود را داشتند و همان فرهنگ بود كه پايههاي اصلي تمدن اسلامي را پيريزي كرد. اين انديشهي بنيادي پايهي پژوهشهاي گسترده و نوآورانهي دكتر محمد محمدي ملايري شد كه گوشهاي از آن در كتاب "فرهنگ ايراني پيش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامي و ادبيات عرب" بازتاب يافته است. محمدي ملايري در كندوكاو فرهنگ پيش از اسلام ايران به سراغ فرهنگ عربي سدههاي نخستين اسلامي رفته و فرهنگ ايراني را از لابهلاي آثاري كه به زبان عربي به دست تازيان يا ايرانيان نگاشته شده، بيرون كشيده است. اين كتاب و آثار ديگري كه ايشان در همين راستا پديدآوردهاند، راهي نو را براي پژوهشگران و دوستداران فرهنگ ايران و اسلام گشود كه پيش از آن كمتر به آن توجه شده بود. محمدي ملايري معتقد است كه پژوهش دربارهي فرهنگ ايراني در آثار ادبيات عرب و فرهنگ اسلامي "نه تنها براي فرهنگ ايران بلكه براي شناخت بسياري از مسائل ناشناختهي ادبيات عربي و تمدن اسلامي هم راهي پرخيز و بركت و بلكه در برخي موارد يگانه و مشكل گشاسست." از اين رو هنگامي كه ايشان در تحليل برخي مسائل تاريخي ادب و فرهنگ عربي همين روش را به كار گرفتند، با استقبال استادان صاحبنظر عرب روبهرو شدند و برخي از آنان "شناختن سرچشمههاي ايراني ادبيات عرب" را گشايش تازهاي در ادبيات تطبيقي دو زبان توصيف كردند. كتابي كه در اين جا معرفي ميشود نخستينبار در سال 1323 به چاپ رسيد و دانشگاه تهران در سال 1354 بار ديگر آن را چاپ كرد. سپس در سال 1374 انتشارات توس با تجديدنظر و حروفچيني و صفحهآرايي جديد آن را به چاپ سوم رساند. همين ناشر چاپ ديگري از اين اثر را در سال 1385 به بازار فرستاد. اثر ديگري از محمدي ملايري با نام تاريخ و فرهنگ ايران(دورهي شش جلدي)، كه پژوهشي گسترده درتاريخ ساسانيان با بهرهگيري از منابع عربي و اسلامي است، نيز به كوشش انتشارات توس چند بار منتشر شده است. اين استقبال ايران دوستان از آثار دكتر محمد محمدي ملايري را ميتوان به حساب نوآورانه بودن پژوهشهاي آن استاد فرزانه گذاشت و چنين برداشت كرد كه ايشان در پاكسازي انديشهي نادرستي كه پيوستگي فرهنگ ايراني و گسترش آن را در فرهنگ اسلامي ناديده ميگيرد، گام بزرگي برداشته است. ساختار كتاب كتاب فرهنگ ايراني پيش از اسلام در يازده گفتار تنظيم شده است: گفتار يكم، آثار فرهنگي ايران و سرگذشت آن در حملهي اعراب گفتار دوم، تاثير تشكيلات اداري ساسانيان در دولت خلفا گفتار سوم، دبيران ايراني پيش از اسلام و پس از آن گفتار چهارم، نهضت علمي عصر عباسي و ترجمهي آثار ايراني گفتار پنجم، چند كتاب تاريخي كه از پهلوي به عربي ترجمه گرديد گفتار ششم، قصهها و افسانههاي ايراني در ادبيات عرب گفتار هفتم، انديشههاي فلسفي و علمي در ايران از دوران انوشيروان تا قرنهاي نخستين اسلامي گفتار هشتم، جنديشاپور، مركز پزشكي ايران پيش از اسلام و در قرنهاي نخستين اسلامي گفتار نهم، حكمت عملي و اخلاق در ايران و اسلام گفتار دهم، كتابهايي كه در موضوع ادب به زبان عربي تاليف شده گفتار يازدهم، آيين نگارش فارسي و نثر فني عربي هر گفتار به مقالهي جداگانهاي ميماند كه مقدمه، چند زيربخش و نتيجهگيري پاياني دارد. مستندسازي بحثها با پانوشتهاي هر صفحه انجام شده و هم از كتابهاي كهن و هم از كتابهاي خاورشناسان نقل قول شده است. جملهها بسيار روان و پاراگرافبندي تا اندازهي زيادي سازمانيافته انجام شده است. براي نمونهاي از چگونگي نگارش كتاب يكي از پاراگرافهاي ديباچهي آن در پي ميآيد: "يكي از كارهاي خردمندانهي ساسانيان آن بود كه نيروي دولت خويش را با تقويت فرهنگ ملي و زندهكردن دين و آيين ايراني كه خود بزرگترين پشتيبان بود هرچه استوارتر گردانيدند. نخستين سنگبناي عظيم به دست اردشير بابكان گذارده شد. بدون شك بزرگ ترين خدمت او به مردم اين سرزمين كوششي است كه در راه گردآوردن قسمتهاي پراكندهي اوستا و نشر دين زردشت به كار برد. اين سياست بخردانه كه جانشينان وي نيز از آن پيروي كردند در تكميل وحدت ملي ايران و نيرومند ساختن ايرانيان اثر معجزهآسايي داشت و به زودي چشم معاصران اين دولت را خيره ساخت. اردشير با اين كار خود تودههاي از هم گسيختهي ايراني را در يك راه درآورده و همه را در زير يك پرچم داراي يك دين و يك آرمان گردانيده بود." محتواي كتاب نويسنده در گفتار نخست به اين پرسش ميپردازد كه به هنگام يورش عربها به ايران تا چه اندازه به آثار علمي و فرهنگي ايران آسيب رسيد و چه آثاري برجاي ماند و در پيريزي تمدن اسلامي نقشآفرين شد. به نظر او قرن نخست اسلام براي آثار فرهنگي ايران مساعد نبود، زيرا مهاجمان هنوز آن قدر و اعتباري را كه اسلام براي دانش و آگاهي در نظر دارد، به درستي درنيافته بودند و با كتاب و نوشته ميانهاي نداشتند و اگر آنها را وابسته به مردمان گمراه و كافر ميپنداشتند، "اگر هم نابود ساختن آنها را وظيفهاي نميدانستند باري حفظ و حراست آنها را هم جايز نميشمردند و به همن جهت درگير و دار جنگها و آشوبها و قتل و غارتها و تغيير دين و خط، قسمتي از آثار علمي و ادبي ايران از ميان رفت." با وجود اين، برخي از آثار ايراني، از جمله كتاب زيج شهريار، از اين كشمكشها و نآراميها به دور ماند و به زبان عربي درآمد و با فرهنگ اسلامي درآميخت و اكنون بخشي از ميراث مسلمانان به شمار ميآيد. يكي از آثار مهمي كه از دولت ساساني به دولت اسلامي به ارث رسيد، سازمان اداري آن بود كه اگر نبود امپراتوري بزرگ مسلمانان چندان پايدار نميماند. در كتاب التاج منسوب به جاحظ، نويسندهي برجستهي عرب، در جايي كه نويسنده طبقات نديمان و خنياگران دربار شاهان را شرح ميدهد از پادشاهان ايران آغاز ميكند و در علت اين كار ميگويد: "زيرا ايشان در اين كار پيشگام بودند و ما آيين فرمانروايي و مملكتداري و ترتيب خاص و عام و رعيتنوازي و امثال اينها را از ايشان ياد گرفتهايم." گزارشهاي تاريخي بسياري در دست است كه مسلمانان براي مديريت ثروت فراواني كه از سرزمينهاي ديگر به مدينه سرازير ميشد، دست به دامان ايرانيان شدند. بررسي چگونگي بازتاب سازمان اداري ساسانيان در دولت خليفههاي صدر اسلام و خليفههاي اموي و عباسي، موضوع گفتار دوم و سوم اين كتاب است. نويسنده در گفتار چهارم به جنبش علمي مسلمانان در عصر عباسيان ميپردازد كه تاريخنويسان دورهي نخست آن را عصر طلايي اسلام ناميدهاند. در اين دوره بود كه آثار علمي و فرهنگي تمدنهاي پيش از اسلام به زبان عربي ترجمه شد و پايههايي براي پژوهشهاي دانشمندان مسلمان فراهم آمد. بيشتر اين فعاليتهاي علمي با پشتيباني وزيران ايراني در بغداد انجام شد و آنگاه كه عباسيان به كشتن و بركناري عناصر ايراني روي آوردند، اين كوششها نيز به سستي گراييد. در فهرست دانشمندان مسلمان شمار ايرانيان با شمار غيرايرانيان قابل مقايسه نيست و از اين روست كه ابن خلدون در گفتاري كه با عنوان "اين كه دارندگان علم در اسلام اغلب ايرانيان بودند" چنين ميگويد: "از شگفتيهايي كه رخ داده اين است كه در جامعهي اسلامي بيشتر پيشوايان علم، ايراني هستند و به ندرت ميتوان در علوم شرعي و عقلي دانشمندي عربي نشان داد. آن هم اگر از لحاظ نژاد عرب باشد زبان و محيط تربيت و آموزگاران او ايراني هستند." در گفتار پنجم چند كتاب تاريخي كه از زبان پهلوي به عربي ترجمه شد، معرفي شده است. مهمترين آنها خداينامه است كه نلدكه، دانشمند آلماني، پژوهشهاي گستردهاي دربارهي آن انجام داده است. در مقدمهي يكي از نسخههاي خطي شاهنامه از سدهي پانزدهم ميلادي چنين آمده است كه شاهنامه(خداينامه) در عهد خسرو انوشيروان نوشته شد و در عهد يزگرد سوم دهقان دانشور آن را تكميل كرد. نلدكه اين نظر را درست ميداند و ميدانيم كه اين اثر با نام "سير الملوك" چند بار به عربي ترجمه شد. علاوه بر اين كتاب، قصهها و افسانههايي چون هزار افسان(سرچشمهي اصلي هزار و يك شب)، كليله و دمنه، مزدكنامه و روايتهاي ديني، كه در گفتار ششم معرفي شده است، نيز از پهلوي به عربي ترجمه شد و اثر ژرفي بر ادبيات عرب گذاشت. از اين روست كه ابن نديم كار نويسندگان عرب را فقط تهذيب و آرايش افسانههاي ايراني مي داند. اثرگذاري ايرانيان بر عربها فقط در شيوهي حكومت و ادبيات محدود نميشود. محمدي ملايري در گفتار هفتم اين نظر درست را مطرح ميكند كه نهضت علمي عصر عباسي "دنبالهي جنبشي بود كه دو قرن پيش از آن تاريخ در ايران شروع شده و در اثر حملهي اعراب ناتمام مانده بود." ميدانيم كه پيشرفت فرهنگ اسلامي نتيجهي آميزش ملتها و پيوند فرهنگهاي گوناگون بود. در اين گفتار در مييابيم كه زمينهي اين پيوند تا اندازهاي به روزگار خسرو انوشيروان فراهم شده بود. به روزگار اين پادشاه انديشمند بود كه دانشگاه گنديشاپور رونق گرفت و دانشمنداني از جايجاي جهان به سوي آن كشيده شدند. گفتار هشتم كتاب نيز به چگونگي بنيانگذاري و پيشرفت اين دانشگاه و اثر آن در نهضت فرهنگي اسلام اختصاص دارد. ترجمهي آثار يوناني نيز نخستينبار به دست استادان همين دانشگاه انجام شد. كتابهاي بسياري در زمينهي اخلاق و حكمت عملي از زبان پهلوي به عربي ترجمه شد. اين آثار در زبان كهن ايران اندرزنامه و پندنامه خوانده ميشدند و فقط در فهرست ابن نديم چهل و چهار كتاب دراين زمينه ذكر شده كه ترجمه يا اقتباس از آثار پهلوي است. معرفي برخي از مهمترين اندرزنامههاي ايراني از جمله "جاودان خرد" موضوع بحث گفتار نهم است و گفتار دهم به معرفي كتابهايي ميپردازد كه به دست ايرانيان به زبان عربي نوشته شده و از ادبيات ايران بسيار اثرپذيرفته است. سرانجام، نويسنده در گفتار يازدهم به چگونگي اثرگذاري آيين نگارش فارسي كهن ايران در نگارش عربي پرداخته است. خواندن اين سه گفتار پاياني به ويژه به كساني كه ميپندارند فقط زبان و ادب فارسي از زبان عربي اثر پذيرفته است، سفارش ميشود. پديدآورندهي كتاب زندهياد دكتر محمد محمدي ملايري استاد دانشگاه تهران و دانشگاههاي دولتي لبنان و دانشگاه آمريكايي بيروت بود. از ايشان علاوه بر مقاله هاي بسيار به زبان عربي و فارسي و كتاب فرهنگ ايراني پيش از اسلام كه در اين جا معرفي شد، مجموعهي شش جلدي تاريخ و فرهنگ ايران به يادگار مانده است. بيشتر آثار ا ايشان را انتشارات توس به چاپ رسانده است. |