Home Home Information Contact Site Map Library
English Site
تالار ايران
بخش‌هاي اصلي
صفحه اصلی
ايرانى کيست
ايران باستان
دوران اسلامی
ايران معاصر
دانش ايرانيان
نوآوري‌هاى ايرانى
نام آوران ايران
در پايگاه‌هاى ديگر
پيرامون شاهنامه
معرفى کتاب
يادگارهای باستانی
بازتاب تمدن ایرانی
ايران‌نامه
برترين‌هاى تالار ايران
::
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را براي دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب بخش
:: ابران را چرا بايد دوست داشت
:: نخستين فرمانروايی ايرانی چگونه پديد آمد؟
:: چرا يک يونانی زندگی‌نامه‌ی کوروش بزرگ را نوشت؟
:: بفرماييد غذاى پنج هزار ساله بخوريد
:: راز فروپاشی تمدن‌ها از نگاه خسرو انوشيروان
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
:: دانش‌آموزان به کلاس درس دانشمندان ايرانی می‌روند
:: سامانه‌‌ی يکپارچه‌ی پرورش خلاقيت در دانش‌آموزان
:: آموزش و ارزيابی مهارت‌های زندگی
:: چگونه پژوهش کنيم
:: علمی‌غروی، حميده‌
:: دانش‌آموزان از تاريخ چه بايد بياموزند؟
:: نقش ارتباط علمی در توليد علم
:: نقش ايرانيان در پيشرفت علم
:: افشار، ايرج
:: 100 دانشمند ايران و اسلام منتشر شد
بازسازی تخت جمشید

AWT IMAGE

آشنايى با سيستان

AWT IMAGE

جاهای باستانی ایران

• تخت جمشید

• زیگورات چغازنبیل

• بیستون

• تخت سلیمان

• گنبد سلطانیه

• هفت تپه

• ارگ بم

• شهر آیاپیر

• شهر سوخته

موزه‌هاى ايران

موزه‌ى ملى ايران

موزه‌ى کاخ سعدآباد

موزه‌ى فرش ايران

موزه‌ى رضا عباسى

موزه‌ى شيشه سراميک

موزه‌ي کاخ نياوران

موزه‌ي کاخ گلستان

موزه‌ى آستان قدس

موزه‌ى قرآن

موزه‌ى هنرهاى معاصر

:: ايران‌نامه : با خواری در روزگار، ننگ باشد زندگانی ::
 | تاريخ ارسال: 31/6/1388 | 

هوشنگ ابتهاجهوشنگ ابتهاج يکی از پرآوازه‌ترين غزل‌سريان معاصر ايران است که گرايش ويژه به موسيقی دارد. وی در سال 1356 کانون فرهنگی و هنری چاووش را به هم‌کاری محمدرضا لطفی، پرويز مشکاتيان، حسين عليزاده، پشنگ و بيژن کامکار، شهرام ناظری، صديق تعريف و محمدرضا شجريان بنيان نهاد که دستاورد آن چند آلبوم به يادماندنی مانند آلبوم سپيده است.

    ابتهاج در شعر سپيده ايرانيان را به هم‌دلی و پويايی برای رسيدن به آزادی فرامی‌خواند. زنده‌ياد پرويز مشکاتيان (1334-1388) برای اين شعر آهنگي حماسی ساخت و محمدرضا شجريان آن را با صداي خويش ماندگار کرد.

 

  سپيده

  ايرانی به سر کن خواب مستی

  بر هم زن بساط خود پرستی

  که چشم جهانی سوی تو باشد

  چه از پا نشستی

  در اين شب سـپيده تا دميده

  تيره شب به خون در کشيده

  اميد چه داری از اين شب

  که در خون کشيده سپيده

  تيغ برکش آذر فشان

  نغمه‌ها را تندری کن

  در دل شب رخ برفروز

  کار مهر خاوری کن

  از درون سياهی برون تاز

  پرچم روشنايی برافروز

  تا جهانی از تباهی وا رهانی

  نيمه شب را، تيغ بر دل، برنشانی

  با خواری در روزگار، ننگ باشد زندگانی

  مرگ به، تا چنين زندگانی

  ای مبارز، ای مجاهد، ای برادر

  دل يکی کن، ره يکی کن، بار ديگر

  راه بگشا سوی شهر روشنی‌ها

  روزگار تيرگی‌ها بر سر آور

 

  
تسهيلات مطلب
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
::
دفعات مشاهده: 2292 بار   |   دفعات چاپ: 583 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 85 بار   |   1 نظر
نظرات كاربران
نظر ارسال شده توسط نام يا پست الكترونيك در تاريخ 30/11/1389
گفتم به روح خفته ی آن مرد بی خبر
تا کی تو خفته ای ؟ بنگر آفتاب زد
بر خیز و مرد باش ، ولیکن حذر ، حذر
زنهار ، بی گدار نباید به آب زد
همدرد من ! عزیز من! ای مرد بینوا
آخر تو نیز زنده ای ، این خواب جهل چیست
مرد نبرد باش که در این کهن سرا
کاری محال در بر مرد نبرد نیست
زنهار ، خواب غفلت و بیچارگی بس است
هنگام کوشش است اگر چشم وا کنی
تا کی به انتظار قیامت توان نشست
برخیز تا هزار قیامت به پا کنی
تالار ايران
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.156 seconds with 1309 queries by AWT YEKTAWEB 2.0.6.5