Home Home Information Contact Site Map Library
English Site
Encyclopedia
بخش‌هاي اصلي
حرف الف::
حرف ب::
حرف پ::
حرف ت::
حرف ث::
حرف ج::
حرف ح::
حرف خ::
حرف چ::
حرف د::
حرف ذ::
حرف ر::
حرف ز::
حرف ژ::
حرف س::
حرف ش::
حرف ص::
حرف ض::
حرف ط::
حرف ظ::
حرف ع::
حرف غ::
حرف ف::
حرف ق::
حرف ک::
حرف گ::
حرف ل::
حرف م::
حرف ن::
حرف و::
حرف ه::
حرف ی::
صفحه اصلی::
::
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را برای دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب بخش
:: قربانی، ابوالقاسم
:: تقی‌زاده، حسن
:: ابرلن، شارل
:: علمی‌غروی، حميده‌
:: افشار، ايرج
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
:: سرشت علم و جايگاه آن در استانداردهای آموزش علوم
:: سرگذشت کتاب مرجع در ايران
:: دو خدای بی‌مصرف
:: اميراعلم و بهداشت در ايران
:: چرا ميان آتن و ايران جنگ درگرفت؟
:: چگونه از اثرات ريزگردها بر سلامت خود بکاهيم؟
:: ابوالقاسم غفاری: هموارکننده‌ی راه آپولو
:: آنچه ابن‌سينا از ايران باستان آموخت
:: بازخوانی تاريخ پزشکی معاصر ايران
:: آينده‌ی ايران در دست معلمان با ايمان
پيرامون دانش‌نامه

دانش‌نامه‌ى جزيره  مي‌خواهد بزرگ‌ترين گنجينه‌ى دانش را به زبان فارسى با نگاه ويژه به تمدن ايرانى فراهم کند. اکنون تنها چند مقاله براى آزمايش منتشر شده است که به زودى بر شمار آن‌ها افزوده مي‌شود. راهنمايي‌هاى کاربران گرامى را بسيار سودمند مي‌دانيم. پيام خود را بفرستيد

:: دانشگاه : دانشگاه ::
 | تاريخ ارسال: 30/1/1385 | 

دانشگاه به معنای جای دانش است و به بنيادی گفته می‌شود که آموزش پايه‌های برتر رشته‌های گوناگون دانش در آن انجام می‌شود. دانشگاه شاخه‌هايی به نام دانشکده دارد که هر کدام به آموزش يکی از رشته‌های فنی، علوم‌پايه، علوم انسانی، هنر يا پزشکی می‌پردازد. نخستين دانشگاه‌ها از مدرسه‌هايی به وجود آمدند که بيش‌تر در يک يا دو رشته به آموزش دانش‌پژوهان می‌پرداختند. کهن‌ترين اين مدرسه‌ها در ايران و سرزمين‌های اسلامی پديد آمدند و الگويی برای مدرسه‌های ماننند خود در اروپا شدند.

خاستگاه دانشگاه

اغلب از مدرسه‌ی افلاطون به عنوان کهن‌ترين بنياد آموزشی جهان ياد می‌شود و برخی آن را مادر دانشگاه‌های امروزی اروپا می‌دانند. اين مدرسه را افلاطون در 387 سال پيش از ميلاد در دره‌ی آکادموس، در نزديکی آتن، برپا کرد و از اين رو به آکادمی افلاطون مشهور شد. در اين مدرسه فلسفه و رياضی درس داده می‌شد. امروزه به چنين نهادهايی که برای آموزش موضوع ويژه‌ای يا برای هدف ويژه‌ای و بر اساس دستور کار مشخص ساخته می‌شوند، آکادمی(فرهنگستان) می‌گويند. دانشگاه را نيز اين گونه تعريف کرده‌اند: نهادی برای آموزش عالی که سه ويژگی اصلی دارد:

1. دانشکده‌هايی در رشته‌های مختلف دانش

2. تسهيلاتی برای پژوهش استادان و دانشجويان

3. رتبه‌های آموزشی که به دانشجويان و استادان داده می‌شود

با اين تعريف، قديمی‌ترين دانشگاه‌ها را بايد در کشورهای اروپايی و در دوره‌ی نوزايي جست و جو کنيم، زيرا در جهان گذشته دادن رتبه‌های علمی به مفهوم امروزی رسم نبود. با وجود اين، نهادهای آموزش عالی، که تسهيلاتی برای پژوهش استادان و دانشجويان هم داشته باشند، در گذشته‌های دور، حتی پيش از مدرسه‌ی افلاطون، در مشرق زمين وجود داشته است. چنين نهادهايی در هندوستان، چين، ايران و مصر وجود داشته و برخی از آن‌ها، از جمله دانشگاه الازهر در مصر، هنوز به فعاليت دانشگاهی خود ادامه می‌دهند.

با اين همه، کهن‌ترين نهادی که به دانشگاه‌های امروزی شباهت داشت، حدود 6 قرن و نيم پس از برپايی آکادمی افلاطون، يعنی در سال 271 پس از ميلاد، در شهری به نام گندی‌شاپور برپا شد. اين نهاد را مدرسه‌ی گندی‌شاپور ناميده‌اند، اما اگر به ساختار آموزشی و پژوهشی آن بيش‌تر دقت کنيم، به دانشگاه بيش‌تر شباهت دارد. البته، پيش از اين دانشگاه نيز بنيادهای علمی مهمی در هندوستان برپا شده بود که تاکشاشيلا، نالاند و اودانتاپوری از جمله‌ی آن‌هاست و به نظر می‌رسد به شيوه‌ای در بنيان‌گذاری و شکوفايي دانشگاه گندی‌شاپور موثر بوده‌اند، چرا که برخی از ايرانيان پيش و پس از برپايی گندی‌شاپور برای فراگيری دانش به آن بنيادهای علمی می‌رفتند و منابع هندی در گندی‌شاپور ترجمه شدند.

در دوره‌ی هخامنشی‌ها نيز بنيادهای علمی گوناگونی در جای‌جای امپراتوری پارس‌ها برپا شده بود. برای نمونه، داريوش اول، داريوش بزرگ، فرمان داد در کنار پرستشگاه شهر سائيس، در مصر، آموزشگاهی برای پروش پزشکان ماهر بر پا کنند و دانش‌اموختگان برتر را به ايران بفرستند. از کتاب‌خانه‌های بزرگی نيز در اکباتان(کتاب‌خانه‌ی گنج‌نبشت)، آذربايجان(کتاب‌خانه‌ی شيپگان يا شيزکان)، ری، بلخ و ديگر شهرهای ايران ياد شده است که کارهای پژوهشی پيرامون اخترشناسی و پزشکی نيز انجام می‌داده‌اند. هم‌چنين، پشتيبانی داريوش از دانشمندان و پژوهشگران باعث شده بود که گروهی از انديشمندان و پژوهشگران از جای‌جای جهان به ايران بيايند که آثاری از آنان به زبان يونانی در دست است. بنابراين، شايسته است خاستگاه دانش و دانشگاه را در ايران يا دست‌کم در مشرق زمين جست و جو کنيم.

از پادگان نظامی تا پايگاه دانش

گندی‌شاپور يکی از هفت شهر اصلی امپراتوری ايرانيان در ايالت خوزستان بود. برخی بنيان‌گذاری اين شهر را به اشکانيان نسبت می‌دهند، اما برخی ديگر براين باورند که اين شهر را شاپور اول، سرسلسله‌ی دودمان ساسانی، پس از شکست ارتش والريانوس، امپراتور روم، آن شهر را ساخت و از آن را پايگاه نظامی و جای نگهداری اسيران رومی قرار داد. واژه‌ی گندی‌شاپور نيز، که به مفهوم پادگان نظامی شاپور است، از اين نظر پشتيبانی می‌کند. آن شهر در دوره‌ی شاپور دوم ساسانی، ملقب به «هويه سنيا» يعنی ذوالاکتاف ( 310- 379 ميلادی )، برای نزديک سی‌سال پايتخت ساسانيان بود.

برخی ديگر از مورخان نوشته‌اند که بنيان‌گذاری گندی‌شاپور را اردشير اول آغاز کرد و پسرش شاپور دوم آن را به پايان رساند. ابن نديم می‌نويسد: " اردشير برای گردآوری کتاب از هند و روم و بقايای آثاری که در عراق مانده بود، کسانی را بدان ناحيه‌ها فرستاد و از آن‌ها هرچه را متفرق بود گردآورد و آن‌چه را متباين بود تاليف کرد." او می‌خواست مدرسه‌ای بسازد که به بزرگی و شکوه آن مانندی وجود نداشته باشد. اما مهلت اين کار را پيدا نکرد و پسرش شاپور اول راه او را ادامه داد.

شاپور پس از هفت سال موفق شد بازگشايی دانشگاه گندی‌شاپور را جشن بگيرد و در روز بازگشايی چنين گفت: " شمشيرهای ما مرزها را می‌گشايد و دانش و فرهنگ ما، قلب‌ها و مغزها را تسخير می‌کند." قفطی، نويسنده‌ی کتاب اخبار الحکما، از قول تاريخ‌نگاران می‌گويد: " شاپور هر دانشمند جديدی را که برای درس دادن در دانشگاه برگزيده می‌شد، پيش از درس در مجلس دانشمندان احضار می‌نمود و سپس به مناظره امر می‌کرد." اگر دانشمند نو رسيده از اين آزمون پيروز بيرون می‌آمد، لباس ويژه‌ی استادی را بر تن می‌کرد که بسيار آراسته بود.

گندی‌شاپور در زمان خسرو انوشيروان به شهرت تاريخی خود رسيد.  چرا که در عهد انوشيروان (531- 579 ميلادی) به خواست او نهضت علمی توانمندی در ايران پيدا شد. وی بنا بر گفتار اگانياس، تاريخ‌نگار يونانی، فلسفه را از اورانوس طبيب و فيلسوف آموخته بود و به عالمان و حکيمان و مترجمان و اديبان توجهی خاص داشت و هر يک را به کاری می‌گماشت. چنان‌که بولس ايرانی را مأمور تأليف کتابی در منطق ارسطو کرد و با کمک جبراييل درستبد، يعنی وزير يا رئيس بهداری، در سال بيستم از سلطنت خود پزشکان گندی‌شاپور را گرد آورد تا به روش پرسش و پاسخ کتابی در علوم طب بنويسند. آگانياس پيرامون دانش‌دوستی انوشيروان نوشته است که: من در شگفتم اين مرد با همه‌ی گرفتاری‌های سياسی و نظامی، چگونه به علم و معارف يونان توجه دارد." بهره‌گيری او از برزويه‌ی پزشک در ترجمه‌ی کتاب‌های هندی و هم‌نشينی حکيمانه او با بزرگمهر که به نظر می‌رسد همان برزويه باشد، مشهور است.

از روی‌دادهای مساعد علمی دوره‌ی آن شاهنشاه، پناه جستن هفت تن از دانشمندان مشهور يونان است که از بيم تعصب يوسی‌نيانوس، امپراطور روم شرقی، به ايران آمدند و به فرمان خسرو به مهربانی پذيرفته شدند. اين حکيمان پيروان شيوه‌ی نوافلاطونی بودند و انوشيروان با برخی از آنان به‌ويژه پريسکيانوس مباحثه‌هايی داشت و از پرسش‌ها و پاسخ‌های آن دو، کتابی ترتيب يافت که اکنون ترجمه‌ی ناقصی از آن به لاتين در کتابخانه‌ی سن ژرمن، در پاريس، با عنوان "حل مسائلی درباره‌ی مشکلات خسرو پادشاه ايران" موجود است. اين کتاب شامل بحث‌های مختصری در مسائل مختلف روانشناسی، کارهای اندام‌ها، حکمت طبيعی، نجوم و تاريخ طبيعی است.

در دانشگاه گندی‌شاپور انجمن‌های علمی ويژه‌ای برپا می‌شد که به کنگره‌های پزشکی امروزی شباهت زيادی داشت. برای مثال، در 550 ميلادی جلسه‌های مناظره و گفت و گوی طولانی تشکيل شد. در اين جلسه‌ها پزشکان مشهور از جای‌جای جهان آن روز در گندی‌شاپور گردهم آمده بودند و نظرها و تجربه‌های خود را به يکديگر در ميان می‌گذاشتند و چنان که پيش‌تر گفتيم، خسرو انوشيروان در برخی از اين جلسه‌ها شرکت می‌کرد و خود نيز در گفت و گوها وارد می‌شد.

شهر گندی‌شاپور قديمی‌ترين بيمارستان آموزشی جهان را نيز در خود داشت. در همين حوزه است که از ترکيب شيوه‌های پزشکی يونانی و ايرانی و هندی، روشی که از هر سه‌ی آن‌ها کامل‌تر بود به‌ وجود آمد. جورجيس پسر بختيشوع و بختيشوع پسر وی و ابويزيد چهاربخت و پسرش عيسی و ماسويه و پسرش يوحنا و شاپور پسر سهل، از جمله‌ی پزشکان و دانشمندانی بودندکه در اين راه تلاش کردند و تأليف‌های آنان پايه‌هاي دانش پزشکی در تمدن اسلامی شد.

به اين ترتيب گندی‌شاپور به مهم‌ترين مرکز علوم، فلسفه و پزشکی جهان قديم تبديل شد و آرام آرام دانش در ايران به جايگاه يگانه‌ای دست يافت و دارای مرکزهای متعدد زرتشتی ، عيسوی و مانوی شد که در آن‌ها علومی از جمله منطق، نجوم، رياضيات، طب، داروسازی، طبيعيات، فلسفه و کلام مورد مطالعه بود. دانشمندان همين مرکزها بودند که با غلبه‌ی عرب‌های مسلمان، آرام آرام زبان خويش را از پهلوی و سريانی به عربی برگرداندند و کتاب‌های خود را بدان زبان تأليف کردند و سپس برخی از آنان به بغداد رفته و آن شهر نيز مرکز دانش شد.

بنيان‌گذاری خانه‌ی دانش

در سال 141 هجری قمری، در زمان منصور خليفه‌ی دوم عباسی و به راهنمايی خالدبن برمک ايرانی، نقشه‌ی بغداد را مهندسان ايرانی طراحی کردند و آن را نزديک يکی از آبادی‌های قديم ايران به نام بغداد، به معنای شهر خدا، ساختند. برمکيان آيين کشورداری را همراه خود به بغداد بردند و پايه‌های تمدن اسلامی را بنيان نهادند.

در سال 148 هجری قمری، منصور به بيماری سختی مبتلا شد که پزشکان نتوانستند او را درمان کنند. از اين رو، جرجيس پسر بختيشوع، مدير بيمارستان گندی‌شاپور، برای درمان او به بغداد دعوت شد. اين پزشک ايرانی پس از درمان منصور، چهار سال در بغداد ماند و پزشکی ايرانی را در بغداد آموزش داد. او پس از بازگشت به ايران، عيس‌بن‌ شهلافا را جانشين خود کرد و به اين ترتيب، پزشکی ايرانی به دنيای اسلام راه يافت.

بغداد در زمان هارون الرشيد به اوج شکوفايی خود رسيد. هارون علاوه بر دعوت از دانشمندان، به گردآوری و ترجمه‌ی کتاب‌های خطی از زبان يونانی، سريانی و پهلوی به عربی فرمان داد. پس از هارون، پسرش مامون، بيت‌الحکمه يا خانه‌ی دانش بغداد را به سال 200 هجری(800 ميلادی) بنيان نهاد و به ساختن رصدخانه و کتاب‌خانه‌ای در کنار آن فرمان داد. اين کارها باعث جذب دانشمندان از جا‌جای جهان به سوی بغداد و رونق گرفتن آموزش و پژوهش شد. به‌ويژه، مجموعه‌ای از برترين مترجمان آن روزگار، از جمله حنين‌بن اسحاق، ثابت‌بن قره و ابن مقفع که همه از حوزه‌ی ايران برخاسته بودند، گردهم آمدند و دانش بشر تا آن زمان را از زبان‌های يونانی، پهلوی، سريانی و سانسکريت به عربی برگرداندند. نتيجه‌ی اين فعاليت‌ها شکوفايی فعاليت‌های علمی و آموزشی در قرن سوم و چهارم هجری شد که از آن با عنوان عصر طلايی اسلام ياد می‌شود.

دانشگاه زنجيره‌ای

خواجه نظام المُلک، وزير ايرانی و با تدبير سلجوقيان، در قرن پنجم هجری به ساختن و مجهز کزدن مدرسه‌هايی فرمان داد که به نظاميه شهرت يافتند. نظاميه‌ها که در بغداد، نيشابور، اصفهان، بلخ، مرو و آمل ساخته شده بودند، به صورت شبانه‌روزی اداره می‌شدند و هزينه‌ی آن‌ها را حکومت پرداخت می‌کرد. اين نظاميه‌ها برنامه‌ی آموزشی منسجمی داشتند که زير نظر خواجه تنظيم شده بود و تا بيش 150 سال با کم‌ترين تغيير پی‌گيری می‌شد. از نقص‌های اين مدرسه‌ها اين بود که کم‌کم بحث و گفت و گوی آزاد در آن‌ها کم‌رنگ شد و بيش‌تر بر فراگيری فقه شافعی، صرف و نحو، ادبيات عرب و قرآن و حديث تاکيد شد. در جدول زير مواد درسی که در آغاز در نظاميه‌ها درس داده می‌شد، فهرست شده است.

برنامه‌ی درسی نظاميه

دانش

تعداد کتاب

 

صرف و نحو

سخنوری

فقه

اصول فقه

روايت

تفسير قرآن

منطق

فلسفه

الاهيات

رياضی و 

اخترشناسی

1

2

2

3

1

2

11

3

3

5

 

مرکزهای آموزشی و پژوهشی

علاوه بر مدرسه‌هايی که در جای‌جای سرزمين‌های اسلامی، به‌ويژه ايران، بنيان‌گذاری شده بود، مرکزهای آموزشی و پژوهشی ديگری نيز برای پرورش دانشجويان و پيشرفت دانش بر پا شده بود که به پژوهشکده‌های امروزی می‌ماندند.

1. رصدخانه‌ها: مسلمانان نخستين رصدخانه‌ی خود را با الگوبرداری از رصدخانه‌های باستانی ايران، نزديک سال 212 هجری(828 ميلادی) در بغداد بنا کردند و دو اخترشناس برجسته، فضل بن نوبخت اهوازی و محمد بن موسی خوارزمی تا زمان درازي بر آن رياست داشتند. پس از آن، رصدخانه‌های متعددی در جای جای سرزمين‌های اسلامی ساخته شد که هر يک با نام اخترشناسی برجسته، پيوسته است. رصدخانه‌ی بتانی در رقه و رصدخانه‌ی عبدالرحمان صوفی در شيراز از جمله‌ی آن‌هاست. البته، پس از قرن چهارم، رصدخانه‌ها با نام اميران ارتباط پيدا کردند، مانند رصدخانه‌ی علاءالدوله در همدان، که برای بوعلی‌سينا بنا کرد. کمتر از يک قرن پس از آن نيز ملکشاه سلجوقی، رصدخانه‌ی بزرگی را بنيان نهاد که بزرگانی مانند عمرخيام نيشابوری در آن‌جا فعاليت داشتند و تقويم جلالی، دقيق‌ترين تقويم جهان، را طرح‌ريزی کردند.

با بنيان‌گذاري رصدخانه‌ی مراغه، پيشرفت دانش اخترشناسی به اوج خود رسيد. بنای اين رصدخانه در سال 657 هجری(1261 ميلادی) به سفارش نصيرالدين طوسی و به فرمان هولاکو، نوه‌ی چنگيزخان مغول، آغاز شد. هولاکو برای نگهداری اين سازمان پژوهشی موقوفه‌های ويژه‌ای در نظر گرفت. کتاب‌خانه‌ای شامل 400 هزار جلد کتاب و ابزارهای اخترشناسی، از جمله ذات الربع ديواری به شعاع 430 سانتی‌متر، کره‌های ذات الحلق، حلقه‌ی انقلابی، حلقه‌ی اعتدالی و حلقه‌ی سموت، نيز فراهم شد. در همين جا بود که زيج ايلخانی به سال 670 هجری(1276 ميلادی) فراهم شد.

رصدخانه‌ی مراغه فقط مخصوص رصد ستارگان نبود و يک سازمان علمی گسترده بود که بيش‌تر شاخه‌های دانش درس داده می‌شد و مشهورترين دانشمندان آن عصر، از جمله قطب‌الدين شيرازی، کاشف علت اصلی تشکيل رنگين کمان(قوس‌قزح)، در آن‌جا جمع شده بودند. به علاوه، چون در آن زمان ارتباط علمی چين و ايران به علت استيلادی مغولان بر هر دو سرزمين برقرار شده بود، دانشمندان چينی، از جمله فردی به نام فائو مون‌جی، در اين مرکز فعاليت داشتند. همچنين، فيلسوف و فرهنگ‌نامه نويس مسيحی، ابن‌العبری، در رصدخانه‌ی مراغه به درس دادن اصل‌ها اقليدوس و المجسطی بطلميوس مشغول بودند.

2. بيمارستان‌ها: در بيمارستان‌ها علاوه بر درمان بيماران به آموزش و پژوهش نيز پرداخته می‌شد. ابن‌نديم در کتاب الفهرست درباره‌ی رازی می‌نويسد: " رازی در مطب خود می‌نشست. زير دست او شاگردانش و زير دست آن‌ها شاگردان ايشان و بعد از آن‌ها شاگردان ديگر می‌نشستند. چون بيماری وارد می‌شد، به اولين کسی که ملاقات می‌کرد، حال خود را تقرير می‌کرد. اگر او به تشخيص طبی نمی‌رسيد، بيمار را به دسته‌ی ديگر حواله می‌داد. اگر آن دسته هم از تشخيص عاجز می‌شدند، به دسته‌ی بالاتر رجوع می‌کردند تااين که بالاخره به استاد می‌رسيد و او شخصا بيمار را معاينه می‌کرد و در آن موضوع وارد بحث می‌شد." جای شگفت‌ی است که اين سطح بندی آموزشی هنوز هم در بيمارستان‌ها مرسوم است.

درس‌های پزشکی بيش‌تر در بيمارستان‌ها داده می‌شد. طبيب هر بيماری را که معاينه می‌کرد و نسخه‌ای برايش می‌نوشت با استدلال برای دانشجويان توضيح می‌داد. پرستاران نيز دستور غذای بيمار را می‌نوشتند. سپس استاد پس از سرکشی بيماران در جايگاه ويژه‌ای می‌نشست و درباره‌ی موضوعی بحث می‌کرد. بنا به نوشته‌ی ابن اصيبعه در طبقات الاطباء، درس بيمارستانی هر روز سه ساعت به درازا می‌کشيد. جالب اين که پزشکانی مانند رازی اين مطالعه‌های بيمارستانی را در کتاب‌ها خود نوشته‌اند که اين شيوه به پيشرفت دانش پزشکی کمک زيادی کرده است.

3. کتاب‌خانه‌ها: کتاب و کتاب‌خانه از ديرباز مورد توجه ايرانيان بوده است. کتاب‌خانه‌ی دانشگاه گندی‌شاپور از قکهن‌ترين کتاب‌خانه‌های جهان بوده است که به گفته‌ی برخی تاريخ‌نگاران، 259 سالن داشته است و در همه‌ی آن‌ها کتاب‌های سريانی، هندی، پهلوی و يونانی در جايگاه‌های مختلف چيده شده بود. ادوارد براون آن را بزرگ‌ترين کتاب‌خانه‌ای می‌داند که در تاريخ تمدن دنيا ديده شده است.

کتاب‌خانه‌ی بغداد نيز با تلاش وزيران ايرانی هارون و مامون شکل گرفت و در همين شهر به دستور يحيی‌بن‌فضل برمکي به سال 794 ميلادی(قرن دوم هجری)، نخستين آسياب ويژه‌ی کاغذ سازی ساخته شد. طولی نکشيد که در ديگر سرزمين‌های اسلامی، از جله مصر و حتی در صقليه (سيسيل) و اندلس(اسپانيا) نيز کارخانه‌های کاغذ سازی ساخته شد. به اين ترتيب، فراوانی کاغذ به نگارش کتاب و گسترش فرهنگ کتاب‌خانه و کتاب‌خوانی کمک فراوانی کرد. پس از کتاب‌خانه بغداد، کتاب‌خانه‌ی عضدالدوله ديلمی در شيراز آن چنان بزرگ بود که مقدسی می‌پنداشت هيچ کتاب در انواع علوم نوشته نشده که نسخه‌ای از آن در آن کتاب‌خانه وجود نداشته باشد. چنين وصفی را درباره‌ی کتاب‌خانه‌ی سامانيان نيز نوشته اند، کتاب‌خانه‌ای که بوعلی‌سينا مدتی در آن به پژوهش و رونشت برداری مشغول بود.

نخستين کالج‌ها و دانشگاه‌های اروپا

نخستين دانشگاه‌های اروپا به صورت مدرسه‌های پزشکی بودند که آرام ارام گسترش يافتند. قديمی‌ترين آن‌ها، مدرسه‌ی پزشکی سالرنو در ايتاليا بود که با تاثير از مدرسه‌های اسلامی، به‌ويژه نظاميه‌ها، ساخته شده بود. مدرسه‌های بعدی از جمله دانشگاه بلونيا دانشگاه‌های پاريس، مونپليه و آکسفورد، همگی پس از قرن دوازدهم ميلادی به وجود آمدند. برای پی‌بردن به ميزان تاثير‌پذيری غربی‌ها از دانشگاه‌های اسلامی، کافی است به کتاب‌های درسی آن‌ها نظری افکنيم. ...........(کامل نيست)

کالج از نظر واژه‌ای به معنای گروهی از مردم است که برای انجام دادن کاری به هم پيوسته‌اند. در روم باستان اتحاديه‌های صنفی را با اين نام می‌خواندند. در دوره‌ی سده‌های ميانه‌ی اروپا، دانشجويان دانشگاه‌های پاريس، آکسفورد و کمبريج، برای کاهش هزينه‌های خود در خوابگاه‌های دانشجويی(House of Scholars) گرد هم آمدند. اين خوابگاه‌ها از قرن سيزدهم ميلادی به صورت بنيادهای مشارکتی و زير نظر قانون در آمدند و هسته‌ی نخستين کالج‌های اروپا شدند.

...........(کامل نيست)

نظام‌های دانشگاهی نوين

...........(کامل نيست)

نخستين دانشگاه نوين ايران

دارالفنون، که به کوشش اميرکبير در سال 1231 خورشيدی بنيان‌گذاری شد، نخستين مرکز دانشگاهی نوين ايران است که در شاخه‌های پزشکی، فنون نظامی، رياضيات، ادبيات، موسيقی و رشته‌های ديگر به آموزش ايرانيان می‌پرداخت. رشته‌ی پزشکی درپی گسترش سازمان آن، از دارالفنون جدا شد و به نام مدرسه‌ی عالی طب و داروسازی شناخته شد. هم‌چنين رشته‌های فنون نظامی نيز از دارالفنون جدا شد و به وزارت جنگ پيوست. اين مدرسه‌های عالی پايه‌ای برای دانشکده‌های دانشگاه تهران شدند.

در سال 1313 خورشيدی بر پايه‌ی قانون "تاسيس دانشگاه" که در هشتم خرداد 1313 در مجلس شورای ملی به تصويب رسيد، از مدرسه‌های عالی که در آن هنگام وجود داشت، مانند دارالمعلمين عالی، مدرسه‌ی حقوق و علوم سياسی و مدرسه‌ی عالی طب، دانشگاه تهران بنيان‌گذاری شد. بر اساس آن قانون بيش‌تر مدرسه‌های عالی تهران زير اداره‌ی يکپارچه‌ای قرار گرفتند. در آن قانون برای دانشگاه استقلال مالی، فنی و اداری پيش‌بينی شده بود که اجرای آن پس از رفع موانع چند سال بعد تحقق يافت. بر اساس ماده‌ی دوم قانون تاسيس دانشگاه، برای دانشگاه شش شعبه در نظر گرفته شد که نام دانشکده برای آن‌ها برگزيده شد:

1. دانشکده‌ی ادبيات و فلسفه و علوم تربيتی

2. دانشکده‌ی پزشکی و شعب و فروع آن

3. دانشکده‌ی حقوق و علوم سياسی و اقتصادی

4. دانشکده‌ی علوم طبيعی و رياضی

5. دانشکده‌ی علوم معقول و منقول

6. دانشکده‌ی فنی

دانشسرای عالی از همان آغاز بنيان‌گذاری دانشگاه به دانشگاه پيوست و از شاخه‌های آن شد. دانشکده‌ی هنرهای زيبا بر حسب تصويب شورای دانشگاه در هفتاد و نهمين جلسه‌ی خود از سال تحصيلی 1320-1319 بنيان‌گذاری شد. از آبان‌ماه 1319 نيز بيمارستان‌های تهران برای کارآموزی دانشجويان زير نظر دانشکده‌ی پزشکی قرار گرفت. از آن پس دانشگاه تهران راه به پيشرفت نهاد و دانشجويانی که به خارج فرستاده شده بودند بازگشتند و به آموزش در دانشگاه پرداختند.

گسترش دانشگاه در ايران

...........(کامل نيست)

مدرک و رتبه‌های دانشگاهی

در ايالات متحده‌ی آمريکا و کشورهايی مانند کانادا که نظام‌آموزشی‌ آن‌ها مانند آمريکا است، دانش‌آموزان پس از گذراندن دوره‌ی آغازين يا ابتدايی(Elementary)، ميانی يا راهنمايی(Secendry) و سپس بالايی يا دبيرستان(High)، يک دوره‌ی چهارساله را در يک بنياد آموزشی به نام کالج می‌گذرانند که می‌تواند بنيادی مستقل از دانشگاه يا بخشی از آن باشد. با دانشجويان کالج در پايان دوره، مدرکی با نام بچلر(Bacheler) می‌دهند؛ اگر دانشجو در رشته‌‌های علوم تجربی آموزش ديده باشد، مدرک کارشناسی علوم (Bacheler of Science) و اگر در رشته‌های علوم انسانی آموزش ديده باشد، مدرک کارشناسی هنر (Bacheler of Art) دريافت می‌کند. سپس، دانشجو در يک آموزشگاه تخصصی يا در دانشگاه دوره‌ی آموزش تکميلی را آغاز می‌کند و مدرک کارشناسی ارشد علوم(Master of Science) يا کارشناسی ارشد هنر(Master of Art) و سپس مدرک دکترا(Doctor of Philosophy) دريافت می‌کند.

امروزه به دانشجويانی که در کالج يا دانشگاه به فراگيری دانش می‌پردازند و هنوز نخستين مدرک آموزش عالی، مدرک کارشناسی(Bacheler) را دريافت نکرده‌اند، دانشجويان undergraduate ، به معنای کسی که مدرک يا ديپلم نگرفته است،می‌گويند. دانشجويانی که دوره‌ی آموزش‌های تکميلی را می‌گذرانند، postgraduates يا به طور معمول graduate ناميده می‌شوند. در ايالات متحده‌ی آمريکا، دانشجويان را در دوره‌ی کارشناسي با لقب‌های ويژه‌ای می‌نامند؛ freshmen برای سال اول، sophomore برای سال دوم، junior  برای سال سوم و برای سال چهارمsenior.

در کنار راه آموزشی که تا اين‌جا گفته شد، گزينه‌های ديگری نيز برای ادامه‌دادن روند سوادآموزی وجود دارد. مدرسه‌های پزشکی، کشاورزی، حقوق، معماری، هنرهای زيبا، روزنامه‌نگاری، مهندسی، بازرگانی و بسياری ديگر نيز در آموزش‌های تخصصی و تکميلی فعال‌هستند. البته، دانشگاه‌های بزرگ نيز کالج‌هايی در همه‌ی اين زمينه‌ها دارند. مدرکی که اين مدرسه‌ها به دانش‌آموخته‌های خود می‌دهند، با توجه به هر تخصص و يا مدرسه‌ی مربوط، گوناگون است. برای مثال، دانش‌آموخته‌ای که دوره‌ی آموزشی يک مدرسه‌ی پزشکی را به پايان می رساند، مدرک پزشکی(Doctor of Medicine) دريافت می‌کند. اين دکتری(M.D)، که دوره‌ی آن در ايالات متحده‌ی آمريکا 4 سال است، با دکتر پژوهشی که پروفسور يا Ph.D ناميده می شود، تفاوت دارد.

هر دانشجو برای پذيرفته شدن در دوره‌ی پزشکی دکتری عمومی(M.D)دست کم سه يا چهار سال بايد در کالج آموزش ديده باشد. اين دوره‌ی آموزشی خود شامل دو دوره‌ی پيش‌بالينی(Preclinical) و بالينی(Clinical) است. دانشجويان پزشکی در دوره‌ی پيش‌بالينی به فراگيری دانش‌های پايه‌ای، از جمله، کالبدشناسی، داروشناسی و آسيب شناسی می‌پردازند و در دوره‌ی بالينی خود، در زمينه‌ي پزشکی داخلی، جراحی، پزشکی کودکان و پزشکی زنان آموزش می‌بينند. دکترهايی که به تازگی دوره‌ی M.D را به پايان رسانده‌اند، زمانی را که نزديک يک‌سال است و با عنوان دوره‌ی انترنی(internship) شناخته می‌شود، زير نظر پزشکان متخصص به کارآموزی پزشکی می‌پردازند. پس از پايان اين دوره، آنان می‌توانند به کار پزشکی ادامه دهند و در همين زمان دوره‌های تخصصی را بگذرانند.

 ...........(کامل نيست)

ورود به دانشگاه

...........(کامل نيست)

رتبه‌بندی دانشگاه‌ها

...........(کامل نيست)


منبع:

1. دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامه(واژه‌ی دانشگاه)، انتشارات دانشگاه تهران، 1377

2. مصاحب، غلام‌حسين. دايره‌المعارف فارسی(مقاله‌ی دانشگاه و دانشگاه تهران). انتشارات فرانکلين، 1345

3. صفا، ذبيح‌ ‌الله . علم در ايران، از مجموعه مقاله‌های کتاب ايرانشهر، جلد اول، صفحه‌ی 695، چاپخانه‌ی دانشگاه(کميسيون ملی يونسکو در ايران) 1342

4. صفا، ذبيح‌ ‌الله . مدرسه، از مجموعه مقاله‌های کتاب ايرانشهر، جلد اول، صفحه‌ی 714، چاپخانه‌ی دانشگاه(کميسيون ملی يونسکو در ايران)1342

5. هونکه، زيگريد. فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه‌ی مرتضی رهبانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم 1373

6. نصر، سيد حسن. علم و تمدن در اسلام، انتشارات خوارزمی، چاپ دوم ترجمه‌ی فارسی 1359

7. عبد ‌الله دفاع، علی. مشاهير فيزيک در تمدن اسلامی، ترجمه‌ی دکتر رضا محمدزاده، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ اول 1382

8. نيرنوری، حميد. سهم ايرانيان در تمدن جهانی، انتشارات فردوس، چاپ اول 1372

9. زرين‌کوب، عبدالحسين. کارنامه‌ی اسلام. انتشارات اميرکبير،چاپ دوم 2535 شاهنشاهی

10. تکميل‌همايون، ناصر. دانشگاه گندی‌شاپور. دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1384

11. The Cambridge Illustrated History of the Islamic World by Ira M. Lapidus  (Editor), Francis Robinson (Editor)

12. Children,s Encyclopedia Britanica. 1995

13. Encyclopedia Americana. 1998

14. Compton,s Encyclopedia. 1995


 پيوند‌های بيرونی

دانشگاه تهران

دانشگاه شيراز

دانشگاه اصفهان

دانشگاه تبريز

دانشگاه يزد

دانشگاه گيلان

دانشگاه ايلام

دانشگاه گرگان

دانشگاه اروميه

دانشگاه کردستان

دانشگاه مازندران

دانشگاه کاشان

دانشگاه زابل

دانشگاه ياسوج

دانشگاه سمنان

دانشگاه شهر کرد

دانشگاه تربيت معلم (خوارزمی)

دانشگاه حکيم سبزواری

دانشگاه تربيت معلم آذربايجان

دانشگاه فردوسی مشهد

دانشگاه شهيدباهنر کرمان

دانشگاه بوعلی‌سينا‌ی همدان

دانشگاه شهيدچمران اهواز

دانشگاه شهيد بهشتی(ملی)

دانشگاه سيستان و بلوچستان

دانشگاه تربيت مدرس

دانشگاه الزهرا

دانشگاه امام صادق

دانشگاه علامه طباطبايی

دانشگاه آزاد اسلامی

دانشگاه پيام نور

دانشگاه علوم پزشکی شيراز

دانشگاه علوم پزشکی تهران

دانشگاه علوم پزشکی همدان

دانشگاه علوم پزشکی ايران

دانشگاه علوم پزشکی جندی‌شاپور اهواز

دانشگاه علوم پزشکی هرمزگان

دانشگاه علوم پزشکی زاهدان

دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه

دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

دانشگاه علوم پزشکی بقيه‌الله

دانشگاه علوم پزشکی مشهد

دانشگاه علوم پزشکی قزوين

دانشگاه علوم پزشکی بابل

دانشگاه صنعتی خواجه نصيرطوسی

دانشگاه صنعتی اميرکبير

 دانشگاه علم و صنعت ايران

دانشگاه صنعتی شريف

دانشگاه صنعتی اصفهان

دانشگاه صنعتی سهند

بيش از 8300 پيوند با دانشگاه‌های 194 کشور جهان در پايگاه اينترنتی مسير مغزها


20 دانشگاه برتر جهان در سال 2005

11.Yale University(USA)

12. Cornell University(USA)

13. University of California, San Diego(USA)

14. University of California, Los Angeles(USA)

15.University of Pennsylvania(USA)

16. University of Wisconsin, Madison(USA)

17. University of WaShington(USA)

18. University of California, San Francisco(USA)

19. Johns Hapkins University(USA)

20. University of Tokyo(Japan)

1. Harvard University(USA)

2. University of Cambridge(UK)

3. Stanford University(USA)

4. Berkeley,University of Calofornia(USA)

5.Massachusetts Institute of Technology(USA)

6.California Institute of Technology(USA)

7. Colombia University(USA)

8. Prinston University(USA)

9. University of Chicago(USA)

10. University of Oxford(UK)


 حق هر گونه نشر کاغذی و الکترونيک اين مقاله، برای جزيره‌ی دانش محفوظ است.

اين مقاله هنوز در دست نگارش است

دفعات مشاهده: 51576 بار   |   دفعات چاپ: 1348 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 289 بار   |   0 نظر

كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
   
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
Encyclopedia
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.662 seconds with 811 queries by AWT YEKTAWEB 2.3.9.0