Home Home Information Contact Site Map Library
English Site
Encyclopedia
بخش‌هاي اصلي
حرف الف::
حرف ب::
حرف پ::
حرف ت::
حرف ث::
حرف ج::
حرف ح::
حرف خ::
حرف چ::
حرف د::
حرف ذ::
حرف ر::
حرف ز::
حرف ژ::
حرف س::
حرف ش::
حرف ص::
حرف ض::
حرف ط::
حرف ظ::
حرف ع::
حرف غ::
حرف ف::
حرف ق::
حرف ک::
حرف گ::
حرف ل::
حرف م::
حرف ن::
حرف و::
حرف ه::
حرف ی::
صفحه اصلی::
::
جستجو در پايگاه

جستجوی پیشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرين مطالب بخش
:: قربانی، ابوالقاسم
:: تقی‌زاده، حسن
:: ابرلن، شارل
:: علمی‌غروی، حميده‌
:: افشار، ايرج
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
:: بزمجه: يادگار دايناسورها
:: پژوهشگر تاريخ علم چه کار می کند؟
:: يوسف ثبوتی: بنيان‌گذار نخستين رصدخانه‌ی پژوهشی ايران
:: سرشت علم و جايگاه آن در استانداردهای آموزش علوم
:: سرگذشت کتاب مرجع در ايران
:: دو خدای بی‌مصرف
:: اميراعلم و بهداشت در ايران
:: چرا ميان آتن و ايران جنگ درگرفت؟
:: چگونه از اثرات ريزگردها بر سلامت خود بکاهيم؟
:: ابوالقاسم غفاری: هموارکننده‌ی راه آپولو
پيرامون دانش‌نامه

دانش‌نامه‌ى جزيره  مي‌خواهد بزرگ‌ترين گنجينه‌ى دانش را به زبان فارسى با نگاه ويژه به تمدن ايرانى فراهم کند. اکنون تنها چند مقاله براى آزمايش منتشر شده است که به زودى بر شمار آن‌ها افزوده مي‌شود. راهنمايي‌هاى کاربران گرامى را بسيار سودمند مي‌دانيم. پيام خود را بفرستيد

:: دارالفنون : دارالفنون ::
 | تاریخ ارسال: 17/1/1385 | نویسنده: آقاي حسن سالاری | 
دارالفنون

دارالفنون يکی از کهن‌ترين بنيادهای آموزشی نوين ايران است که به کوشش ميرزا تقی‌خان امير نظام فراهانی، اميرکبير، وزير نامدار ناصرالدين شاه قاجار بنيان‌گذاری شد. اين بنياد در سال 1268 قمری/1231 خورشيدی/1851 ميلادی، سيزده روز پيش از کشته شدن آن مرد بزرگ با هفت نفر آموزگار اتريشی و چند مترجم، که از ميان دانش‌آموخته‌های فرستاده شده به فرانسه برگزيده شده بودند، بازگشايی شد. دانش‌آموخته‌های دارالفنون، در دگرگون کردن چهره‌ی بازمانده از تمدن ايران، گسترش دانش در ايران و هم‌چنين در انقلاب مشروطه، نقش چشم‌گيری داشتند.

  جنگ‌های بيدار کننده

  در دوران قاجار جنگ‌های ايران و روس رخ داد که با شکست ايرانيان و از دست رفتن بخش‌های زيادی از ايران همراه بود. البته آن شکست‌ دردناک باعث شد که دولت‌مردان دلسوز و فرهيختگان جامعه‌ی آن روز به علت شکست ايرانيان آگاه شوند که همانا بی‌خبری از دانش و فن آن روزگار بود. از اين رو، عباس ميرزا، نايب السلطنه، در سال 1266 قمری چند نفر و چهار سال پس از آن، 5 نفر ديگر را برای فراگيری دانش به اروپا فرستاد. در همين سال‌ها کارهای مهم ديگری انجام شد که زمينه‌ی گسترش آموزش نوين را در ايران فراهم کرد. از جمله، نخستين چاپخانه‌ی سربی در 1227 قمری در تبريز به کار افتاد؛ نخستين روزنامه را ميرزا صالح، از دانشجويان فرستاده شده به انگليس، به نام کاغذ اخبار در 1253 قمری منتشر کرد و نخستين مدرسه به شيوه‌ی امروزی با همت ميرزا حسن‌خان رشديه در 1254 قمری در اروميه و در سال پس از آن، در تبريز کار خود را آغاز کرد.

  بنيان‌گذاری دارالفنون

  بنيان گذاری دارالفنون مهم‌ترين کار آموزشی در آن دوران بود که با کوشش ميرزا تقی‌خان امير نظام فراهانی، اميرکبير، وزير نامدار ناصرالدين شاه قاجار انجام شد. ميرزا تقی‌خان در سال 1244 قمری، هنگامی که تنها 22 سال داشت، همراه گروهی به سرپرستی خسروميرزا برای پوزش‌خواهی از کشته‌شدن گريبايدوف، کاردار روسيه در ايران، به روسيه سفر کرده بود و در آن‌جا مدرسه‌های نوين، کارخانه‌ها و بنيادهای علمی و فنی روسيه را ديده بود. همچنين، در سال 1259 قمری سرپرست گروه ايرانی در نشست ارزنه‌الروم در خاک عثمانی بود و در سه سالی که در آن‌جا بود نيز با مدرسه‌های نوين عثمانی آشنا شد و حتی از فرصت بهره‌ گرفت و جان‌داوود‌خان، مترجم نخست دولت ايران، خواست چند کتاب شناخته‌شده‌ی تاريخی، جغرافيايی و سياسی را که خود برگزيده بود، به زبان فارسی برگرداند. اين کتاب‌ها نيز بر آگاهی امير از بنيادهای علمی غربی افزود.

  پس از اين که ميرزا‌تقی‌خان به صدراعظمی ايران برگزيده شد و اميرکبير نام گرفت، به جای آن‌که به گسترش شهر و برآوردن برج و بارو و برافراشتن کاخ و کوشک بپردازد، در بنيان‌گذاری دارالفنون کوشيد. ساختمان بنياد آموزشی دارالفنون با معماری ميرزا رضا مهندس باشی در بخشی از ارگ سلطنتی و زمين‌های پيرامون آن پی‌ريزی و کار ساختن آن از 1266 قمری آغاز شد. کار ساخت و ساز بخش شرقی در 1267 قمری به پايان رسيد و در همين سال بود که جان داوود، مترجم اول دولت، برای به خدمت گرفتن آموزگار به دربار امپراتور اتريش فرستاده شد.

  کار ساخت و ساز دارالفنون در سال 1232 خورشيدی به پايان رسيد. بر چهار سوی آن 50 اتاق هم‌اندازه، هر يک با چهار متر درازا و چهار متر پهنا، ساخته و بخش‌هايی از ديوار آن‌ها را با گچ‌بری و نقش‌های زيبا آراسته بودند. جلوی اتاق‌ها ايوان بود و در ميان حياط نيز حوضی ساخته و پيرامون آن درختان و سبزه کاشته بودند. آب قناتی بسيار گوارا، که با آب شاهی شناخته می‌شد، از لوله‌ای زيرزمينی به فواره‌ی حوض جريان داشت و شاگردان برای نوشيدن از آن بهره می‌گرفتند. اين بنا در سال 1266 خورشيدی به کوشش نيرالملک، وزير علوم، اندکی گسترش يافت و چند اتاق و تالار بزرگ در آن ساخته شد.

  آغاز به کار دارالفنون

  استادان اتريشی زمانی به تهران رسيدند که اميرکبير از کار بر کنار شده بود و ميرزا آقاخان نوری به‌سردی و نامهربانی آنان را پذيرفت. دکتر پلاک، از جمله‌ی آن استادان، سرگذشت پذيرايی سرد ايرانيان را اين گونه نوشته است: " ما در 24 نوامبر 1851 به تهران وارد شديم. پذيرايی سردی از ما نمودند. کسی به پيش‌واز ما نيامد و اندکی پس از آن آگاه شديم که در اين ميانه اوضاع دگرگون شده است و چند روز پيش از ورود ما، در پی کارشکنی‌های درباريان و به ويژه‌ی دسيسه‌های مادر شاه، که از دشمنان سر سخت اميرنظام بود، ميرزا تقی‌خان از کار بر کنار شده بود. ... اما همين‌که امير از ورود ما آگاه شد، به ميرزا داوودخان گفته بود اين نمساوی‌های بيچاره را من به ايران آورده‌ام. اگر سر کار بودم، اسباب آرامش آن‌ها را فراهم می‌کردم، اما اکنون نگرانم به آنان خوش نگذرد. سعی کن کارشان رو به راه شود."

  سرهنگ شيل(1871-1803)، که از سال 1228 تا 1232 خورشيدی وزير مختار انگليس در ايران بود، اعتمادالدوله را برانگيخت تا استادان اتريشی را به بهانه‌ای بازگرداند و به‌جای آنان استادان انگليسی بخواهد. هر چند ميرزا آقاخان نوری با اين کار موافق بود، اما ناصرالدين‌شاه زير بار نرفت و جان‌داوودخان را که زمينه‌ی آمدن آن استادان را به ايران فراهم کرده بود، به حمايل سرخ سرتيپی مفتخر کرد. از آن‌جا که جان‌داوودخان از کارمندان وزارت امور خارجه بود و قرارداد استخدام استادان اتريشی را از سوی وزارت خارجه تنظيم کرده بود، مديريت و زمينه‌سازی برای آغاز به کار دارالفنون به وزارت خارجه سپرده شد. از اين رو، محمدعلی‌خان شيرازی، وزير خارجه، با راهنمايی چند نفر از دولت‌مردان نزديک 100 نفر از فرزندان بزرگان قاجار، ثروتمندان و وابستگان دولتی را به عنوان نخستين شاگردان دارالفنون نام‌نويسی کرد.

  سرانجام دارالفنون روز يک‌شنبه پنجم ربيع‌الاول 1268 قمری(1231 خورشيدی)، سيزده روز پس از کشته شدن بنيان‌گذار آن، کار آموزشی خود را آغاز کرد. در آن روز ناصرالدين‌شاه پيش از رفتن به شکار به مدرسه آمد و جشن با شکوهی در حضور شاه و درباريان و استادان خارجی و ايرانی برگزار شد. نخستين درسی که آموزش آن در همان روز آغاز شد، مشق پياده نظام بود و سپس آموزش رشته‌های ديگر نيز آغاز شد. در همان آغاز کار، نزديک 50 نفر ديگر نيز به شمار دانش‌جويان دارالفنون افزوده شد و به اين ترتيب شمار آنان، که بيش‌ترشان بين 14 تا 16 سال بودند، در سال نخست به نزديک 150 نفر رسيد.

  توجه داشته باشيد که دارالفنون از آغاز به اين نام خوانده نمی‌شد. در نامه‌های خصوصی و رسمی اميرکبير از آن با نام مدرسه، مدرسه‌ی جديد، مدرسه‌ی نظاميه و مکتب‌خانه‌ی پادشاهی ياد شده است و نام مکتب‌خانه‌ی پادشاهی يا شاهی بيش‌تر به کار می‌رفته و در متن قرارداد ايران با استادان اتريشی نيز همين نام به کار رفته است. در روزنامه‌ی وقايع اتفاقيه سال 1267 قمری، نام‌های تعليم‌خانه و معلم‌خانه نيز آمده است. نام دارالفنون پس از آغاز به کار آن بنياد آموزشی بر سر زبان‌ها افتاد و به نظر می‌رسد نخستين‌بار محمد‌علی‌خان، وزير امور خارجه، در نامه‌ی که به برخی دولت‌مردان برای گزينش شاگردان دارالفنون نوشت، آن را به کار برده باشد. در روزنامه‌ی وقايع التفاقيه نيز نخستين‌بار در شماره‌ی سوم صفر 1268 به کار رفته است.

  استادان دارالفنون

  در سال 1266 قمری، اميرکبير جان‌داوود‌خان را به اتريش فرستاد تا چند استاد برجسته و توانا را به کار در دارالفنون فراخواند. اميرکبير از جان‌داوود‌خان خواست 6 استاد توانمند در کارهای نظامی و زمينه‌های وابسته، برای شش سال استخدام کند که حقوق ساليانه‌ی همه‌ی آنان بيش از 4400 تومان نباشد و البته هزينه‌ی رفت و برگشت آن‌ها را نيز دولت ايران بدهد. پس از مدتی سفارش کرد يک استاد که بتواند فيزيک و شيمی درس بدهد و داروسازی را به شاگردان بياموزد و دو معدن‌چی، که در کار معدن توانمند باشند، نيز به خدمت بگيرد که حقوق سالينه‌ی آن 9 نفر روی‌هم از 5 هزار تومان نگذرد.

  در آن زمان فرانسوا ژوزف(1916-1830) امپراتور اتريش و مجارستان بود و جان‌داوودخان را به گرمی پذيرفت و او توانست هفت استاد اتريشی را به خدمت دولت ايران بگيرد. با هر يک از استادان جداگانه قرارداد بسته شد که ماده‌ی سوم و چهارم آن شايان توجه است. بر اساس ماده‌ی سوم استادان اتريشی هر گونه شکايت خود را بايد بدون واسطه‌ی ديگری به آگاهی دولت ايران برسانند و بر اساس ماده‌ی چهارم، آنان بايد به آداب و رسوم و قانون‌های ايران احترام بگذارند و خلاف آن انجام ندهند.

  آن هفت استاد که به ايران آمدند، عبارت بودند از:

  • دکتر ادوارد ژاکوب پولاک ( Polak ). در سال 1818 ميلادی در بوهم به دنيا آمد. او نخستين پزشک و جراح پزشکی نوين است که به خدمت دولت ايران درآمد و استاد پزشکی دارالفنون بود.

  • کاپيتان زاتی ( Zattie ). مهندس نظام و استاد هندسه بود، اما چون کم به مدرسه می‌آمد، ميرزا ملکم‌خان به جای او هندسه آموزش می‌داد. زاتی در سال 1269 قمری در پی شيوع وبا در ايران، جان باخت و او را در کليسای ارمنی‌ها در محله‌ی دروازه به خاک سپردند. عبدالرسول‌خان، يکی از بهترين دانش‌آموخته‌های دارالفنون، مترجم او بود.

  • کرشيش ( Kreziz ). به عنوان استاد توپخانه به دارالفنون آمد، اما چون تاريخ، جغرافيا و حساب و هندسه می‌دانست، اين رشته‌ها را نيز آموزش می‌داد. او به کمک دانش‌جويان خود کتاب‌های زيادی نوشت يا ترجمه کرد.

  • چارنوتا ( Carnotta ). استاد معدن‌شناسی بود و در پی همه‌گيری وبا در سال 1269 قمری جان باخت. نخست ميرزا رضا کاشانی، که در زمان محمدشاه به اروپا رفته بود، و سپس ميرزا آقای تبريزی مترجم او بودند. او پيرامون معدن‌های البرز برسی‌هايی انجام داد و به مازندران نيز سفر کرد. به سال 1270 قمری در تهران درگذشت.

  • فوکاتی ( Focatti ). شيمی و داروسازی را آموزش می‌داد. ميرزا کاظم محلاتی، مشهور به محمد کاظم‌خان شيمی، برجسته‌ترين دانش‌آموخته‌ی او بود که پايه‌گذار شيمی نوين در ايران است. ميرزا رضای کاشی مترجم او بود.

  • نميرو ( Nemiro ). استاد سواره نظام و روش‌های نظامی بود و همانند کرشيش پس از پايان قرارداد خود زمانی در ايران ماند. اندره خياط اتريشی، که پيش از او به ايران آمده بود، مترجم او بود. در کار جراحی با دکتر پولاک همکاری داشت و بيماران را با اتر بی‌هوش می‌کرد.

  • کاپيتان گومنز ( Gumones ). استاد پياده نظام و روش‌های نظامی و مشاور اميرکبير در اصلاح نظام بود. او برای دو سال به ايران آمده بود، اما چند ماهی پيش از پايان آن در آغاز 1269 قمری، استعفا داد و از ايران رفت.

  اميرکبير باهوشمندی و دورانديشی به جای انگليس و روسيه از اتريش آموزگار برگزيد. دکتر پولاک، که کتابی درباره‌ی سفرش به ايران نوشته، اين دورانديشی امير را اين گونه بيان کرده است:" نظر امير آن بود که معلمان خارجی بايد از مداخله در کارهای سياسی مملکت پرهيز کنند و تنها به کار تدريس بپردازند. به همين ملاحظه از استخدام معلم روسی و انگليسی و فرانسوی پرهيز کرد.". با اين همه، امير برای کامل شدن شمار استادان و تنظيم برنامه‌ی درسی دارالفنون از بيگانگانی که در خدمت دولت ايران بودند، مترجم‌های دولتی و نيز ايرانيانی که در بيرون از ايران آموزش ديده بودند، برای استادی يا مترجمی استادان خارجی بهره گرفت.

  ديگر استادان دوره‌ی نخست، که به خدمت دارالفنون گرفته شدند، عبارتند از:

  • بوهلر فرانسوی( Bohler ). دانش‌اموخته‌ی مدرسه‌ی عالی پلی‌تکنيک فرانسه بود که در سال 1269 قمری به ايران آمد و پس از مرگ زاتی به آموزش رياضيات و نقشه‌کشی پرداخت. در اصول رياضی و فن اردوکشی چند کتاب نوشت که عبدالرسول‌خان و جعفرقلی‌خان آن‌ها را ترجمه و چاپ کردند. محمد حسن خان قاجار مترجم او بود. در جنگ هرات به ايرانيان کمک زيادی کرد و از اين رو انگليسی‌ها کوشيدند او را از ايران برانند.

  • دکتر شليمر هلندی. از سوی اميرکبير به گيلان فرستاده شده بود و سپس استاد دارالفنون شد. او در کنار چند کتاب پزشکی يک فرهنگ فرانسه به فارسی نيز نوشت. کتاب‌های جلاءالعيون در چشم‌پزشکی، زينته‌الابدان در بيماری‌های پوست، سر الحکمه در کالبدشناسی و شفائيه در فن پزشکی از آثار اوست.

  • متراتسو ايتاليايی. استاد پياده ‌نظام و آرايش لشکر بود. حاجی‌شيخ محسن، مشيرالدوله، مترجم او بود. دو کتاب در فن نظام نوشت.

  • ريشارخان فرانسوی. استاد زبان فرانسه بود و فن عکاسی را در زمان محمدشاه به ايران آورد. از مترجمان دولت بود و به دين اسلام گرويد و به نام محمدرضاخان شناخته شد. چند کتاب در دستور زبان فرانسه نوشت. ميرزا عبدالوهاب يزدی مترجم او بود.

  کاژرپلو ايتاليايی. استاد نقاشی بود.

  • ميرزا ملک‌خان. در فرانسه علوم طبيعی آموخته بود و از سوی اميرکبير به مترجمی دولت برگزيده شد. هندسه و گاهی جغرافيا آموزش می‌داد.

  • ميرزا سيد علی. نزد دکتر پلاک و دکتر کلوکه، پزشک دربار، پزشکی نوين آموخت و شرح نفيسی، نوشته‌ی ابن‌نفيس، و چکيده‌ی قانون را نيز آموزش می‌داد.

  • ميرزا احمد طبيب کاشانی. او نيز پزشکی سنتی را آموزش می‌داد.

  • شيخ محمد صالح اصفهانی. استاد زبان فارسی و عربی و پيش‌نماز دارالفنون بود.

  پس از مرگ اميرکبير، مخالفان او با هر آن‌چه او ساخته و پرداخته بود مخالفت می‌کردند و اگر توجه ناصرالدين شاه و علی‌قلی ميرزا، اعتضاد السلطنه، که وزير علوم بود، کار ساز نمی‌شد، از دارالفنون اثری نمی‌ماند. با اين همه، اندک‌اندک استادانی به دارالفنون راه يافتند که شايسته‌ی آن جايگاه نبودند، چنان‌که ريشارخان فرانسوی در نامه‌ای که در 28 ژانويه‌ی 1853 ميلادی به يکی از دوستانش نوشته است، می‌گويد: " ... پسر مادام ژاکب، بی آن‌که بررسی کنند چيزی می‌داند يا نه، به‌تازگی استاد رياضيات شده و يک ارمنی ديگر که دو سالی بيش‌تر نزد کشيش‌ها در اسلامبول درس نخوانده است، استاد جغرافيا و زبان فرانسه شده است. اگر امير زنده بود هرگز به اين اوضاع اسفناک راضی نمی شد و اين کارهای نادرست را هيچ نمی‌گذاشت انجام شود."

  در سال 1273 قمری چند استاد فرانسوی به خدمت دارالفنون گرفته شدند: مسيو بنزک، مسيو پتی(استاد پياده نظام)، مسيو نيکولا(معلم توپ‌خانه)، مسيو يش(استاد زبان فرانسه) و دکتر تالوزان(استاد پزشکی). از ميان اين استادان، دکتر تالوزان برای هميشه در ايران ماند و پزشک ويژه‌ی ناصرالدين شاه شد. او در سفرهای ناصرالدين‌شاه به اروپا از همراهان شاه بود و چون در سفر سوم می‌خواست چندی در پاريس بماند، دکتر فوريه را به جای خود به شاه معرفی کرد. دکتر فوريه سه سال در ايران ماند و در بازگشت با اروپا کتابی با نام "سه سال در دربار ايران" نوشت و منتشر کرد. تولوزان نيز در سال 1276 خورشيدی(1897 ميلادی) در تهران درگذشت و در اکبرآباد دولاب به خاک سپرده شد. زبده‌الحکمه، بدايع الحکمه، رساله‌ای در طب، رساله‌ای درباره‌ی طرز جلوگيری از بيماری طاعون و چند نوشته‌ی ديگر، از آثار اوست.

  برخی از استادانی که در سال 1288 قمری در دارالفنون به کار آموزش می‌پرداختند، اينان بودند: ميرزا رضا دکتر، استاد پزشکی فرنگی، ميرزا عبدالوهاب حکيم‌باشی، استاد پزشکی ايرانی، ملا اسدالله، استاد زبان فارسی، ميرزاعبدالغفار نجم الملک، استاد رياضی، ميرزا کاظم(شيمی)، استاد فيزيک و شيمی، ميرزا علی‌اکبر کاشانی، استاد نقاشی، ملا محمدحسين، استاد زبان فارسی و عربی و پيش‌نماز، مسيو ريشارد(با نام ميرزا رضاخان)، استاد زبان فرانسه، مادروسخان، استاد زبان روسی، مسيو تلبر، استاد زبان انگليسی، مسيو ويليه، استاد راه‌سازی و قلعه‌سازی، مسيو اندره‌نی، استاد پياده‌نظام .

  سازمان اداری و آموزشی

  دارالفنون تا زمان آغاز به کار وزارت علوم، زير نظر وزير امورخارجه، ميرزا محمد علی‌خان، اداره می‌شد. عزيزخان سردار کل نخستين مدير دارالفنون بود و اين جايگاه پس از او به محمدخان اميرتومان رسيد. رياست اين بنياد آموزشی، که می‌توان آن را نخستين دانشگاه نوين ايران دانست، در سال 1237 خورشيدی به علی‌قلی ميرزا، اعتضاد السلطنه، واگذار شد که در سال 1240 خورشيدی، نخستين وزير علوم ايران شد. پس از دوران کوتاه مديريت عزيزخان، رضا قلی‌خان هدايت(1288-1215 قمری) تا 1279 قمری زير نظر وزير علوم به اداره‌ی دارالفنون پرداخت و کارهای مهمی برای پيشرفت آن انجام داد. او در لغت، فلسفه، حکمت، عرفان، شعر و ادب فارسی و تازی و تاريخ‌نگاری چيره بود و کتاب‌های زيادی از او بر جای مانده است. سفرنامه‌ی خوارزم، انجمن‌آرای ناصری و بحرالحقايق از جمله‌ی آن‌هاست. پس از وی نيز دو پسرش، علی‌قلی‌خان، مخبرالدوله، و جعفرقلی‌خان، نيرالملک، به اداره‌ی دارالفنون پرداختند.

  از آن‌جا که دارالفنون همواره يکی از سازمان‌های زير فرمان دربار به شمار می‌آمد و مديران و استادان آن به پيشنهاد صدراعظم و فرمان ناصرالدين شاه برگزيده می‌شدند، بودجه‌ی آن نيز از خزانه‌ی سلطنتی پرداخت می‌شد و در سال آغاز به کار آن( 1268 قمری) 7750 تومان(در آن زمان يک ليره‌ی انگليس دو تومان بود) و در سال 1307 قمری سی‌هزار تومان بود(در آن زمان يک ليره سه تومان ارزش داشت). چون گاهی خزانه‌ی سلطنتی به شدن کاهش می‌يافت و اعتبار مالی نيز کفايت نمی‌کرد و گاهی پرداخت هزينه‌‌های مدرسه به دشواری انجام می‌شد، اعتضاد السلطنه، وزير علوم، بر آن شد که درآمد ثابت و پابرجايی برای هزينه‌ی مدرسه بيابد. از اين رو از شاه خواست ماليات ملاير را به دارالفنون اختصاص دهد. اين درخواست پذيرفته شد و اين کار به شکوفايی بيش از پيش دارالفنون انجاميد.

  اعتضادالسلطنه کارهای مهم ديگری نيز در راستای شکوفايی بيش از پيش دارالفنون انجام داد. او پيوسته از دارالفنون بازديد می‌کرد و حتی برای آن‌که هيچ‌گاه از رسيدگی به کار دارالفنون باز نماند چندان که می‌توانست از سفرکردن پرهيز می‌کرد. افزايش روزهای کارآموزشی و نظم بخشيدن به برنامه‌ی روزهای تعطيل، از ديگر کارهای مهم او بود. تا سال 1240 خورشيدی روزهای عيد ملی و مذهبی، روزهای سوگواری، روزهای دوشنبه و جمعه‌ی هر هفته و روزهای ماه رمضان تعطيل بود و طی سال بيش از 180 روز مدرسه باز نبود. اعتضاد السلطنه تعطيلی روزهای دوشنبه و تعطيلات ديگر را محدود کرد. از اين رو، روزهای کاری دارالفنون پس از کسر روزهای تعطيلات تابستانی و روزهای جشن نوروز، به يش از 200 روز افزايش يافت.

  کارمندان اصلی دارالفنون، جدا از مديران و استادان، عبارت بودند از: سرهنگ آجودان، سرهنگ تحويل‌دار، ناظر، کتاب‌دار، مستوفی، حسابدار، رئيس الکتاب(احکام‌نويس)،خياط ويژه، صحاف، نجارباشی و چند قراول. از سال 1272 قمری نيز کارمندی به نام روزنامه‌نگار افزوده شد که همه‌ی روی‌د‌ادهای مهم روزانه‌ی مدرسه را در دفتری می‌نوشتند و نگهداری می‌کردند. در آن دفترها، که برخی آن‌ها در کتاب‌خانه‌ی ملی نگهداری می‌شود، حضور و غياب معلمان، درس‌هايی که می‌دادند، غيبت شاگردان، جريمه‌ها، درگيری‌ها، بازديد‌های سرشناسان و هر چه که به نظر مديران و گردانندگان مدرسه مهم به نظر می‌رسيد نوشته می‌شد. هم‌چنين، با فرمان ناصرالدين شاه در هر سال چند بار گزارش‌هايی از چگونگی پيشرفت دانشجويان تنظيم می‌شد و در روزنامه‌ی وقايع‌التفاقيه به چاپ می‌رسيد.

  در گوشه‌ی شمال شرقی مدرسه تالار بزرگی برای نمايش ساخته بودند که موسيو لمر، استاد موسيقی و ميرزا علی‌اکبرخان نقاش‌باشی، مزين الدوله، نمايش‌هايی در آن اجرا کردند. همين مزين‌الدوله درس‌های نظری موسيقی را که لومر به زبان فرانسوی نوشته بود به زبان فارسی برگرداند و نخستين کتاب موسيقی نظری(تئوری موسيقی) را به روش پرسش و پاسخ به دو زبان فرانسه و فارسی تنظيم و در سال 1301 قمری در چاپ‌خانه‌ی دارالفنون به جاپ رساند. هم‌چنين دارالفنون عکاسخانه‌ی خوبی نيز داشت و در دفتر رويدادهای روزانه‌ی مدرسه به سال 1306قمری نوشته شده است که از مظفرالدين ميرزا در همان عکاس‌خانه عکس گرفته شده است.

  دارالفنون چاپ‌خانه نيز داشت و محمد حسن‌خان اعتمادالسلطنه پسر حاجی علی‌خان فراش‌باشی، مامور قتل اميرکبير تا زنده بود بر اين چاپ‌خانه نظارت داشت و بی‌اجازه‌ی او هيچ جزوه يا کتابی چاپ نمی‌شد. در همين زمان مسوول چاپ‌خانه‌ی دارالفنون را که بدون اجازه‌ی او جزوه‌ای به زبان ارمنی در ستايش اميرکبير چاپ کرده بود، به فلک بستند و چوب زيادی به پايش زدند. هم‌چنين، ناصرالدين شاه، که از نشر افکار آزادی‌خواهی ميان مردمان به‌ويژه جوانان سخت بيم‌ناک بود و به همين سبب از گشودن کلاس‌های رشته‌ی حقوق و سياسی و تاريخ در دارالفنون به شدت جلوگيری می‌کرد، فرمان داد کتاب شيرين و پندآموز تلماک، اثر دانشمند فرانسوی، که ميرزا علی‌خان ناظم‌العلم(1317-1267 قمری)، استاد توپ‌خانه و از بنيان‌گذاران فرهنگ نوين ايران، از فرانسه به فارسی برگرداند و چاپ کرد بود را به دليل آن‌که در جاهايی از آن به آيين کشورداری و شرايط پادشاهی اشاره‌هايی داشت، در زيرزمين‌های مرطوب دارالفنون انبار کردند تا بپوسد و تباه شود.

  برنامه‌ها‌ی آموزشی

  شاخه‌های آموزشی کهن‌ترين بنياد آموزشی نوين ايران عبارت بود از: پياده‌نظام، سواره‌نظام، توپخانه، مهندسی، پزشکی و جراحی، داروسازی و کان‌شناسی. با اين همه، زبان فرانسه، علوم طبيعی، رياضی، تاريخ و جغرافيا، در همه‌ی اين شاخه‌ها آموزش داده می‌شد. سپس، زبان انگليسی، روسی، نقاشی و موسيقی نيز در برنامه‌ی آموزشی دارالفنون وارد شد. شاگردان هر کدام از رشته‌هايی آموزشی، پوشش ويژه‌ای داشتند که رشته‌ی آموزشی آنان از روی آن شناخته می‌شد و کمک‌هزينه‌ی ماهانه و سالی دو دست لباس تابستانی و زمستانی دريافت می‌کردند.

  سالی سه بار آزمون برگزار می‌شد و شاگردانی که در آزمون‌های مدرسه رتبه‌های برتر را به دست می‌آوردند و استادانی که در راه آموزش آنان کوشش کرده بودند، در حضور شاه نشان سلطنتی می‌‌گرفتند و دريافتی ماهانه‌ی آنان را افزايش می‌دادند. آن آزمون‌ها سالی سه بار برگزار می‌شد. استادان و شاگردان کم‌پيشرفت نيز بازخواست و گاهی اخراج می‌شدند برای مثال بر اساس گزارش روزنامه‌ی وقايع التفاقيه به سال 1278 قمری، رضاقلی‌خان، مدير دارالفنون، محمدحسن خان قاجار، از شاگردان، و مسيو بنزک از استادان و بسياری ديگر، نشان طلا دريافت کردند. در دفتر روزانه‌ی مدرسه به سال 1301 قمری نيز آمده است که يکی از شاگردان در پی غيبت و کوتاهی در کار آموزش از مدرسه اخراج شد و شاگرد ديگری نيز چند روز زندانی شد.

  برای آن‌که همه‌ی کسانی که در يک رشته تحصيل می‌کردند در يک سطح آموزشی قرار گيرند و برخی بر اثر سستی يا کم‌توانی ذهنی از ديگران پس نمانند، شاگردانی را که توانايی و پيشرفت بيش‌تری داشتند وادار می‌کردند به آنان درس‌های نخوانده يا نياموخته را بياموزند. اينان اگر در پيشرفت شاگردانی که به ايشان سپرده شده بود کوشش می‌کردند، پاداش می‌گرفتند و اگر در اين کار سستی می‌کردند، تنبيه می‌شدند.

  برخی از اين رشته‌های به کارگاه و کار در بيرون نياز داشت که آرام‌آرام شرايط آن فراهم شد. برای نمونه، در سال 1304 قمری ساختمان بزرگ آزمايشگاه شيمی و معدن به پايان رسيد. در آن آزمايشگاه کوره‌هايی برای ذوب فلز ساخته بودند و دانش‌جويان و استادان به برخی کارهای شيميايی می‌پرداختند. به نوشته‌ی شماره‌ی 102 روزنامه‌ی وقايع التفاقيه به سال 1269 قمری، برخی از دانش‌آموخته‌های دارالفنون موادی مانند نمک فرنگی، سولفات دوزنگ، اکسيد دورنگ، سولفات دوفر، استات دو پتاس، سيزات دوفر، اکسيد دو پتاس، نيترات دراژان و کربنات دو پتاس را می‌ساختند. ميرزا کاظم محلاتی(شيمی)، که زمانی را نيز در فرانسه آموزش ديده بود، اداره‌ی آزمايشگاه شيمی و فيزيک را بر عهده داشت.

  مسيو کرشيش اتريشی، که معلم توپخانه و رياضی بود، نيز کارهای عملی خوبی همراه دانشجويان خود انجام داد. در سال 1275 قمری، نخست بلندی کاخ ناصرالدين شاه را از سطح تهران و سپس بلندی کوه دماوند و برخی جاهای ديگر را مشخص کردند. در همان سال طی سه ماه نقشه‌ی تهران را کشيدند بنا به فرمان شاه 1200 نسخه از آن ساختند. همين کرشيش به کمک دانش‌جويان خود دستگاه فرستنده‌ی تلگراف ساخت که آغازی برای گسترش ارتباط از راه دور در ايران بود.

  نخستين کارآموزی بالينی دانشجويان دارالفنون درآوردن سنگ مثانه از بيماری در محله‌ی سنگلج بود که گزارش آن در روزنامه‌ی وقايه اتفاقيه به سال 1269 قمری به چاپ رسيده است. با اين همه، درس کالبدشناسی تا سال 1270 قمری/1232 خورشيدی به صورت نظری بود و جز اسکلت و برخی ابزارهای آموزشی ساده چيز ديگر نبود. تا آن زمان استادان دارلفنون اجازه‌ی کالبدشکافی نداشتند و در آن سال يکی از بيگانگان درگذشت و چون مرگش مشکوک بود، به درخواست بازماندگانش از سوی دکتر پولاک و در حضور شاگردان پزشکی دارالفنون کالبدشکافی شد. سال‌ها پس از آن، بارنه‌ئود، استاد زبان فرانسه، پيش از مرگش پيکر خود را به مدرسه‌ی دارالفنون فروخت و با پول آن بر شکوفايی کتاب‌خانه‌ی خود، که در تهران بر پا کرده بود، افزود. به اين ترتيب، دانش‌جويان دارالفنون برای نخستين‌بار با پيکر او درس کالبدشناسی را به صورت عملی آموختند.

  تا زمانی که مردم تهران به خواندن روزنامه عادت نکرده بودند، رياست دارالفنون به‌ناچار در پايان تعطيلات تابستان با کمک مستخدمان مدرسه شاگردان را از بازشدن کلاس‌ها و آغاز کار آموزشی آگاه می‌کرد. اما پس از اين که شمارگان روزنامه بيش‌تر شد و مردم به خواندن روزنامه روی آوردند، خبر باگشايی مدرسه در روزنامه می‌آمد و از اين راه از شاگردان برای نام‌نويسی در کلاس اول و ادامه‌ی تحصيل در کلاس بالاتر خواسته می‌شد. شاگردان بايد دو ساعت برآمده از روز به مدرسه می‌آمدند و حضور و غياب انجام می‌شد. اگر غايبين پس از يک ساعت ديگر به مدرسه وارد نمی‌شدند، در پی آنان می‌فرستادند و سپس کار آموزشی آغاز می‌شد. نزديک ظهر زنگ نهار زده می‌شد و دانش‌جويان به اتاق‌های ويژه‌ی خود می‌رفتند و فراش‌ها از آشپزخانه برای آنان نهار می‌آوردند. پس از خوردن نهار همه‌ی دانش‌جويان برای برپايی نماز ظهر به نمازخانه فراخوانده می‌شدند و فراشان به فرمان ناظم مدرسه به همه‌ی اتاق‌ها سر می‌زدند تا کسی از نماز دور نمانده باشد.

  فراز و فرود

  دارالفنون در دوره‌ی نخست، هر چند از وجود بنيان‌گذار هوشمند و دلسوز خود بی‌بهره بود، اما بنيان‌گذاری درست و توجه ناصرالدين شاه به آن بنياد علمی باعث شکوفايی آن و پيشرفت توانمندی‌های علمی ايرانيان شد. دليل‌های زيادی در دست است که ناصرالدين‌شاه به پيشرفت دارالفنون توجه داشت. او پيوسته از مدرسه بازديد می‌کرد و در جريان پيشرفت دانشجويان قرار می‌گرفت. او تنها نگران پيشرفت آگاهی سياسی ايرانيان بود و از انتشار کتاب‌هايی که آگاهی سياسی مردم را بالا می‌برد بيم داشت و جلوی آن را می‌گرفت. برای نمونه، زمانی که مخبرالدوله را به جای اعتضادالسلطنه به وزارت علوم گماشت به او گفته بود: "وزارت علوم را بايد اداره کنی، اما از آن کتاب‌ها نبايد بخوانند ..." و منظورش کتاب تاريخ انقلاب فرانسه بود.

  با اين همه، دارالفنون اثر فرهنگی خود را بر جامعه‌ی ايرانی گذاشت و گسترش دانش نوين در جامعه‌ی ايرانی نشان داد که همه‌ی آن‌چه از پيشينيان بيان می‌شود درست نيست و بايد به انديشه‌های تازه‌تری نيز توجه داشت. دانش‌آموخته‌های دارالفنون، که با همکاری استادان اروپايی خود به ترجمه و نگارش کتاب‌های درسی و غيردرسی پرداختند، چشم ايرانيان را به روی جهان در حال گسترش دانش نوين باز کردند و از اين راه به طور غيرمستقيم در دگرگونی‌های اجتماعی آن دوران نقش آفريدند. برخی از آنان به اروپا فرستاده شدند و پس از آموزش‌های تکميلی به ايران بازگشتند و از نخستين روشنفکران و نوخواهان ايرانی شدند و در جنبش مشروطه نقش آفريدند. البته، اين نوخواهی گاهی به زياده‌رويی گراييد و برخی از آنان بر هر چه ظاهر کهنه‌ای داشت پشت و پا زدند.

  دارالفنون امروز

  هشتاد سال پس از آغاز به کار دارالفنون، در سال ۱۳۰۸ خورشيدی وزارت فرهنگ از مهندس مارکوف روسی خواست بنای دارالفنون را بازسازی کند. مارکوف دارالفنون را بر اساس آميزه‌ای از معماری عصر هخامنشی و صفوی بازسازی کرد و به جز چند بخش محدود مانند حياط و آب‌نما و ايوان حياط شمالی، همه‌ی بخش ها را دگرگون کرد. اين بنا از آن پس يکی از دبيرستان‌های پيشرو و شناخته شده‌ی تهران شد. پس از انقلاب، آموزش و پرورش کاربری دارالفنون را از دبيرستان به مرکز آموزش تربيت معلم، خوابگاه و مرکز آموزش های ضمن خدمت تغيير داد و در ۱۳۷۵ آن را بست.

  دارالفنون در تاريخ 25/4/1367 به شماره‌ی 1748 در فهرست آثار ملی کشور ثبت شد و در سال 1378 بنا شد جايگاه اسناد آموزش و پرورش ايران شود. اما کار بازسازی اين بنا، که با همکاری ميراث فرهنگی و وزارت آموزش و پرورش انجام می‌شود، به دليل کمبود اعتبار مالی به کندی پيش می‌رود. با اين همه، دارالفنون با عنوان "گنجينه و مرکز اسناد آموزش و پرورش"، که زير مجموعه‌ی پژوهشگاه آموزش و پرورش به شمار می‌آيد، کارهای فرهنگی و پژوهشی خود را آغاز کرده است. گردآوری و نگهداری سندهای آموزش و پرورش ايران در 150 سال گذشته، فهرست کردن مقاله‌ها و گزارش‌هايی که پيرامون دارالفنون در روزنامه‌های دوران قاجار چاپ شده است، تنظيم و نشر زندگی‌نامه‌ی فرهيختگان دارالفنون و برگزاری همايش‌ها و سخنرانی‌هايی پيرامون دارالفنون و جايگاه آن در تاريخ معاصر ايران، از جمله‌ی کارهای دارالفنون امروزی است.


  منبع:

  1. دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامه(واژه‌ی دارافنون)، انتشارات دانشگاه تهران، 1377

  2. مصاحب، غلام‌حسين. دايره‌المعارف فارسی(مقاله‌ی دارالفنون، اعزام به خارج). انتشارات فرانکلين، 1345

  3. يغمايی، اقبال. مدرسه‌ی دارالفنون. انتشارات سروا، 1376

  4. آدميت، فريدون. اميرکبير و ايران. انتشارات خوارزمی، 1378


  پيوند‌های بيرونی

  1. دارالفنون يادگارخردورزی اميرکبير(گزارش روزنامه‌ی ايران)

  2. اعتبار نيست، دارالفنون نابود می‌شود(گزارش ميراث خبر)

  3. فعاليت‌های کنونی دارالفنون(پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش)


  حق هر گونه نشر کاغذی و الکترونيک اين مقاله، برای جزيره‌ی دانش محفوظ است.

دفعات مشاهده: 11033 بار   |   دفعات چاپ: 1688 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 468 بار   |   0 نظر

کد امنیتی را در کادر بنویسید >
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
Encyclopedia
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.321 seconds with 818 queries by AWT YEKTAWEB 2.4.4.5