Home Home Information Contact Site Map Library
English Site
Encyclopedia
بخش‌هاي اصلي
حرف الف::
حرف ب::
حرف پ::
حرف ت::
حرف ث::
حرف ج::
حرف ح::
حرف خ::
حرف چ::
حرف د::
حرف ذ::
حرف ر::
حرف ز::
حرف ژ::
حرف س::
حرف ش::
حرف ص::
حرف ض::
حرف ط::
حرف ظ::
حرف ع::
حرف غ::
حرف ف::
حرف ق::
حرف ک::
حرف گ::
حرف ل::
حرف م::
حرف ن::
حرف و::
حرف ه::
حرف ی::
صفحه اصلی::
::
جستجو در پايگاه

جستجوی پیشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرين مطالب بخش
:: قربانی، ابوالقاسم
:: تقی‌زاده، حسن
:: ابرلن، شارل
:: علمی‌غروی، حميده‌
:: افشار، ايرج
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
:: پژوهشگر تاريخ علم چه کار می کند؟
:: ريش دراز
:: بزمجه: يادگار دايناسورها
:: يوسف ثبوتی: بنيان‌گذار نخستين رصدخانه‌ی پژوهشی ايران
:: سرشت علم و جايگاه آن در استانداردهای آموزش علوم
:: سرگذشت کتاب مرجع در ايران
:: دو خدای بی‌مصرف
:: اميراعلم و بهداشت در ايران
:: چرا ميان آتن و ايران جنگ درگرفت؟
:: از پرنده‌ی دانا بپرس
پيرامون دانش‌نامه

دانش‌نامه‌ى جزيره  مي‌خواهد بزرگ‌ترين گنجينه‌ى دانش را به زبان فارسى با نگاه ويژه به تمدن ايرانى فراهم کند. اکنون تنها چند مقاله براى آزمايش منتشر شده است که به زودى بر شمار آن‌ها افزوده مي‌شود. راهنمايي‌هاى کاربران گرامى را بسيار سودمند مي‌دانيم. پيام خود را بفرستيد

:: ناصر خسرو : ناصرخسرو قباديانی ::
 | تاریخ ارسال: 8/4/1385 | نویسنده: محمود حکيمی | 
 ناصر خسرو

ناصرخسرو قباديانی(481-394 قمری) از شاعران برجسته‌ی ايران است که با دانش‌های روزگار خود نيز آشنا بود. او طی سفری هفت ساله از سرزمين‌های گوناگونی ديدن کرد و گزارش آن را در سفرنامه‌ای به يادگار گذاشت. در مصر با فرقه‌ی اسماعيليه آشنا شد و به خدمت خليفه‌ی فاطمی مصر، المستنصر بالله، رسيد. او برای فراخواندن مردم به مذهب اسماعيلی به خراسان بازگشت، اما مردم آن‌جا چندان از دعوت او خشنود نبودند. به ناچار در سرزمين کوهستانی يمگان در بدخشان گوشه‌نشين شد و به سرودن شعر و نگارش کتاب‌هايی در زمينه‌ی باورهای اسماعيليان پرداخت.

زندگی‌نامه

ابومعين حميدالدين ناصرخسرو قباديانی مروزی، در سال 394 هجری قمري در روستای قباديان مرو، که اکنون در تاجيکستان است، ديده به جهان گشود. جوانی را به فراگيری دانش‌های گوناگون پرداخت و در سايه‌ی هوش سرشار و روح پژوهشگر خويش از دانش‌های دوران خود مانند فلسفه، اخترشناسی، کيهان‌شناسی، پزشکی، کانی‌شناسی، هندسه‌ی اقليدوسی، موسيقی، علوم دينی، نقاشی، سخنوری و ادبيات بهره‌ها گرفت. خود او در اين باره می‌گويد:

به هر نوعی که بشنيدم ز دانش                 نشستم بر در او من مجاور

نماند از هيچگون دانش که من زان               نکردم استفادت بيش و کمتر

با اين همه، چون ناصرخسرو از خانوده‌ای برخوردار و ديوان‌سالار بود، در سال‌های پايانی فرمان‌روايی سلطان محمود غزنوی به کار ديوانی پرداخت و اين کار را تا 43 سالگی در دربار سلطان مسعود غزنوی و دربار ابوسليمان جغری بيک داوود بن ميکائيل ادامه داد. پيوستن او به دربار سرآغاز کام‌جويی‌ها، شراب‌خواری‌ها و بی‌خبری‌های او بود و گاه برای خشنودی درباريان با گفته‌های هزل‌آلود خود ديگران را به مسخره می‌گرفت. خود او پس از آن‌که از آن آلودگی‌ها کناره گرفت، خود را به خاطر آن سخنان بيهوده اين گونه ملامت می‌کند:

اندر محال و هزل زبانت دراز بود                     و اندر زکات دستت و انگشتکان قصير

بر هزل کرده وقف زبان فصيح خويش              بر شعر صرف کرده دل و خاطر منير

آن کردی از فساد که گر يادت آيدت               رويت سياه گردد و تيره شود ضمير

چشمت هميشه مانده به دست توانگران        تا اينت پانذ آرد و آن خز و آن حرير

اما همين که به چهل سالگی پا گذاشت کم‌کم از کرده‌های خود پشيمان شد و سرانجام در پی خوابی شگفت بسيار دگرگون شد. خود او سرگذشت آن دگرگونی را در آغاز سفرنامه‌اش چنين نوشته است:

"شبی در خواب ديدم که يکی مرا گفتی: چند خواهی خوردن از اين شراب که خرد از مردم زايل کند. اگر بهوش باشی بهتر است. من جواب گفتم که: حکيمان جز اين چيزی نتوانستند ساخت که اندوه دنيا کم کند. جواب دادی: در بی‌خودی و بی‌هوشی راحتی نباشد. حکيم نتوان گفت کسی را که مردم را به بی‌هوشی رهنمون باشد، بلکه چيزی بايد طلبيد که خرد و هوش را بيفزايد. گفتم که: من اين از کجا آرم؟ گفت: جوينده يابنده باشد. سپس، به سوی قبله اشاره کرد و ديگر سخن نگفت."

هنگاهی که از خواب بيدار شد، آن گفته‌ها با او بود و بر او اثری ژرف گذاشت و با خود گفت:" از خواب دوشين بيدار شدم، اکنون بايد که از خواب چهل‌ساله نيز بيدار شوم." و چنين انديشيد که همه‌ی کردار خود را دگرگون کند و از آن‌جا که در خواب او را به سوی قبله نشان داده بودند، بر آن شد که سفری به مکه داشته باشد و آيين‌های حج را به جا آورد. او سفر خود را در سال 437 هجری از مرو و با همراهی برادرش ابوسعيد و يک غلام هندی آغاز کرد. او از بخش‌های شمالی ايران به سوريه و آسيای صغير و سپس فلسطين، مکه، مصر و بار ديگر مکه و مدينه رفت و پس از زيارت خانه‌ی خدا از بخش‌های جنوبی ايران به وطن بازگشت و راهی بلخ شد. پيامد آن سفر هفت ساله و سه هزار فرسنگی برای او دگرگونی فکری و برای ما سفرنامه‌ی ناصرخسرو است.

ماندگاری سه ساله‌ی ناصرخسرو در مصر باعث آشنايی او با پيروان فرقه‌ی اسماعيليه و پذيرش روش و آيين آنان شد. پيروان آن آيين بر اين باور بودند که امامت پس از امام جعفر صادق(ع) به يکی از فرزندان ايشان به نام محمد بن اسماعيل رسيد که همچنان زنده است و پنهانی زندگی می‌کند. از آن‌جا که پيروان اسماعيل به خردورزی اهميت زيادی می‌دانند، ناصرخسرو به آن فرقه گرايش پيدا کرد و به جايگاهی دست يافت که در مصر به خدمت خليفه‌ی فاطمی مصر، المستنصر بالله ابوتميم معد بن علی(487-420 هجری قمری) رسيد و از سوی او به عنوان حجت خراسان برگزيده شد.

ناصرخسرو در بازگشت به ايران، که همزمان با آغاز فرمانروايی سلجوقيان بود، در آغاز به بلخ رفت و در آن‌جا به تبليغ مذهب اسماعيلی پرداخت. چيزی نگذشت که با مخالفت‌های گروه زيادی از مردم آن‌جا رو به رو شد و بيم آن بود که کشته شود. خود در اين باره می‌گويد:

در بلخ ايمن‌اند ز هر شري                 می‌خوار و دزد و لوطی و زنباره

ور دوستدار آل رسولی تو                 چون من ز خان و مان شوی آواره

از اين رو، به شهرهای ديگر خراسان و برخی شهرهای مازندران روی آورد و کار تبليغی خود را ادامه داد. به نظر می‌رسد در مازندران پيروانی گرد او را گرفتند، با اين همه چندان به او روی خوش نشان ندادند و در هر جا با چوب و سنگ از او پذيرايی کردند. سرانجام به يمگان در بدخشان رفت تا در خلوت آن سرزمين کوهستانی روزگار گذراند و بر تنهايی خود مويه کند و روزگار را به نگارش کتاب بگذراند. بيشتر آثار او طی 15 سال ماندن در همين کوهستان به نگارش درآمدند. او در آن سال‌ها از پشتيبانی علی‌ بن اسد بن حارث، که اسماعيلی مذهب بود و ناصرخسرو کتاب جامع الحکمتين خود را به درخواست او نوشته است، برخوردار بود. سرانجام در همان سرزمين به سال 481 قمری ديده از جهان فروبست.

سال‌شمار زندگی

394 هجری قمری: در روستای قباديان مرو به دنيا آمد.

437 هجری قمری: سفر خود را به سوی مکه آغاز کرد.

438 هجری قمری: به بيت المقدس وارد می‌شود.

444 هجری قمری: سفر هفت‌ساله‌اش به پايان می‌رسد و به بلخ وارد می شود.

453 هجری قمری: به دليل تبليغ برای فرقه‌ی اسماعيلی از بلخ رانده می شود. زاد المسافرين را نيز در همين سال می‌نگارد.

462 هجری قمری: جامع الحکمتين را به نام امير بدخشان، شمس‌الدين ابوالمعالی علی بن اسد حارث، نوشت.

481 هجری قمری: در يمگان بدخشان از دنيا رفت.

نگارش‌های ناصرخسرو

1. سفرنامه

2. ديوان شعر

3. زادالمسافرين، در اثبات باورهای پايه‌ای اسماعيلی‌ها به روش استدلال است.

4. وجه الدين(روی دين)، در تاويل‌ها و باطن عبادت‌ها و فرمان‌های دين به روش اسماعيليان است.

5. سعادت نامه

6. روشنايی نامه(منظوم)

7. خوان اخوان، پيرامون باورهای دينی اسماعيليان است.

8. شش فصل(روشنايی نامه نثر)

9. گشايش و رهايش

10. عجائب الصنعه

11. جاممع الحکمتين، شرح قصيده‌ی ابوالهيثم احمد بن حسن جرجانی

12. بستان العقول، در دست نيست و تنها در جامع الحکمتين از آن نام برده است.

13. لسان العالم، در دست نيست و تنها در جامع الحکمتين از آن نام برده است.

14. اختيار الامام و اختيار الايمان، در دست نيست و تنها در جامع الحکمتين از آن نام برده است.

15. رساله الندامه الی زاد القيامه، زندگی‌نامه‌ی خود نوشت که برخی به او نسبت داده‌اند.

شعر ناصرخسرو

شعرهای ناصرخسرو در سبک خراسانی سروده شده است، سبکی که شاعران بزرگی مانند رودکی، عنصری و مسعود سعد سلمان به آن شيوه شعر سروده‌اند. البته، شعر او روانی و انسجام شعر عنصری و مسعود سعد سلمان را ندارد، چرا که او بيش از آن که شاعر باشد، انديشمندی است که باورهای خود را در چارچوب شعر ريخته است. شايد او را بتوانيم نخستين انديشمندی بدانيم که باورهای دينی، اجتماعی و سياسی خود را به زبان شعر بيان کرده است.

در ديوان او سوای ستايش بزرگان دين و خليفه‌های فاطمی از ستايش ديگران، وصف معشوق و دلبستگی‌های زندگی چيزی نمی‌بينيم و حتی وصف طبيعت نيز بسيار اندک است. هر چه هست پند و اندرز و روشنگری است. گاهی نيز دانش‌های زمان خود از فلسفه، پزشکی، اخترشناسی و شگفتی‌های آفرينش را در قصيده‌های خود جای می‌دهد تا از اين راه خواننده را به فکر کردن وادارد و باورهای خود را اثبات کند.

ناصرخسرو شعرهای خود را در قالب قصيده گفته و از غزل گريزان است. او بارها از غزل‌سرايان روزگار خود انتقاد کرده است، چرا که بر اين باور بود در زمانی که مفهوم عرفانی عشق از درون تهی می‌شود و آن‌جا که دل و عشق را با سيم و زر معامله می‌کنند، چه جای آن است که عاشق رنج و سختی دوری را تحمل کند:

جز سخن من ز دل عاقلان               مشکل و مبهم را نارد زوال

خيره نکرده‌ست دلم را چنين            نه غم هجران و نه شوق وصال

نظم نگيرد به دلم در غزل                راه نگيرد به دلم در غزال

از چو منی صيد نيابد هوا                 زشت بود شير، شکار شگال

نيست هوا را به دلم در، مقر             نيست مرا نيز به گردش، مجال

او به همان اندازه که ستايش اميران و فرمان‌روايان را نادرست می‌داند، غزل‌سرايی برای معشوقان و دلبران را نيز بيهوده می‌داند. بی‌‌گمان او شيفته‌ی خردورزی است و شعری را می‌پسندد که شنونده را به فکر کردن وادارد. از اين روست که چنين می‌گويد:

اگر شاعری را تو پيشه گرفتي            يکی نيز بگرفت خنياگری را

تو برپايی آن‌جا که مطرب نشيند           سزد گر ببری زبان جری را

صفت چند گويی به شمشاد و لاله      رخ چون مه و زلفک عنبری را

به علم و به گوهر کنی مدحت آن را      که مايه‌ست مر جهل و بد گوهری را

به نظم اندر آری دروغی طمع را            دروغست سرمايه مر کافری را

پسنده‌ست با زهد عمار و بوذر            کند مدح محمود مر عنصری را

من آنم که در پای خوکان نريزم            مر اين قيمتی در لفظ دری را

او ستايش را ويژه‌ی خداوند، پيامبران و امامان می‌داند و در اين راه شعرهايی نکو سروده است. او در قصيده‌ای نام همه‌ی پيامبرانی را که در قرآن آمده است، می‌آورد و از رويارويی آنان با فرمانروايان ستمگر سخن می‌گويد. در قصيده‌ای ديگر از عشق خود به قرآن و پيامبر اسلام چنين می‌گويد:

گزينم قرآنست و دين محمد                همين بود ازيرا گزين محمد

يقينم که من هر دوان را بورزم             يقينم شود چون يقين محمد

کليد بهشت و دليل نعيم                  حصار حصين چيست؟ دين محمد

ناصرخسرو بر اين باور است که جوانمردی و بزرگی را پس از پيامبر اکرم(ص) تنها بايد از علی و فرزندانش آموخت:

يافت احمد به چهل سال مکانی که نيافت            به نود سال براهيم از آن عرش عشير

علی آن يافت ز تشريف که زو روز غدير                 شد چو خورشيد درخشنده در آفاق شهير

گر به نزد تو به پيری‌ست بزرگی، سوی من           جز علی نيست بنايت نه حکيم و نه کبير

با اين همه ناصرخسرو شعرهايی در ستايش المستنصر بالله، خليفه‌ی فاطمی، دارد که از نقطه ضعف‌های او به شمار می‌آيد. ناصرخسرو او را جانشين پيامبر معرفی می‌کند و می‌گويد:

ميراث رسول است به فرزندش از او علم         زين قول که او گفت شما جمله کجاييد

فرزند رسول است، خداوند حکيمان               امروز شما بی‌خردان و ضعفاييد

از ديگر ويژگی‌های شعرهای ناصر خسرو، فراخواندن مردم به خودشناسی است که در کتاب روشنايی نامه بسيار به آن پرداخته است. او خودشناسی را نخستين گام در راه شناخت جهان هستی می‌داند و می‌گويد:

بدان خود را که گر خود را بداني                     ز خود هم نيک و هم بد را بدانی

شناسای وجود خويشتن شو                        پس آن‌گه سرفراز انجمن شو

چو خود دانی همه دانسته باشي                  چو دانستی ز هر بد رسته باشی

ندانی قدر خود زيرا چنيني                            خدا بينی اگر خود را ببينی

تفکر کن ببين تا از کجايي                             درين زندان چنين بهر چرايی

ناصرخسرو بنياد جهان را بر عدل می‌داند و بر اين باور است که با خردورزی می‌توان داد را از ستم باز شناخت:

راست آن است ره دين که پسند خرد است               که خرد اهل زمين را ز خداوند عطاست

عدل بنياد جهان است بينديش که عدل                    جز به حکم خرد از جور به حکم که جداست

او بر ستمکاران می‌تازد و آنان را از گرگ درنده بدتر می‌داند:

گرگ درنده گرچه کشتنی است                             بهتر از مردم ستمکار است

از بد گرگ رستن آسان است                                وز ستمکار سخت دشوار است

سپس همگان را اين گونه از ستمکاری باز می‌دارد:

چون تيغ به دست آری مردم نتوان کشت                  نزديک خدواند بدی نيست فرامشت

اين تيغ نه از بهر ستمکاران کردند                           انگور نه از بهر نبيذ است به چرخشت

عيسی به رهی ديد يکی کشته فتاده                    حيران شد و بگرفت به دندان سر انگشت

گفتا که که را کشتی تا کشته شدی زار                 تا باز کجا کشته شود آن که تو را کشت

انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس                       تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت

او مردمان را از همکاری با ستمگران و مردمان پست نيز باز می‌دارد:

مکن با ناکسان زنهار ياري                                    مکن با جان خود زنهار خواری

بپرهيز ای برادر از لئيمان                                      بنا کن خانه در کوی حکيمان

و اين گونه بر دانشمندانی که دانش خود را در راه پايداری حکومت خودکامگان به کار می‌گيرند، می‌تازد:

علما را که همی علم فروشند ببين                         به ربايش چو عقاب و به حريصی چو گراز

هر يکی همچو نهنگی و ز بس جهل و طمع               دهن علم فراز و دهن رشوت باز

کوتاه سخن آن که ناصرخسرو در شعرهای خود مردم را به خردورزی فرامی‌خواند و از ستم‌کاری و ياری رساندن به ستمکاران باز می‌دارد. او از مردم می‌خواهد راه پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) او را بپيمايند که سرچشمه‌ی دانش و آگاهی و چراغ راه آدمی هستند. او خود در اين راه گام بر می‌داشته و در اين راه سختی‌های فراوانی را به جان چشيده است. او نمونه‌ی آدم‌هايی است که در راه باورهای خود از سختی‌ها نمی‌هراسند و می‌کوشند مردمان را نيز به راه درست رهنمون باشند.

سفرنامه‌ی ناصرخسرو

سفرنامه‌ی ناصرخسرو گزارشی از يک سفر هفت ساله است که در ششم جمادی الاخر سال 437 قمری(اول فروردين‌ 415 يزگردی) از مرو آغاز شد و در جمادی الاخر سال 444 قمری(اول فروردين 416 يزدگردی) با بازگشت به بلخ پايان پذيرفت. او از مرو به سرخس، نيشابور، جوين، بسطام، دامغان، سمنان، ری، قوهه و قزوين می‌رود و از راه بيل، قپان، خرزويل و خندان به شميران می‌رسد. از آن‌جا به سراب و سعيدآباد می‌رود و به تبريز می رسد. سپس از راه مرند، خوی، برکری، وان، وسطان، اخلاط، بطليس، قلعه‌ی قف انظر، جايگاه مسجد اويس قرنی، ارزن، ميافارقين، به آمد در ديار بکر(در ترکيه‌ی امروزی) وارد می‌شود. از آن‌جا با گذشتن از شهرهای شام(سوريه) از جمله حلب به بيروت، صيدا، صور و عکا(در لبنان امروزی) می‌رود. سپس از راه حيفا به بيت المقدس می‌رسد.

ناصرخسرو از قدس به مکه و مدينه می‌رود و از راه شام به قدس باز می‌گردد و راه مصر را در پيش می‌گيرد. او از قاهره، اسکندريه و قيروان بازديد می‌کند و از راه دريا به زيارت مکه و مدينه می‌رود. سپس از همان راه باز می‌گردد و از راه آبی نيل با کشتی به اسيوط، اخيم، قوص و آسوان(در مصر) می‌رود. او از برخی شهرهای سودان بازديد می‌کند و از راه دريای سرخ به جده و مکه می‌رود و شش‌ ماه را در کنار خانه‌ی خدا می‌ماند. از مکه به سوی لحاسا و سپس بصره می‌رود و به عبادان(آبادان) می‌رسد. آن‌گاه به بندر مهروبان می‌رود و از آن‌جا به ارجان(در نزديکی بهبهان) می‌رسد و به لردغان، خان‌لنجان و اصفهان وارد می‌شود. سپس از نايين، طبس، قاين می‌گذرد تا در پايان سفر به بلخ برسد.

دستاورد اين سفر هفت ساله‌ی سه‌هزار فرسنگ برای ناصرخسرو رشد فکری و برای ما يادداشت‌های ارزنده‌ای است که او از ديده‌ها و شنيده‌های روزانه‌اش برداشته است. يادداشت های او بسيار روشن، دقيق، به دور از گزافه‌گويی و عبارت‌پردازی است که آن‌ها را پس از بازگشت به خوبی تنظيم کرده و به صورت کتابی درآورده است. با خواندن اين سفرنامه با دنيای اسلام در نيمه‌ی نخست سده‌ی پنجم هجری آشنا می‌شويم و از آداب و فرهنگ مردمان و شکوفايی شهرهای اسلامی در آن زمان آگاه می‌شويم.

سرزمين‌هايی که ناصرخسرو از آن‌ها گذشته، بخشی زير نفوذ سلجوقيان بوده است و بخشی را فرمانروايان محلی اداره می‌کردند. بر مصر و شام و حجاز نيز خليفه‌های فاطمی فرمان می‌راندند. اما توصيف اين سرزمين‌ها در سفرنامه‌ی ناصرخسرو چندان متفاوت نيست و در همه جا از آبادی‌ها و ويرانی‌ها يکسان سخن گفته است. او در همه جا از امنيت و آرامش شهرها ستايش می‌کند، اما از ناآرامی راه‌های فارس و تاخت و تاز عرب‌ها در ميان مکه و مدينه نيز می‌گويد.

ناصرخسرو ديده‌ها و شنيده‌های خود را به‌خوبی بازگو کرده است و به نقاشی می‌ماند که ديده های خود را به رنگ واژگان به تصوير کشيده است. هر بخش از سفرنامه‌ی او که به توصيف يک جايگاه جغرافيايی مربوط است، به عکسی می‌ماند که عکاسی هنرمند از آن جايگاه گرفته است. برای نمونه به وصفی که او از شهر اصفهان نوشته است، توجه کنيد:

" شهری است بر هامون نهاده، آب و هوايی خوش دارد و هر جا که ده گز چاه فرو برند، آبی سرد و خوش بيرون آيد. و شهر ديواری حصين دارد و دروازه‌ها و جنگ‌گاه‌ها ساخته و بر همه بارو و کنگره ساخته. و در شهر جوی‌های آب روان و بناهای نيکو و مرتفع. و در ميان شهر مسجد آدينه بزرگ و نيکو. و باروی شهر را گفتند سه فرسنگ و نيم است و اندرون شهر همه آبادان، که هيچ از وی خراب نديدم، و بازارهای بسيار، و بازاری ديدم از آن صرافان که اندر او دويست مرد صراف بود و هر بازاری را دربندی و دروازه‌ای و همه‌ی محله‌ها و کوچه‌ها را همچنين دربندها و دروازه‌های محکم و کاروانسراهای پاکيزه بود. و کوچه‌ای بود که آن را کوطراز می‌گفتند و در آن کوچه پنجاه کاروانسرای نيکو و در هر يک بياعان و حجره‌داران بسيار نشسته. و اين کاروان که ما با ايشان همراه بوديم يک هزار و سی‌صد خروار بار داشتند که در آن شهر رفتيم، هيچ بازديد نيامد که چگونه فرود آمدند که هيچ جا تنگی نبود و تعذر مقام و علوفه."

از نوشته‌های ناصرخسرو به‌خوبی می‌توان به وضعيت کشاورزی، نوع محصول‌ها، چگونگی آبياری، صنعت، دانشمندان و بزرگان، استحکامات، چگونگی اداره‌ی شهر، ساختمان‌های مهم، زيارتگاه‌ها، روابط بازرگانی، آيين‌ها و باورهای مردمان، روی‌دادهای مهم تاريخی و بسياری از ويژگی‌های مردمان و سرزمين‌های اسلام در آن دوران پی برد. در ادامه به نمونه‌هايی اشاره می شود:

1. بانکداری

پيرامون صرافی و چگونگی داد و ستد مردم بصره چنين نوشته است:"و حال بازار آن‌جا، چنان بود که آن کسی را که چيزی بود به صراف دادی و از صراف خط بستدی و هرچه بايستی بخريدی و بهای آن را به صراف حواله کردی و چندان که در آن شهر بودی، بيرون از خط صراف چيزی ندادی." و خود او نوشته است که در آن زمان،" امير بصره پسر باکاليجار ديلمی، ملک پارس، بود. وزيرش مردی پارسی بود و او را ابونصر شهمردان می‌گفتند." هم‌چنين نوشته است که در اصفهان در زمان پادشاهان سلجوقی بازاری به نام بازار صرافان وجود داشت که 200 مرد صراف در آن به کار صرافی می‌پرداختند.

2. فانوس دريايی

هنگام دور شدن از جزيره‌ی آبادان چيزی مانند گنجشک را در ميان دريا می‌بيند و پس از اين که اندکی نزديک‌تر می‌شود آن را بزرگ‌تر می‌بيند و می‌پرسد:" آن چه چيز است" و پاسخ می‌شنود:"خشاب" و سپس اين گونه به توصيف آن می‌پردازد:" چهار چوب است عظيم از ساروج، چون هيبت منجنيق نهاده‌اند. مربع، که قاعده‌ی آن فراخ باشد و سر آن تنگ و علو آن از روی آب چهل گز باشد و بر سر آن سفال‌ها و سنگ‌ها نهاده، پس از آن که آن را به چوب به هم بسته و بر مثال ثقفی کرده و بر سر آن چهارطاق ساخته که ديدبان بر آن‌جا شود. و اين خشاب را بعضی می‌گويند بازرگانی بزرگ ساخته است و بعضی گفتند که پادشاهی ساخته است. و غرض از آن دو چيز بوده است: يکی آن که در آن حدود که آن است، خاکی گيرنده است و دريا تنگ، چنان که اگر کشتی بزرگ به آن‌جا رسد بر زمين نشيند و کس نتواند خلاص کردن. دوم آن که جهت عالم بدانند و اگر دزدی باشد ببينند و احتياط کنند و به شب آن‌جا چراغ سوزند، در آبگينه، چنان‌که باد بر آن نتواند زد و مردم از دور بينند و احتياط کنند و کشتی از آن‌جا بگردانند."

3. آرامشگاه بين راهی

هنگام سفر از اصفهان به نايين از ايمن بودن راه و آرامشگاه‌هايی که بين راه ساخته بودند سخن می‌گويد: "و در اين بيابان به هر دو فرسنگ گنبدک‌ها ساخته‌اند و مصانع که آب باران در آن‌جا جمع شود. به مواضعی که شورستان نباشد ساخته‌اند. و اين گنبدک‌ها به سبب آن است تا مردم راه را گم نکنند و نيز به گرما و سرما لحظه‌ای در آن‌جا آسايشی کنند."

4. آينه‌ی سوزاننده

هنگام بازديد از اسکندريه می‌گويد:" و بر آن مناره آينه‌ای حراقه ساخته بودند که هر کشتی روميان که از استنبول بيامدی چون به مقابله‌ی آن رسيدی، آتشی از آن آينه در کشتی افتادی و بسوختی. و روميان بسيار جد و جهد کردند و حيلت‌ها نمودند و کس فرستادند و آن آيينه بشکستند."

5. دولاب

در جای جای سفر خود در شهرهای گوناگون با کاريز، آب انبار و دولاب رو به رو می‌شود و پيرامون دولابی در مصر می‌گويد:" و چون از دور شهر مصر را نگاه کنند پندارند کوهی است و خانه‌هايی هست که چهارده طبقه از بالای يکديگر است و خانه‌هايی هفت طبقه. و از ثقات شنيدم که شخصی بر بام هفت طبقه باغچه‌ای کرده بود و گوساله‌ای آن‌جا برده و پرورده تا بزرگ شده بود. و آن‌جا دولابی ساخته که اين گاو می‌گردانيد و آب از چاه بر می‌کشيد و بر آن بام درخت‌های نارنج و ترنج و موز و غيره کشته و همه دربار آمده و گل و سپرغم‌ها همه نوع کشته."

6. کاغذسازی

در گزارش از شهر طرابلس می‌گويد:"و آن‌جا کاغذ نکو سازند مثل کاغذ سمرقندی، بل بهتر." که هم از پيشرفت کاغذسازی در آن شهر و هم از کيفيت کاغذ سمرقندی حکايت دارد که کيفيت کاغذهای ديگر را با آن می‌سنجيدند.

7. نشانه‌های راهنمايی

هنگام رفتن از شهر اخلاط می‌گويد:"بيستم جمادی الاول از آن‌جا برفتيم، به رباطی رسيديم. برف و سرمايی عظيم بود. و در صحرايی، در پيش شهر، مقداری راه، چوبی به زمين فرو برده بودند تا مردم روز برف و دمه بر هنجار آن چوب بروند."

8. پوشاک رنگ‌ به رنگ

در مورد پارچه‌های رنگ به رنگ(بوقلمون)، که در جزيره‌ی تنيس می‌بافتند، می‌گويد:" و بدين شهر تنيس بوقلمون بافند که در همه‌ عالم جای ديگر نباشد، آن جامه‌ای رنگين است که به هر وقتی از روز به لونی ديگر نمايد. و به مغرب و مشرق آن جامه از تنيس برند. و شنديم که سلطان روم کسی فرستاده بود و از سلطان مصر درخواسته بود که صد شهر از ملک وی بستاند و تنيس به وی دهد."

9. بيمه‌ی بهداشت

در توصيف بيمارستان بيت المقدس می‌گويد:"و بيت المقدس را بيمارستانی نيک است و وقف بسيار دارد و خلق بسيار را دارو و شربت دهند و طبيبان باشند که از وقف مرسوم ستانند." اين گونه وقف‌ها،که می‌توان آن را گونه‌ای بيمه‌ی بهداشت دانست، در ديگر سرزمين‌های اسلامی نيز رواج داشته است.

10. کبريت و نشادر

هنگام گذشتن از آمل به ری می‌گويد: و ميان ری و آمل کوه دماوند است مانند گنبدی و آن را لواسان گويند. و گويند بر سر آن چاهی است که نوشادر از آن‌جا حاصل شود و گويند کبريت نيز. و مردم پوست گاو ببرند و پر نوشادر کنند و از سر کوه بغلطانند که به راه نتوان فرود آوردن."

از سفرنامه‌ی ناصرخسرو دو نسخه‌ی خطی وجود دارد که هر دو در فرانسه نگهداری می شود. نخستين‌بار شفر، خاورشناس فرانسوی، به سال 1298 قمری به چاپ سفرنامه با ترجمه‌ی فرانسوی پرداخت و سپس چاپ سنگی از آن کتاب در بمبئی هند انجام شد. بار سوم، سفرنامه در تهران همراه با ديوان ناصرخسرو به کوشش زين العابدين الشريف الصفوی بن فتحعلی بن عبدالکريم الخوی به سال 1312 قمری به چاپ سنگی رسيد و در همان سال چاپ ديگری از سوی همان شخص به بازار آمد. چاپ پنجم اين کتاب در چاپ‌خانه‌ی کاويانی برلين به کوشش غنی‌زاده همراه با دو مثنوی روشنايی‌نامه و سعادت‌نامه به سال 1340 قمری به چاپ رسيد. اما شناخته شده‌ترين چاپ اين کتاب را دکتر محمد دبيرسياقی به سال 1335 خورشيدی به سرمايه‌ی انتشارات زوار به بازار فرستاد. چاپ‌های ديگری از اين اثر نيز به بازار آمده است.

ناصرخسرو در نگاه انديشمندان

ناصرخسرو هر چند در روزگار خود بی‌مهری فراوانی ديد، اما اکنون در ميان انديشمندان جايگاه ويژه‌ای پيدا کرده است. آندری يوگينويچ برتلس، پژوهشگر روسی، درباره‌ی توجه به شعر او می‌گويد:" شعرهای اخلاقی و پندآموز او در برنامه‌ی درسی ايران و تاجيکستان گنجانده شده و مطبوعات ايران به آثار و نوشته‌های ناصر علاقه‌ی فراوان نشان می‌دهند. شعرها و کتاب‌های او روز به روز در شرق و غرب توجه‌ بيش‌تری را به خود جلب می‌کند و ضرورت پژوهش و مطالعه‌ی آثار وی هر روز آشکارتر می‌شود."

آربری درباره‌ی روح آزادگی ناصرخسرو می‌گويد:"پيشينيان ناصرخسرو در مدح شاهان و شاهزادگان قصيده سرايی‌ها می‌کردند ولی موضوع‌های ناصرخسرو تنها به ذکر توحيد و عظمت الهی و اهميت دين و کسب پرهيزگاری و تقوی و پاکدامنی و عفت و فضيلت و خوی نيک و تعريف از علم منتهی می‌شود. علامه قزوينی نيز او را شاعری بلندمرتبه و سترگ و اخلاقی می‌شمارد و سراسر آثارش را نفيس و پرمايه و معنوی می‌داند."

دکتر ذبيح الله صفا، پژوهشگر ادبيات ايران، پيرامون ويژگی‌های شعر ناصرخسرو می‌گويد:"ناصرخسرو بی‌گمان يکی از شاعران بسيار توانا و سخن‌آور فارسی است. او به آن‌چه ديگر شاعران را مجذوب می‌کند، يعنی به مظاهر زيبايی و جمال و به جنبه‌های دلفريب محيط و اشخاص توجهی ندارد و نظر او بيش‌تر به حقايق و مبانی و باورهای دينی است. به همين خاطر حتی توصيف‌های طبيعی را هم برای ورود در مبحث‌های عقلی و مذهبی به کار می‌برد. با اين همه، نبايد از توانايی فراوان ناصرخسرو در توصيف و بيان ويژگی‌های طبيعت غافل بود. توصيف‌هايی که او از فصل‌ها و شب و آسمان و ستارگان کرده در ميان شعرهای شاعران فارسی کمياب است."

دکتر عبدالحسين زرين‌کوب پيرامون نيرومندی سخنان ناصرخسرو و شجاعت او در در خرده‌گيری بر ستمگران زمان خود چنين می‌گويد:"سخنانش قوت و عظمت بی‌مانند داشت. مثل سيل گران از بالا به پايين می‌غلتيد و روان می‌شد. با قوت و صلابت سخن می‌گفت و خواننده در برابر او خود را چون مردی می‌ديد که زير نگاه غول بلندبالايی باشد. نگاه غول خشم‌آلود نه بدخواه. اين غول خشم‌آلود خوش قلب، هنوز در ديوان او جلوه دارد که با لحنی از خشم آکنده سخن می‌گويد و او را بر اين مردم ساده‌لوح نادان که دست‌خوش هوس‌های خويش و دستکش اغراض حاکمان فاسد و رشوه‌خوار هستند، خشمگين می‌دارد، خروش سخت بر می‌دارد."

دکتر غلامحسين يوسفی نيز توصيفی اين چنين از ناصرخسرو و شعر او دارد و می‌گويد:" شعر ناصرخسرو از نظر محتوا و صورت، واژگان و آهنگ و اوج و فرود و شتاب و درنگ همان ساخت انديشه‌ی اوست در قالب وزن و کلمات. همان قيافه‌ی هميشه جدی و مصمم و تا حدی عبوس و فارغ از هر نوع شوخ‌طبعی و شادی‌دوستی که به عوان داعی و حجت به خود گرفته در شهرش نيز بازتاب دارد. شعر ناصرخسرو هم از نظر درون مايه و مضمون مقاوم و تسليم ناپذير است، هم از نظر لفظ و آهنگ. به پاره‌ای آهن سرخ‌شده‌ای می‌ماند که از زير ضربه‌های پتک آهنگری زورمند بر سندان بر می‌جهد، شراره است و شراره‌افکن. و اين همه بازتابی است از روح آزرده و نستوه ناصر خسرو."

دکتر مهدی محقق پيرامون ويژگی‌های اخلاقی ناصرخسرو می‌گويد:" يگانه خوی نيک و صفت برجسته‌ی او که او را از ديگر شاعران ممتاز می‌سازد، اين است که دانش و ادب خود را دستاويز لذت دنيوی قرار نداده و هرگز به مدح و ستايش خداوندان زر و زور نپرداخته و ديوان او مجموعه‌‌ای از پند و اندرز، حکم و امثال و در عين حال درس‌هايی از اصول انسانيت و قواعد بشريت است. او زشتکاری‌های اجتماع خودد را به خوبی درک کرده و يک تنه زبان به اعتراض و خرده‌گويی گشود. ناصرخسرو به اصطلاح امروز جنگ سرد را در پيش گرفت و با موعظه و نصيحت و بدگويی از اميران و دست‌نشاندگان آن‌ها و بر ملا کردن زشتکاری‌های اميران و فقيهان زمان خود کاخ روحانيت و معنويت آنان را بی‌پايه جلوه می‌داد. او شاعرانی که شعر خود را وقف ستايشگری کرده‌ بودند و همچنين فقيهانی که با گرفتن بهره‌ی خود با ديده‌ی تجويز به کارهای زشت قدرتمندان می‌نگريستند، مورد نکوهش و طعن قرار می‌دهد."

دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن نيز پيرامون پيوند ادب و سياست در شعر ناصرخسرو می‌گويد:"هيچ شاعری در زبان فارسی از حکومتی با آن همه تلخی حرف نزده است که ناصرخسرو از سلجوقيان. عزنوی‌ها را هم البته قبول ندارد. با حسرت از دوران سامانی ياد می‌کند که به فرهنگ و ايرانيت ارادت داشتند. وی يک شاعر به تمام معنا سياسی است. هر حرفی می‌زند، يک منظور اجتماعی در پشت آن نهان دارد."

دکتر محمد دبير سياقی در مقدمه‌ای که برای سفرنامه ی ناصرخسرو نوشته است، توانمندی‌ها او را چنين شرح می‌دهد:"مسافری که نامش ناصرخسرو است و علوم متداول زمان را با ژرفی آموخته است و در خاندانی ديوانی، گوشش به بسيار تعابير و اصطلاحات و فنون دبيری و ترسل آشناست و خود به فضل و ادب شهرتی گرفته است و بر روابط مردم اجتماع از هر دست بينايی دارد و از زبانی گشاده برخوردار است و شنيده‌ها و ديده‌ها را می‌تواند خوب بازگو کند و مطالب را نيک بپرورد و در قالب عبارات بريزد."

دکتر نادر وزين‌پور نيز در مقدمه‌ای که برای سفرنامه‌ی ناصرخسرو نوشته است بر راستی و درستی گزارش‌نويسی ناصرخسرو اشاره می‌کند و می‌گويد:"مبالغه در ذکر وقايع، سخن نابجا و سخيف و مغرضانه به هيچ وجه در کتاب وجود ندارد و از خرافات و افسانه‌سرايی هرگز مايه نگرفته است، زيرا ناصرخسرو واقع بين، هرگز از عقايد پوسيده و افکار بی‌پايه‌ی عوام الناس پيروی نمی‌کند."


منبع:

1. زرين‌کوب، عبدالحسين. با کاروان حله. انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول 1376

2. ناصرخسرو. سفرنامه. به کوشش محمد دبيرسياقی. انتشارات زوار، 1354

3. وزين‌پور، نادر. مقدمه‌ی سفرنامه‌ی ناصر خسرو. شرکت سهامی کتاب‌های جيبی، 1350

4. دبيرسياقی، محمد. نکته‌ای چند درباره‌ی سفرنامه و مسير ناصر خسرو(از مقاله‌های يادنامه‌ی ناصر خسرو) انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، 1355

5. صفا، ذبيح الله. تاريخ ادبيات ايران. انتشارات فردوسی، چاپ هفتم 1366

6. محقق، مهدی. پانزده قصيده‌ی ناصر خسرو. انتشارات طهوری، 1340 ‌

7. حکيمی، محمود. در مدرسه‌ی ناصرخسرو قباديانی. انتشارات قلم، چاپ اول 1383



دفعات مشاهده: 17156 بار   |   دفعات چاپ: 1957 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 504 بار   |   0 نظر

کد امنیتی را در کادر بنویسید >
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
Encyclopedia
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.297 seconds with 820 queries by AWT YEKTAWEB 2.4.8.0