Home Home Information Contact Site Map Library
English Site
Encyclopedia
بخش‌هاي اصلي
حرف الف::
حرف ب::
حرف پ::
حرف ت::
حرف ث::
حرف ج::
حرف ح::
حرف خ::
حرف چ::
حرف د::
حرف ذ::
حرف ر::
حرف ز::
حرف ژ::
حرف س::
حرف ش::
حرف ص::
حرف ض::
حرف ط::
حرف ظ::
حرف ع::
حرف غ::
حرف ف::
حرف ق::
حرف ک::
حرف گ::
حرف ل::
حرف م::
حرف ن::
حرف و::
حرف ه::
حرف ی::
صفحه اصلی::
::
جستجو در پايگاه

جستجوی پیشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرين مطالب بخش
:: قربانی، ابوالقاسم
:: تقی‌زاده، حسن
:: ابرلن، شارل
:: علمی‌غروی، حميده‌
:: افشار، ايرج
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
:: ترويج علم با دانش‌نامه‌های الکترونيکی
:: کتاب‌های اخترشناسی و فضا منتشر شد
:: پژوهشگر تاريخ علم چه کار می کند؟
:: ريش دراز
:: بزمجه: يادگار دايناسورها
:: يوسف ثبوتی: بنيان‌گذار نخستين رصدخانه‌ی پژوهشی ايران
:: سرشت علم و جايگاه آن در استانداردهای آموزش علوم
:: سرگذشت کتاب مرجع در ايران
:: دو خدای بی‌مصرف
:: اميراعلم و بهداشت در ايران
پيرامون دانش‌نامه

دانش‌نامه‌ى جزيره  مي‌خواهد بزرگ‌ترين گنجينه‌ى دانش را به زبان فارسى با نگاه ويژه به تمدن ايرانى فراهم کند. اکنون تنها چند مقاله براى آزمايش منتشر شده است که به زودى بر شمار آن‌ها افزوده مي‌شود. راهنمايي‌هاى کاربران گرامى را بسيار سودمند مي‌دانيم. پيام خود را بفرستيد

:: شيوا، قباد : شيوا، قباد ::
 | تاریخ ارسال: 25/3/1386 | 
قباد شيوا

قباد شيوا، طراح گرافيک ايرانی، از سال‌های جوانی برای عرضه‌ی گرافيک بومی و برخاسته از فرهنگ ايرانی کوششی پی‌گير داشته و اکنون در نگاه جهانيان به عنوان طراح گرافيک دارای سبک مطرح است. دانش‌نامه‌ی بريتانيکا در ويرايش 2007 ميلادی در بخش گرافيک کشورهای در حال توسعه به معرفی او به نمايندگی از قاره‌ی آسيا پرداخته و پوستر بزرگداشت سعدی او را چاپ کرده است. شيوا نخستين طراح گرافيک معاصر ايران است که خط شکسته نستعليق را نه به عنوان عامل فرعی و خبررسان، بلکه به عنوان يک عنصر گرافيگی در آثار خود به کار برده است. انجمن بين المللی طراحان گرافيک او را به عنوان يکی از 12 طراح گرافيک برتر جهان برگزيده است.

  زندگی‌نامه

  قباد شيوا طراح در سال 1319 در شهر همدان چشم به جهان گشود. پدرش آشنا به شعر و عرفان و در نواختن تار زبردست بود و آوازی خوش داشت. مادری که او را پرورش داد در واقع نامادری مهربان و باهوشی بود که قباد و برادرانش را به مانند فرزندان خود دوست داشت. پدرش کارمند بود و برادر بزرگترش در بيمارستان آمريکايی‌ها در همدان کار می‌کرد. همين برادر بود که کارت‌های کريسمسی را که آمريکايی‌ها به او هديه می‌دادند برای قباد به ارمغان می‌آورد و آن کارت‌ها گرايش به نقاشی را در قباد زنده کردند. کشيدن طرح‌های روی آن کارت‌ها نخستين تمرين‌های قباد در راه فراگيری هنر و مهارت نقاشی کردن بود.

  در دوران دبيرستان در کلاس سيف الله گلپريان از سه‌لايی و مقوا و هر آن چه که می‌شد کاردستی درست می‌کرد. اما يک روز که همه‌ی دانش آموزان بايد کاردستی‌های خود را تحويل می‌دادند، قباد کاری انجام نداده بود. هنگامی که استاد از قباد خواست کار خود را نشان بدهد، ترس سراپای قباد را فراگرفت اما ناگهان به ياد آورد که طرح يکی از کارت‌تبريک‌ها را روی فيبر با رنگ پودری کشيده و در جيبش گذاشته بود. به ناچار همان را به استاد نشان داد و منتظر توبيخ او شد. اما استاد گلپريان نقاشی را با علاقه نگاه کرد و پس از اين که دريافت قباد آن را کشيده است، جلوی هم‌کلاسی‌ها از او و نقاشی‌اش بسيار تعريف کرد. اين رويداد گرايش قباد را به نقاشی بيش از پيش افزايش داد.

  به زودی قباد دريافت که سيف الله گلپريان کلاس نقاشی دارد. اما کلاسش ويژه‌ی دختران بود و پسرها را راه نمی‌دادند. با وجود اين، قباد از پدرش خواست که از دوست ديرينش بخواهد پسرش را در کلاس نقاشی بپذيرد. گلپريان که به توانمندی قباد در نقاشی آشنا بود پذيرفت که او به عنوان دستيار به کلاسش راه پيدا کند. قباد در ساختن رنگ به استاد کمک می‌کرد و از او شيوه‌های رنگ‌گذاری و نقاشی را می‌آموخت. چندی نگذشت که قباد از ماندن در آن کلاس خسته شد، زيرا کار اصلی آن‌ها نسخه‌برداری از نقاشی‌های چاپ شده‌ی خارجی به‌ويژه روسی بود. از اين رو، به دامن طبيعت پناه برد و تا پايان دوره‌ی دبيرستان به نقاشی از طبيعت پرداخت.

  هنگامی که قباد تصميم گرفت برای رفتن به دانشکده‌ی هنرهای زيبا خود را آماده کند با مخالفت خانواده رو به رو شد. پدر به دليل وابستگی عاطفی به قباد مخالف رفتن او به تهران بود و ديگران معتقد بودند که با نقاشی نمی‌توان هزينه‌ی زندگی را فراهم کرد. اين مخالفت‌ها باعث ناراحتی‌های روانی برای قباد شد و سرانجام او را به بيمارستان کشاند. پزشکان به خانواده‌ی قباد سفارش کردند که او را در کارهاش آزاد بگذارند و گر نه حال او بدتر می‌شود. به اين ترتيب، قباد جواز رفتن به دانشگاه را پيدا کرد و پس از اين که يک بار در کنکور دانشگاه پذيرفته نشد، سرانجام به آرزوی خود رسيد و همراه بزرگانی چون عباس کيارستمی، فرشيد مثقالی، آيدين آغداشلو و ابراهيم جعفری، دوره‌ی آموزشی خود را در دانشگاه تهران آغاز کرد.

  زندگی در تهران دشواری‌ها خود را داشت و خانواده‌ی شيوا نمی‌توانست از پس هزينه‌های زندگی و تحصيل شيوا برآيد. همين تنگنای مالی باعث شد که او به نقاشی تبليغاتی(گرافيک) رو بياورد. هر چند شيوا آن نخستين کارها را مزخرف دانسته است، اما همان کارها باعث چرخيدن نگاه‌ها به سوی او شد و کانون آگهی زيبا جايگاهی را برای او در نظر گرفت. کار شيوا شبيه کاری از نمونه‌های خارجی بود و اين کار هر چند برايش خسته کننده بود، اما برای گذران زندگی با ناچار به آن تن داد.

  هنگامی که از مجله‌ی تماشا، هفته‌نامه‌ی اطلاع رسانی صدا و سيما، به سراغ شيوا آمدند همه چيز دگرگون شد. آن مجله فرصتی برای نوآوری فراهم کرد و باعث آشنايی با نويسندگانی شد که او را به کارگزينی صدا سيما معرفی کردند و شيوا به عنوان يکی از کارکنان واحد دکور صدا سيما به طراحی دکور، پوسترهای اطلاع‌رسانی، از جمله پوسترهای جشن هنر شيراز، و روی جلد کتاب‌های انتشارات سروش پرداخت. او با کارهای برجسته و پسنديده‌ی خود مديران تلويزيون را متقاعد کرد که واحد گرافيک صدا و سيما را راه‌اندازی کننند. سپس، شيوا تصميم گرفت واحد گرافيک انتشارات سروش را راه‌اندازی کند و برای اين که به چند کشور اروپايی سفر کرد تا ببيند واحدهای انتشاراتی در دنيا چگونه کار می‌کنند و با چرخه‌ی کار آشنا شود.

  کارهايی که شيوا در آن سال‌ها انجام داد نه تنها او را به عنوان يکی از طراحان گرافيک ايرانی پرآوازه کرد بلکه جايزه‌های جهانی را نيز برايش به همراه داشت. او جايزه‌ی دوسالانه‌ی پوستر بورنو را برد، مجله‌های گرافيک کارهايش را چاپ می‌کردند و تا اندازه‌ی در جهان شناخته شده بود. با وجود اين، احساس کرد که به فراگيری "علم گرافيک" نياز دارد. از اين رو، برای دانشگاه پرت(Pratt) نيويورک درخواست فرستاد و پذيرفته شد. زمانی که برای نام نويسی به آن دانشگاه رفت به او گفتند که بايد با هيئت علمی مصاحبه کند. شيوا تصور می کرد که اين مصاحبه بخشی از فرآيند پذيرش دانشجوی آن دانشگاه است. اما هنگامی که به جلسه‌ی مصاحبه رفت متوجه شد که آن‌ها تصور می‌کردند شيوا برای درس‌دادن درخواست داده است. هنگامی که فهميدند او برای درس خواندن آمده است، شگفت زده شدند، چرا که از پيشينه‌ی کاری او بر می‌آمد که جوايز شناخته شده‌ای را برده است. آن‌ها گزينش واحدها را به خود شيوا سپردند و او فقط درس‌های پايه‌ای گرافيک را برگزيد و اين بار نيز همگان را شگفت‌زده کرد.

  هنوز زمان زيادی از رفتن شيوا به آمريکا نگذشته بود که انقلاب اسلامی ايران به پيروزی رسيد و همه چيز تا زمانی که چندان روشن نبود به صورت نامشخص درآمد و پولی برای او فرستاده نمی‌شد. از اين رو، برای گذران زندگی خود و خانواده‌اش و فراهم کردن هزينه‌ی مواد و ابزار کارش به جست و جوی کار پرداخت و سرانجام در کارگاه گليزر، از طراحان گرافيک سرشناس آمريکايی، پذيرفته شد. او به کمک گليزر توانست به مدرسه‌ی هنرهای تجسمی نيويورک نيز راه يابد. سرانجام پس از فراهم شدن اندوخته‌ای ارزشمندی از دانش گرافيک در سال 1360 به ايران بازگشت.

  شيوا پس از بازگشت به ايران تا زمان بازنشستگی در صدا و سيما کار کرد و در دانشکده‌ی هنرهای زيبای تهران، دانشگاه الزهرا و دانشگاه آزاد به تدريس پرداخت. پس از بازنشستگی کارگاه شخصی خود را بر پا کرد و کار آموزشی را به شيوه‌ی ديگری پی‌ گرفت. اين بار به جای اين که او به دانشگاه برود، از دانشجويان خواست به کارگاهش بيايند و دانش گرافيک را در عمل بياموزند. اکنون قباد شيوا مدير آموزشگاه فرهنگی هنری شيوا در تهران است و به آموزش گرافيک ايرانی به هنرآموزان جوان می‌پردازد تا ره‌پويان راه او گرافيک ايرانی را به پيش ببرند.

  انديشه‌های گرافيکی

  قباد شيوا در چند دهه فعاليت هنری خود کوشيده است آثار گرافيکی نوين با روح و فرهنگ ايرانی پديد آورد و بر اين باور است که: " ما بايد با فرهنگ خودمان در گفت و گوی گرافيک جهانی حضور داشته باشيم." او در گفت و گوهايی که با رسانه‌هايی گوناگون داشته، از کم توجهی هنرمندان معاصر ايران به فرهنگ خودی گلايه کرده و چنين گفته‌ است: " ما غافليم در کشوری زندگی می‌کنيم که آن چه در رابطه با ماست، يعنی هنر ما، از منابع نفتی سرشارتر است. متاسفانه در طول تاريخ معاصر هنرمندان هيچ نگاهی به اين کشور عزيز ندارند و اين جای تاسف است." او به هنرمندان جوان سفارش می‌کند که به فرهنگ خود فکر کنند و آثاری پديد آورند که برخاسته از فرهنگ بومی باشد و راهکار دستيابی به اين هدف را آزاد انديشه از قيد و بندهای مکتب‌های بيگانه می‌داند و حتی بر اين باور است که: " ما بايد برای رسيدن به يک شناسنامه‌ی فرهنگی، آن قدر بدون گرافيک باشيم تا گرافيک خودمان را به وجود آوريم."

  البته شيوا فقط به کار بردن عناصر هنر ايرانی مانند شمسه و ترنج را در يک اثر هنری کافی نمی‌داند، بلکه آن اثر بايد بازتاب روح ايرانی باشد. به نظر او: "وقتی اثری دارای روح ايران باشد به آن می‌گويند گرافيک ايرانی. همان گونه که وقتی دارای روح لهستانی يا آلمانی باشد به آن جا تعلق پيدا می‌کند." او فرهنگ ايرانی را فرهنگ غيرمستقيم و رازآلود می‌داند و بر اين باور است که: " اگر در آثار هنرمند رمز و راز وجود داشته باشد بدون هيچ گونه موتيف ايرانی، آن اثر شرقی و به طبع ايرانی است." از سوی ديگر ممکن است در يک پوستر موتيف ايرانی يا خط ايرانی به کار رفته باشد، اما آن اثر ايرانی نباشد. چنان که خود او مثال می‌زند: "من يک پوستر دارم از يک گرافيست ژاپنی که با کتيبه‌ای به خط ايرانی کار شده است اما هنوز هم اين اثر بسيار ژاپنی است."

  شيوا تقسيم‌بندی گرافيگ را به تجاری و هنری چندان درست نمی‌داند و يادآور می‌شود که چند ميليون نفر در جای جای جهان هستند که روش‌ها و ابزار گرافيک را خوب می‌شناسند و می‌کوشند نياز گرافيکی مردم را در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی يا اقتصادی پاسخ دهند. اين دسته نمايشگاهی برای آثار خود برگزار نمی‌کنند، اما کار خود را درست انجام می‌دهند. اما در هر کشوری شمار اندکی پيدا می‌شوند که : " در ضمن کاری که انجام می‌دهند خواستار اين هستند که انديشه، نگاه و حضور خود را در اثرشان بيان کنند. اين‌ها همان گرافيست‌های مولف هستند و دستاورد کار همين هنرمندان است که نمايانگر جامعه، فرهنگ و جغرافيای آنان است." شيوا کوشيده است از اين دسته باشد و خوشبختانه چنين است.

  به نظر شيوا کسی که طراحی نمی‌داند، نمی‌تواند گرافيست خوبی باشد. او با هنرجويان سفارش می‌کند بسيار طراحی کنند و از همان آغاز به گرافيک رايانه‌ای روی نياورند بلکه آن را به خدمت طراحی در بياورند. شيوا پيش‌بينی می‌کند که غربی‌ها کم کم رايانه را در کار گرافيکی کنار می‌گذارند و می‌گويد: " آن‌ها خودشان طراحی کامپيوتری را قبول ندارند و به افرادی که می‌نشينند رو به روی کامپيوتر و طراحی می‌کنند به اصطلاح می‌گويند: عروسک خيمه شب‌بازی. جالب اينجاست به تصاويری هم که با اين سيستم بيرون می‌آيد می‌گويند: "فحشا‌ی تصويری". غرب در حالی که خودش سازنده کامپيوتر است اما در حال حاضرکوشش می‌کند تا از آن فاصله بگيرد."

  نگاه شيوا به هنر اسلامی نيز بسيار نو و آموزنده است. او دليل نزديکی هنر اسلامی به رياضيات و هندسه را حقيقت‌گرايی هنرمندان مسلمان می‌داند. او در اين باره می‌گويد: " تصوير شما، خود شما نيست، تصوير شما دروغی از شما است. هر چقدر تصوير ماهرانه‌تر باشد، دروغ ماهرانه‌تری است. يک گل همان گل است، اما تصويرش نه. اما يک مربع هميشه مربع است و ديگر اشکال هندسی هم همين گونه است. به همين دليل هنرمندان اسلامی رفتند سراغ عناصر بصری که حقيقت دارد و اين باعث شد هنر اسلامی، هندسی شود و حالا در غرب می‌بينيم که پس از هجوم فيگور طی قرن‌های متمادی، در هنرهای تجسمی بالاخره به انتزاع رسيده‌اند، يعنی چه بخواهيم و چه نخواهيم آن‌ها به انتزاع رسيدند، در صورتی که هنر اسلامی از ابتدا چنين بود. برای مثال، ميکل آنژ در خلق اثر «روز محشر» بر سقف کليسای سيسيتن خدا را يک پيرمرد ريش‌دار نشان می‌دهد، اما در هنر اسلامی خدا يک نقطه است که اين به ذهنيت امروزه ما نزديکتر است و بنابراين هنر خالص‌تری است."

  شيوا از درک نادرست غربی‌ها از هنر اسلامی انتقاد می‌کند و می‌گويد: " غربی‌ها چون اين هنر را درک نمی‌کنند، آن را تزئين ناميدند، درحالی که اين‌ها بيان است نه تزئين، بيانی در قالب ابزار خالص که همان هندسه است. آن‌ها چه هنری را هنر تزئينی می‌گويند؟ از لحاظ علمی هنری که معماری را تغيير نمی‌دهد، تزئينی است. اما اگر شما کاشيکاری‌های گنبد مسجد شيخ لطف الله را برداريد، ديگر آن جلوه پيشين را ندارد. بنابراين هنر اسلامی هنری بيانگر است. در اين هنر همه شکل‌ها دارای معنی است و فقط يک چيز تزئينی نيست. هنر اسلامی يکی از خالص‌ترين هنرهايی است که بشر به آن دست يافته است."

  او بر اين باور است که هنر اسلامی بسيار نو است و فقط به دليل ناآگاهی و کم توجهی ما گرد کهنگی بر آن نشسته است. او می‌گويد:" درست است که هنر اسلامی طی قرن‌ها شکل گرفته، اما بسيار مدرن است. من پژوهشگر يا تاريخ نگار نيستم و اگر به اين هنر علاقه‌مند شدم، به اين دليل است که حرف آن‌ها پس از دويست سال، هنوز حرف امروز است و اين يعنی مدرنيته. ما مدرنيته را از قديم داشته‌ايم. به نظر من شاهکار هنری، امضايی است که من در مسجد جامع يزد ديدم و آن هم شکل و نحوه قرارگيری امضای يک استاد کاشيکار بود که در يکی از طاقی‌ها نصب شده بود و هنگامی که من آن را با سواد امروز می‌بينم، فکر می‌کنم بسيار مدرن است. اگر خود من اين کار را انجام بدهم، به من می‌گويند تو يک کانسپچواليست مدرن هستی. صحبت اصلی من در اين است که ما تجلی هنرمندانه را از هزار سال پيش داشته‌ايم، اما چرا ديده نمی‌شود؟ شايد بايد نيکلاس شيفری باشد که با حس کنجکاوی آن‌ها را ببيند و دوباره آن را عرضه کند تا ما آن را بفهميم؟ "

  تعريف شيوا از مدرنيته نيز متفاوت از ديگران است. به نظر او: " مدرنيته خشت آخری است که بايد روی خشت زيرين و با تکيه به آن نهاده شود. هر چند که اين خشت آخر، شکل و ماده و اندازه‌ی خودش را داراست. تا طاقچه و سکو و زمينه‌ای نباشد، گلدان شما چگونه ايستايی خواهد داشت؟ گلدان معلق هم محکوم به سقوط و تکه تکه شدن است. سنت و ميراث هم مثل پديده DNA به چگونگی حضور جسمی و روحی ما شخصيت می‌دهند ." او افسوس می‌خورد که در جامعه‌ی ما "گذشته" را مترادف "کهنگی" می‌دانند و می‌گويد: " اين شيوه از نگاه بايد از اذهان محو شود. مادر کهنه نيست، مولوی کهنه نيست، مينياتور کهنه نيست، خط و خطاطی کهنه نيست، آقا لطفعلی صورتگر شيرازی هم کهنه نيست، فرش هزار نقش ما هم کهنه نيست. سماور، حافظ و ابر و باد هم کهنه نيستند. اين‌ها و خيلی چيزهای ديگر گوشت و استخوان و رگ و پی ما هستند. بازگشت به خودمان، بازگشت به کهنگی نيست. "

  او نمونه‌های خوبی از تازگی فرهنگ ديرين ايران دارد و از جمله گفته است: " ژرژ براک وقتی حروف و نوشته‌ها را به عنوان فرم با تصوير همنشين کرد و پايه‌های مکتب کوبيسم پی‌ريزی کرد، همان موقع گفت که اين تداخل تصوير و حروف را از دير باز در مينياتورهای ايرانی يافته است و ما می‌دانيم بين اين کشف ژرژ براک در مکتب کوبيسم و ميراث‌های مينياتوری ما دست کم 300 سال فاصله زمانی وجوددارد. پس بايد به هوش باشيم و قدر ميراث‌هايمان را بدانيم. "

  سپاس‌گذاری جهانيان

  به روزگاری که شيوا کار گرافيکی را آغاز کرد، گرافيک ايران تابع گرافيک لهستان بود. اما او همواره از خود می پرسيد چرا می‌گويند گرافيک لهستان، گرافيک ژاپن و نمی‌گويند گرافيک ايران. از اين رو تصميم گرفت گرافيک ايرانی کار کند و برای نخستين بار از طغرانويسی و خط شکسته نستعليق به عنوان يک عنصر گرافيکی در پوستر پنجمين جشن هنر شيراز بهره گرفت. شگفت اين که همين نوآوری او بسيار به چشم آمد، آوازه‌ی او را در جهان فراگير کرد و آن پوستر را به موزه‌های آمريکا و اروپا فرستاد. هر چند شيوه‌ی کار او در کشور خودش با بی‌مهری برخی از هنرمندان رو به رو شد، اما زمانی که در آمريکا بود با برگزاری نمايشگاه کوشيد گرافيک ايرانی را به جهانيان معرفی کند و باز هم جای شگفتی است که ناايرانی‌ها بسيار زودتر از ايرانی‌ها به ارزش گرافيک ايرانی او پی‌بردند.

  هنگامی که شيوا در دانشگاه پرت به فراگيری دانش گرافيک می‌پرداخت، خود دانشگاه نمايشگاهی بزرگ از آثار او برگزار کرد. برای آن که بازديدکنندگان آشنايی چندانی با ايران و هنر آن نداشتند، شيوا عکس‌هايی از کتاب "ايران پل فيروزه‌ای" اثر رولف بنی را به صورت اسلايد در نمايشگاه به نمايش گذاشت و هر جا که نياز بود به بازديدکنندگان توضيح می‌داد که در کدام پوستر از آجرکاری يا نقش و نگار ساختمانی که در اسلايدها می‌بينند، بهره گرفته است. نمايشگاه بسيار پر شور بود و آوازه‌ی آن در نيويورک پيچيد تا اين که يک روز گروهی با دستگاه‌های عجيب و غريب به نمايشگاه آمدند و صدای قباد را به عنوان يک هنرمند برجسته ضبط کردند تا با موشک و دستگاه‌های ويژه به فضا بفرستند تا اگر در سياره‌های ديگر حيات هوشمندی وجود داشته باشد، پيام نخبگان زمين را دريافت کنند.

  انجمن بين المللی طراحان گرافيک(AGI)، که در برنامه‌ی تازه‌ای 12 کتاب از آثار 12 طراح گرافيک برتر جهان را با عنوان استادان بزرگ بين المللی طراحی گرافيک(International Masters of Graphic Design) منتشر کرد، يک جلد را به قباد شيوا اختصاص داد. اين کار که حتی برای خود شيوا نيز شگفت‌انگيز بود با عث شد که شيوا با دفتر آن انجمن تماس بگيرد و دليل گزينش خودش را به عنوان يکی از 12 استاد برتر گرافيک معاصر جهان بپرسد. چنين پاسخ شنيد: "کارهای شما هويت مستقل و خاص دارد و شاخص گرافيک ايران است." آری، شيوا به هدفی که از سال‌ها جوانی پی‌گرفته بود، دست يافت، چرا که می‌خواست در کنار گرافيک آلمان، گرافيک لهستان و گرافيک ژاپن، از گرافيک ايران نيز سخن به ميان آيد.

  سرانجام نام شيوا در ويرايش 2007 دانش‌نامه‌ی بريتانيکا به عنوان يکی از سه طراح گرافيک برجسته‌ی کشورهای در حال توسعه در کنار نام يک طراح گرافيک آفريقايی و يک طراح گرافيک آرژانتينی آمد. به نظر نويسندگان بريتانيکا، آثار اين سه هنرمند پيام آور سنت و فرهنگ سرزمينی آن‌هاست. آن‌ها به تحليل آثاری از شيوا پرداخته و پوستر بزرگداشت سعدی شيوا را نيز به عنوان نمونه‌ی برجسته‌ای از گرافيک ايرانی چاپ کرده‌اند. در بخشی از آن مقاله چنين آمده است:

  "طراحان کشورهای در حال توسعه طرح‌های خود را اغلب با رويکردهايی برگرفته از کشورهای صنعتی پديد می‌آورند، اما برای برقراری ارتباط ديداری کارآمدتر آن را با سنت‌های محلی و ملی در هم می‌آميزند. در سده‌ی بيستم ميلادی قباد شيوا، طراح گرافيک ايرانی، جعبه رنگ نقاشی، خوشنويسی و صفحه آرايی نسخه‌های خطی را در کارهای گرافيگی خود وارد کرد. کارهای او از بسته‌بندی تا آگهی‌های تبليغاتی و مجله‌ها و روزنامه‌ها تا پوسترهايی برای جشن‌ها و همايش‌ها گسترده است. برای مثال، پوستر او برای هشت‌صدمين سالگرد تولد شاعر نامدار ايرانی سعدی اين مهارت او را در به گارگيری رنگ و توانايی‌اش را در آفريدن تصويری باطراوت به خوبی نشان می‌دهد. اين تصويرسازی‌های سبک‌دار، ادامه‌ی سنت‌های کتاب‌های خطی ايران کهن است، اما در بافتی از ذائقه‌ی طراحی معاصر."

  شيوا در نگاه هنرمندان

  علی‌اصغر محتاج، نقاش و طراح گرافيک، يکی از پوسترهای ارکستر مجلسی راديو تلويزيون ايران را که در آن يک ويولون سل تکيه کرده بر صندلی با رنگ‌هايی در هم پيچيده و بسيار لطيف نمايش داده شده است "لبخند ژکوند" قباد شيوا می‌داند.

  ليلی گلستان، نويسنده و مدير گالری گلستان، نيز همين پوستر را بسيار زيبا و هوشمندانه و دوست داشتنی می داند و سنتی و مدرن بودن کارهای شيوا را اين گونه بيان کرده است: " کارهايش به همان اندازه سنتی‌اند که مدرن. از عناصر سنت مثل درخت سرو، گل سرخ، خوشنويسی و گل و مرغ استفاده‌ی مدرن می‌کند و چه بجا. پس من ايرانی قرابت زيادی با اثر حس می‌کنم و اوی غيرايرانی هم رنگ و بوی اينجايی را خوب متوجه می‌شود."

  پرويز کلانتری، نقاش، اثرپذيری قباد شيوا را از فرهنگ ايرانی اين گونه بيان کرده است:"من با چشم خودم او را ديدم که روی فرشی که قاليچه‌ی حضرت سليمان نبود بر فراز شهر به پرواز درآمد و در پروازش به انگلستان و فرانسه و آمريکا رفت و سر از نشريات بين المللی گرافيک درآورد. همان فرش خوش نقش و نگاری که همه‌ی عمرش از سال‌های کودکی تا هنوز هم روی آن می‌خوابد و نقش خواب‌هايش را روی پوسترها برای ما تعريف می‌کند."

  علی خسروی، طراح گرافيک، از نقش قباد شيوا در وارد کردن خط فارسی و موتيف‌های سنتی در طراحی گرافيک مدرن ايران چنين گفته است: " آن سال‌ها هنرمندان گرافيک با تصور مدرن شدن و مدرن بودن، عناصر تصويری سنتی را کنار گذاشته بودند. شيوا با نگاهی دوباره و مدرن از اين عناصر تصويری استفاده کرد. از خط نستعليق برای ساختن چند پوستر به بهترين شيوه استفاده برد، کاری که بعدها بسياری از هنرمندان از آن تقليد کردند."

  کيوان سپهر، نويسنده و ناشر، اين نوآوری شيوا را اين گونه بيان کرده است: " شيوا پس از آن که برای نخستين‌بار در سال 1350 ابتکار به کارگيری خط شکسته نستعليق فارسی را نه به عنوان عاملی فرعی و فقط اطلاع‌رسان، بلکه به سبب استفاده از توان گرافيکی و تصويری آن در يک اثر هنری کاربردی به خود اختصاص داد، اين نگاه را همچنان پی‌گرفت و از انرژی و جوانی تنيده در تن بازمانده‌های هنر باستانی و قديم ايرانی، که به ظاهر پير و کهنه می‌نمايد، بهره جست."

  محسن احتشامی، طراح گرافيک، مشخص‌ترين بخش فعاليت حرفه‌ای قباد شيوا را طراحی پوستر می‌داند و در اين باره گفته است: " با وجود سفارش‌های متفاوت و موضوع‌های گوناگون طی سال‌ها، استمرار يک حرکت پی‌گيرانه و قابل لمس در کارهايش هويداست. رنگ نکته‌ی فراموش نکردنی کارهای اوست ... با وجودی که موضوع بسياری از پوسترهای دهه‌ی 1350 قباد شيوا فرامنطقه‌ای است، اما استفاده از طرح‌های آزاد و کاربرد پاره‌ای نمادهای ايرانی همچون کار با جوهرهای دونده‌ی رنگی به مرور پوسترهای اين دوره را را بومی‌تر و تغزلی‌تر کرده است."

  آيدين آغداشلو، نقاش و طراح گرافيک، شيوه‌ی خاص کارهای شيوا را اين گونه بيان کرده است:"شيوه کارش چنان واضح و مشخص است که بی‌تماشای امضای کارهايش راحت می‌فهميدی که کار اوست و نگاهش به خوشنويسی سنتی ايرانی، به‌ويژه خط شکسته نستعليق، او را در ميان بنيادگذاران گرافيک معاصر ايران شاخص و خاص کرد."

  لئوناردو دسونولی درباره‌ی آثار شيوا گفته است: " من به تازگی طراحی گرافيک ايران را کشف کرده‌ام. در آن يک شگفتی زيبا و نيرو‌ بخش و نفسی ناگهانی حضور دارد. در دنيای مغلوب پندارهای غربی، ما نياز به همتايی داريم که ريشه در رسم و سنت خود داشته باشد. آثار شيوا به طور عميق بر آمده از ذائقه‌ پارسی است."


  منبع:

  1 . جعفری، مهشيد. تا راه قلندری نپويی نشود(گفت و گو با قباد شيوا). نگاه نو، شماره‌ی 72 ، بهمن 1385

  2 . رزمجو خوزانی، محسن. روح ايرانی شيوا. نگاه نو، شماره ی 72 ، بهمن 1385

  3 . جلالی، رضا. وازارلی در بقچه مادربزرگ من است(گفت و گو با قباد شيوا). روزنامه‌ی ايران، شماره‌ی 2045 ، 15 بهمن 1380

  4 . ميرزايی، علی. درباره‌ی شيوا(نظر هنرمندان درباره‌ی شيوا). نگاه نو، شماره‌ی 72 ، بهمن 1385

  5 . دالوند، احمدرضا. شيوا از سال‌های پيش تا هنوزهم. روزنامه‌ی ايران، شماره‌ی 3192 ، 25 تير 1384


  سخن شيوا

  دلمشغولی و دغدغه من از روزی که کارم را شروع کردم تا همين امروز اين بوده است که چگونه هويتم، باورهايم و پشتوانه تاريخ و فرهنگم در پوستری که طراحی می‌کنم نمود داشته باشد و چگونه از طريق گرافيک اين فرهنگ را به همه جهان معرفی کنم و در يک کلمه چگونه کارم ايرانی‌تر باشد. منابع تصويری که ما داريم از منابع نفتی ما بيشتر است و استخراج آن وظيفه و رسالت طراحان امروز ماست.(جام جم، دوشنبه، 10 ارديبهشت 1386)


  روی شبکه

  پايگاه اينترنتی آموزشگاه شيوا

  شيوا در دانش‌نامه‌ی بريتانيکا

  شيوا در پايگاه هنرمندان ايران

  شيوا در صفحه‌ی مهرگان روزنامه‌ی ايران


حق هر گونه نشر کاغذی و الکترونيک اين مقاله، برای جزيره‌ی دانش محفوظ است.

نگاه نو

دفعات مشاهده: 10578 بار   |   دفعات چاپ: 1792 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 374 بار   |   0 نظر

کد امنیتی را در کادر بنویسید >
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
Encyclopedia
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.236 seconds with 822 queries by AWT YEKTAWEB 2.5.3.6