در کتابهای دستور زبان فارسی و کتابهای نگارش و ويرايش با ساختار جمله در زبان فارسی آشنا میشويم، اما در بيشتر اين آثار راهکارهايی برای چگونگی نگارش سطحهای ديگر نوشتن، يعنی پس از جملهنويسی، ديده نمیشود. در بيشتر اين آثار فقط چند سفارش دربارهی سادهنويسی و رعايت نظم منطقی جملهها وجود دارد. بيشتر آنها درتعريف پاراگراف، که نخستين سطح نگارشی پس از جمله است، فقط به اين جمله بسنده کردهاند که چند جملهی مرتبط با هم را پاراگراف يا بند میگويند. اما در کتابهای نگارش زبان انگليسی چگونگی نگارش پاراگرافهای سازمانيافته به صورت گامبهگام و با آوردن نمونههای فراوان آموزش داده میشود. در اينجا چگونگی نگارش پاراگرافهای سازمانيافته بر پايهی کتابهای آموزش نگارش انگليسی شرح داده میشود. پاراگراف چيست يک پاراگراف مجموعهای از چند جمله است که يک مفهوم اصلی را شرح میدهند. به طور معمول اين مفهوم اصلی در «جملهی موضوع» بيان میشود که اغلب نخستين جملهی پاراگراف است و اندکی با تورفتگی نوشته میشود. ديگر جملههای پاراگراف، بايد به شرح و گسترش جملهی موضوع کمک کنند و به آنها «جملههای پشتيبان» میگويند. برخی پاراگرافها، يک «جملهی نتيجهگيري» هم دارند که نظر اصلی پاراگراف را خلاصه میکند يا نکتهی مهمی را دربارهی آن يادآور میشود. اين جمله به طور معمول در پايان پاراگراف میآيد. نويسنده در نوشتن همهی اين جملهها بايد مفهوم واحدی را با نظم منطقی بيان کند و شرح دهد. برای مثال، به پاراگراف زير دقت کنيد: زبان علمی بسيار دقيق و روشن است و بيان نادرست واژههای علمی میتواند به سردرگمی دانشآموزان منجر شود. برای مثال، فرضيه در بيشتر کلاسهای علوم به صورت حدس علمی تعريف میشود، حال آن که پيشگويی نيز نوعی حدس علمی است. پيشگويی، حدس علمی دربارهی نتيجهی يک آزمايش خاص است و فرضيه، حدس علمی دربارهی علت رخ دادن آن نتيجه است. ما آموزگاران بايد اين مفهومها را درست به دانشآموزان منتقل کنيم تا بتوانند پژوهشهای خود را به صورت علمیتری انجام دهند. موضوع اين پاراگراف، مشکل بيان نادرست واژههای علمی در کلاس درس است که در جملهی نخست پاراگراف(جملهی موضوع) مطرح شده است. سپس اين موضوع در دو جمله(جملههای پشتيبان) و با آوردن مثال، شرح داده شده است. در پايان نيز پاراگراف با «جملهی نتيجهگيري» به پايان رسيده که اهميت به کارگيری درست اين واژهها را يادآوری میکند. نمونهی ديگر: در جامعهی صنعتی و بسيار پيچيدهی امروزی بيشتر چيزهايی که در زندگی با آنها سر و کار داريم ساختهی دست انسان است. ما با انواع ماشينها کار میکنيم و با دو چرخه، ماشين سواری، اتوبوس يا قطار رفت و آمد میکنيم. اوقات فراغت خود را با وسايلی مانند راديو، تلويزيون، ضبط صوت و مانند آنها میگذرانيم که همه به دست انسان ساخته شدهاند. حتی غذايی که میخوريم طی فرآيندهايی تهيه میشود که کم و بيش وسايل ماشينی در آنها دخالت دارند. میدانيم که همهی اين چيزهای به نسبت تازه، که هر يک به نحوی در زندگی اجتماعی ما دخالت دارند، دستاورد علم و فناوری ماست. موضوع اين پاراگراف، ساختههای دست بشر است که نمونههای آن در جملههای پشتيبان آمده است. نويسنده در جملهی نتيجهگيری همين موضوع را به شيوهی ديگری بازگو کرده و يادآور شده است که چيزهای نام برده شده، همگی دستاورد علم و فناوری آدمی است. | پاراگرافی که سازماندهی خوبی داشته باشد، سه بخش اصلی دارد: 1 . جملهی موضوع: سخن اصلی پاراگراف و مرکز توجه آن را بيان میکند. 2 . جملههای پشتيبان: با عرضهی اطلاعات بيشتر و يا آوردن نمونههايی، جملهی موضوع را شرح و گسترش میدهند. 3 . جملهی نتيجه: مشخص میکند که پاراگراف به پايان رسيده و نکتهی مهمی را يادآور میشود که خواننده بايد به خاطر داشته باشد. |
اگر به ساختاری که توضيح داده شد، اندکی با دقت بيشتر نگاه کنيم، پیمیبريم که يک پاراگراف نيز به يک مقالهی کوتاه میماند. جملهی موضوع را میتوان در حکم مقدمهی مقاله دانست که مشخص میکند نويسنده پيرامون چه موضوعی نوشته است. جملههای پشتيبان در حکم پيکرهی مقاله و جملهی نتيجه مانند نتيجهگيری مقاله است. بنابراين، يک پاراگراف، يک «مقالهی چند خطي» است و اگر همهی اين «مقالههای کوچک» به درستی نوشته شوند، آنگاه نوشتهی نهايی نيز مقالهی درستی خواهد بود. از اين رو، در ادامه راهنمايیهايی برای نگارش پاراگرافهای سازمانيافته میآيد. ويژگیهای جملهی موضوع جملهی موضوع مهمترين جملهی پاراگراف است. اين جمله به طور خلاصه میگويد که در آن پاراگراف پيرامون چه موضوعی بحث میشود. از اين رو، جملهی موضوع راهنمای خوبی برای نويسنده و خواننده است. نويسنده درمیيابد که چه اطلاعاتی را بايد در جملههای پيرو بگنجاند و چه اطلاعاتی را نبايد مطرح کند. خواننده نيز میداند که موضوع پاراگراف چيست و خودش را برای درک بهتر آن، آماده میکند. پنج نکتهی مهم را دربارهی جملهی موضوع به ياد داشته باشيم: 1. کامل و کوتاه است. وسعت زبان هر قوم و قدرت تعبير آن، نمودار غنای فرهنگ و عمق انديشهی آن مردم است. هر قدر فرهنگی مايه ورتر و ملتی از تفکر و انديشهورزی بهرهمندتر باشد ناگزير به زبانی پهناور نيازمندتر است تا بتواند آنچه را در ذهن دارد و نيز عوالم درونی خويش را بيان کند. بنابراين، اگر گفته شود زبان وسيلهی انديشيدن است سخنی نابجا نيست. بديهی است کسی که زبانش پريشان و نابسامان باشد، فکرش نيز پريشيده و نااستوار خواهد بود و برعکس. 2. نه زياد کلی و نه زياد خاص است. الف) فراگيری زبان انگليسی بسيار سخت است.(بسيار کلی است) ب) يکی از دشواریهای فراگيری زبان انگليسی به خاطرسپردن واژههای بيگانه است.(مناسب است) پ) برخی از واژههای انگليسی ريشهی فارسی يا عربی دارند.(مناسب است) ت) واژهی Muskmelon از واژهی musk (برگرفته از واژهی مُشک فارسی) و melon (واژهای يونانی و به معنای ميوهی گرد و شبيه سيب) گرفته شده است.(بسيار خاص است و بهتر است به عنوان يکی از جملههای پشتيبان بيايد) 3. روشن است و ابهام ندارد. عبارتهايی مانند «جالب است»، «خوب است» يا «بینظير است» شايد متن شما را زيبا کنند، اما مبهم هستند. بهتر است زيبايی موضوع مورد نظر خود را به جای اين واژهها، با توصيف روشن و دقيق آن، به رخ خواننده بکشيد. 4. گاهی به صورت پرسشی بيان میشود. اگر از شما بخواهند به يک فروشگاه زنجيرهای برويد تا مقداری هلوی تازه بخريد، در آن فروشگاه بزرگ چگونه آن را پيدا میکنيد؟ شما میدانيد که فروشگاه محلهی شما کالاهايش را دستهبندی کرده است. بنابراين، به بخش ميوه و سبزی میرويد و قفسههای ميوهها را پيدا میکنيد. آنگاه بايد به دنبال قفسهی هلوها باشيد. اگر فروشگاهی بخواهد مقداری ميوه را کنار حبوبات و مقداری از آنها را کنار گوشتها بگذارد، پيدا کردن هلوها دشوارتر می شود. 5. گاهی در جاهای ديگری از پارگراف جای میگيرد. آلبرت اينشتين، يکی از نابغههای جهان، در نخستين تلاش خود نتوانست از عهدهی آزمون ورودی دانشگاه برآيد. ويليام فاکنر، يکی از نويسندگان برجستهی آمريکا چون نتوانست دورهی زبان انگليسی را با موفقيت به پايان برساند، از ادامهی تحصيل بازماند. اديسون، که بزرگترين مخترع همهی دورانها به شمار میآيد، از مدرسه فرار کرد. اين نمونهها نشان میدهد که موفق نبودن در مدرسه هميشه به معنای موفق نبودن در زندگی نيست.
حق نشر کاغذی و الکترونيک برای جزيره دانش محفوظ است |