جزيره دانش- حرف اول
سفری به زمان، سفری به جهان و سفری به جاودانگی

حذف تصاوير و رنگ‌ها | تاريخ ارسال: 14/12/1384 | 

زمانی که «خيام» تنظيم تقويم خورشيدی را تکميل کرد

  گاهشمار خورشيدی که  ما ايرانيان آن را به کار می‌گيريم، در 6 مارس 1079 ميلادی (پانزدهم اسفندماه) به کوشش حکيم عمر خيام نيشابوری کامل شد. اين گاهشمار به تقويم جلالی معروف گرديده است، زيرا که در زمان حکومت جلال‌الدين ملکشاه سلجوقی تنظيم شده است. گاهشمار خورشيدي ايراني دقيق‌تر از گاهشمار خورشيدی ميلادی است، زيرا که کم‌دقتی آن براي هر 3770 سال، يک روز است، اما کم‌دقتی گاهشمار ميلادی براي هر3330 سال است.
عمر خيام، که در سال 1044 ميلادی به دنيا آمد و در سال 1124 در گذشت، نه تنها رياضی‌دان و اخترشناس سرآمد ديگران بود، بلکه در فلسفه، پزشکی و شعر نيز در جهان آن روز شناخته شده بود. رباعيات او که در سال 1839 به انگليسی ترجمه شد، هنوز هر سال به چاپ می‌رسد. آثار ديگر او از جمله «نوروز نامه» و «رساله در وجود» معروفند. عمر خيام با همه‌ی علاقه‌ای که به زادگاهش نيشابور داشت؛ در طول حيات خود چند سفر پژوهشی به اصفهان، سمرقند، بخارا و ری کرد وی با اين که به کار دولتی علاقه نداشت، دعوت شاه وقت را برای ساختن رصدخانه ری پذيرفت.

روزی که «ناصرخسرو» سفر 19 هزار کيلومتری 7 ساله خود را آغاز کرد

پنجم مارس سال 1046 ميلادی (14 اسفند) ناصر خسرو قباديانی نويسنده، فيلسوف و گردشگر ايرانی سفر 19000 هزار کيلومتری و 7 ساله خود را در جهان اسلام  آغاز کرد که دستاورد آن کتاب «سفرنامه» بود. او سفر تاريخی خود را از شهر مرو آغاز کرد و در جريان سفر خود در مصر به اسماعيله پيوست و در بازگشت به وطن، به تبليغ روش اسماعيله پرداخت. فرمان‌روايان سنی آن زمان ايران، او را در فشار قرار دادند که از دست آنان به دامنه کوه‌های بدخشان پناه برد و در همانجا. در 85 سالگی درگذشت. وی ده‌ها هزار قطعه شعر گفت که 11 هزار بيت از آن‌ها به يادگار مانده است. علاوه بر سفرنامه، نوشته‌های مهم ديگر او عبارتند از: سعادت‌نامه، وجه دين و ديوان شعر. سفرنامه ناصر خسرو اطلاعات جامعی درباره‌ی تاريخ، جغرافيا و وضعيت زندگانی مردم  سرزمين‌های بازديد شده، به دست می دهد و يک کتاب مرجع  به شمار می‌آيد.

روزی که  دکتر مصدق درگذشت

14 اسفندماه (5 مارس) سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق استاد دانشگاه، سياست‌مدار، دولتمرد و ايران‌دوست نامدار، رهبر جنبش ملی کردن صنعت نفت ايران و رئيس دولت در سال‌های 1330، 1331 و پنج ماه اول سال 1332 است که در سال 1345 در بيمارستان نجميه تهران فوت شد. در سال‌های حکومت او، ايران که پرچم مبارزه با استعمار را به دوش گرفته بود، در فشار و تنگنای اقتصادی و تهديد نظامی انگلستان بود که يکی از سه قدرت آن زمان به شمار می‌رفت. دکتر مصدق در همه‌ی طول عمر سياسی خود به دمکراسی و حقوق بشر و آزادی ناشی از آن عميقا وفادار بود. وی هنگام فوت 87 ساله داشت.
دولت دکتر مصدق که  از سوی بيش‌تر مردم ايران پشتيبانی می‌شد، به دست بيگانگان در کودتای 28 مرداد سال 1332 برانداخته شد. خود او به زندان افتاد و پس از تحمل دوران زندان تا پايان عمر در روستای احمد آباد ساوجبلاغ (نزديک کرج) به صورت غير قانونی تبعيد و در حصر قرار داشت. در روزهای واپسين عمر که سخت بيمار بود اجازه داده شده بود به تهران و به بيمارستانی که فرزندش در آن به پزشکی می‌پرداخت، جابه‌جا شود. جز  برای بستگان، وی در اينجا هم ممنوع الملاقات بود و روزنامه نگاران حتی اجازه‌ی نزديک شدن به ساختمان بيمارستان را نداشتند.

پس از فوت نيز، دولت وقت، خود يک اطلاعيه چند سطری بسيار کوتاه دراين زمينه به روزنامه‌ها داد و از آن‌جا که از مرده او هم می ترسيد، اجازه برگزاری محلس ترحيم عمومی نداد. چون گروهی از مردم تهديد کرده بودند که با پوشيدن لياس مشکی و يا گفتن تسليت به يکديگر با صدای بلند سوگواری خواهند کرد. اما ساواک خبر چين‌‌های خود را مامور پرونده‌سازی، به‌ويژه در مدرسه‌ها و سازمان‌های دولتی کرده بود تا هرکس از دکتر مصدق ياد کند و لباس مشکی پوشيده باشد نامش را گزارش کنند.
دکتر مصدق بر پايه‌ی باور خود که شاه بايد سلطنت کند، نه حکومت، در دوران زمامداری‌اش اختيارات حکومتی را از شاه گرفت. در زمان او انتشار نشريه، تشکيل حزب و برگزاری نشست‌ها و گردهمايی‌هاي سياسی آزاد بود. وی نوشتن و نشر کتاب‌های درسی را از انحصار دولت بيرون کرد تا کتاب‌های تاريخ مدرسه‌ها به ديکته دولت و مبلغ نيروهای بيگانه و چيره بر ايران نباشند.
مورخان معروف جهان دکتر مصدق را  زنده‌کننده‌ی ملی‌گرايی(ناسيوناليسم) ايرانی خوانده و نوشته‌اند که به همين دليل، وی حاضر به سازش با بيگانگان بر سر منافع ايران نبود. به نوشته اين مورخان که دکتر مصدق را از مردان بزرگ تاريخ ايران خوانده‌اند وی در جهان سوم چراغی را روشن کرد که تا پايان «استعمار کهنه» روشن بود. وی به ملت‌هاي  زير ستم هشدار داده بود که پس از استعمار کهن (استعماری که از زمان يافتن راههای دريايی آغاز شده بود)، استعمارهای نوينی برجای آن خواهند نشست. به عبارت ديگر استعمارگران تنها لباس عوض می کنند.

برداشت از پايگاه اينترنتی امروز در تاريخ ايران. از اين پايگاه بازديد کنيد ...

نشاني مطلب در وبگاه جزيره دانش:
http://www.jazirehdanesh.com/find.php?item=1.11.522.fa
برگشت به اصل مطلب