ارتفاعسنج: بلندیسنج ارتفاع يافتن: اوج گرفتن ارتقاء: بالارفتن، برکشيدن ارتقاء يافتن: برتری يافتن، پايهيافتن ارتکاب: دست به کار شدن ارتکاب جرم: گناه کردن، بزهکاری کردن ارث: بازمانده ارجاع: واگذاشتن، واگذار کردن، فرستادن ارجاف: ياوه(اراجيف: ياوهها) ارحام: خويشاوندان، بستگان ارحم الراحمين: مهربانترين بخشايندگان ارزاق: خواروبار، روزیها ارسال: فرستادن، رهاکردن ارضاء کردن: خشنود کردن ارعاب: ترساندن، هراساندن ارفاق: گذشت کردن، سود رساندن ارقام:کالاها، نوشتهها ارکان: پايهها، ستونها ارکان دولت: کارگزاران، دستاندکاران ارکستر: همنوازان، نوازندگان ارگان: سازمان اريکه: تخت، اورنگ از اصل: از بن، از آغاز، از ريشه ازاله کردن: بيرون کردن، پاک کردن از اين جهت: از اين رو از اين قبيل: از اين گونه، بدينسان از اين قرار: بدينگونه ازباب: برای نمونه ازباب آشتی: از در آشتی از جانب: از سوی، در زمينهی از حد بردن: اندازه نگاه نداشتن، از مرز گذشتن از حفظ: از بر از حرکت ايستادن: بازايستادن از خاطر بردن: از ياد بردن از خاطر رفتن: از ياد رفتن از خود راضی: خودخواه، خودپسند ازدحام: انبوهی ازدياد: فزونی از عهده برآمدن: از پس آن برآمدن از قبل: از پيش از قضا: از سرنوشت ازل: بیآغازی از لحاظ: از روی ازلی: بیآغازی، ديرينگی ازليات: هميشگیها ازمنه: زمانها، روزگاران از نظر افتادن: از چشم افتادن، از ياد بردن از نفس افتادن: سخت خسته شدن از نقطه نظر: از ديد، از نگرش از اين جهت: از اين روی، از اين سو اساتيد: استادان اساس: بنيادن اساسا: از پايه، از ريشه اساسنامه: بنيادنامه اساسی: پايهای، ريشهای اسباب: ابزار، ساز و برگ، کالا اسبق: پيشتر استاديوم: ورزشگاه استامپ: مهر استبداد: خودسری، خودکامگی استثمار: بهرهکشی استثناء: مگر، جداخواهی استحاله: دگرگونی استحصال: به دست آوردن، بازيابی استحضار: به ياد داشتن، آگاهی دادن (به استحضار میرساند: به آگاهی میرساند) استحکام: استواری، سختی استخدام: به کار گرفتن، کارگزينی استخدام دولت: کارمندی دولت استدعاء: درخواست استدلال: گواهآوری استراحت: آرميدن، آساييدن استراق سمع: دزدگوشی استرداد: پس گرفتن، بازگرداندن استشمام: بو بردن، بو کردن استعداد: آمادگی، آماده بودن استعفاء: کنارهگيری، پوزش خواستن استعلام: آگاهی خواستن استعمال: کاربرد، به کار بستن استغفار: آمرزش خواهی استفراق: بالاآوردن استقامت: پايداری، پايمردی، ايستادگی استقرار: پابرجا کردن، آرامگرفتن استقراض: وامخواهی استمداد: ياری خواستن استمرار: پيوستگی | استنباط: دريافت، پیبردن استنساخ: رونويسی استنشاق: بوکشيدن، بوييدن استنطاق: بازپرسی استوديو: هنرگاه استهزاء: ريشخند، دستانداختن استيضاح: گزارشخواهی استيفاء: بازستانی استيل: شيوه استيلاء: دستيافتن، چيرگی اسرار: رازها اسرارآميز: رازگونه اسراف: هرز دادن اسطبل: ستورگاه اسطوره: افسانه اسفبار: دريغآور اسقاطی: دورافکندنی، هيچکاره اسقاط شدن: فرسوده شدن اسلاف: پيشينيان، درگذشتگان اسلوب: شيوه اسم : نام اسم در کردن: نامدار دشن، بلندآوازه شدن اسم فاميل: اسم خانوادگی اسم گذاری: نام گذاری، نام نهادن اسم نويسی: نام نويسی اسناد: يافتهها، دفترها، دستکها، (سندها) اسير: گرفتار، بندی اسيرکردن: گرفتار کردن اسيران خاک: خاکيان، خاکنشينان، تنپروران اشاعه: پراکنده کردن، گستراندن اشانتيون: نمونه اشتباه: بازنشناختن، لغزش اشتباه کردن: درست درنيافتن اشتغال: به کارگيری، کارمندی، سرکار بودن اشتغالات: گرفتاریها، درد سرها اشتهار: بلندآوازگی، سرشناسی اشتياق: نيازمندی، آرزومندی اشتياق ملاقات: آرزوی ديدار اشراف و اعيان: گرانمايگاه و توانمندان اشرف مخلوقات: برترين آفريدگان اشکال: دشواری، خردهگيری اصابت: برخورد، به هدف رسيدن اصحاب: ياران، همدلان اصل: ريشه، بن اصلاح: ويرايش، سامان دادن، پيراستن اصلی: بنيادی، سرشتی اصوات: آواها(صداها) اصول: بنيادها، پايهها، ريشهها اصولی: پايهای، ريشهای اضافات: افزودهها، افزودگان اضافه برداشت: بيشبرداشت اضافه حقوق: بيشمزد اضافهکاری: بيشکاری اضافی: بيشی، افزونی اضطراب: پريشانی، درماندگی اضطرارا: ناچاری، ناگزيری اضمحلال: نابودی، پراکندگی اطاعت: فرمانبری، فرمانبرداری اطاله: دراز کردن، به درازا کشاندن اطاله کلام: درازگويی، پرگويی اطباء: پزشکان اطراف: پيرامون اطعام: خوراندن، روزی دادن اطفاء حريق: خاموش کردن آتش اطفال: کودکان، نونهالان اطلاع: آگاهی اطمينان خاطر: آسوده دلی اظهار: نماياندن، آگاهاندن اضهار عجز: زبوننمايی، ناتوان نشان دادن اظهر: آشکارتر اعتبارنامه: استوارنامه اعتدال: ميانهروی، بسندگی اعتدال ليل و نهار: برابری شب و روز اعتصاب کردن: دست از کار کشيدن اعتقاد: باور داشتن اعتماد به نفس: به خود ايستايی اعجاب: شگفتی، به شگفتی واداشتن اعجوبه: شگفتانگيز اعداد: شمارهها اعضاء: اندامها اعقاب: بازماندگان اعلام: ويژهنامها اعماق: ژرفاها اعماق دريا: ژرفای دريا اعوان: پشتيبانها، ياران اعوجاج: کژيدن، کژگرايی اعياد: جشنها |