- برابرهای پارسی
برابرهای پارسی برای واژگان بيگانه - بخش دوم

حذف تصاوير و رنگ‌ها | تاريخ ارسال: 21/12/1384 | 

آن چه در پی می‌آيد، بخش دوم گزيده‌ای است از برابرهای پارسی برای واژگان بيگانه، چه عربی و چه انگليسی و فرانسوی، که به کوشش استاد ابولقاسم پرتو در فرهنگ‌ واژه‌ياب گردآوری شده است.( به شما پيشنهاد می‌کنيم اين فرهنگ را داشته باشيد) اين گزيده را پربارتر خواهيم کرد. باز هم به جزيره بياييد.

ارتفاع‌سنج: بلندی‌سنج

ارتفاع يافتن: اوج گرفتن

ارتقاء: بالارفتن، برکشيدن

ارتقاء يافتن: برتری يافتن، پايه‌يافتن

ارتکاب: دست به کار شدن

ارتکاب جرم: گناه کردن، بزهکاری کردن

ارث: بازمانده

ارجاع: واگذاشتن، واگذار کردن، فرستادن

ارجاف: ياوه(اراجيف: ياوه‌ها)

ارحام: خويشاوندان، بستگان

ارحم الراحمين: مهربان‌ترين بخشايندگان

ارزاق: خواروبار، روزی‌ها

ارسال: فرستادن، رهاکردن

ارضاء کردن: خشنود کردن

ارعاب: ترساندن، هراساندن

ارفاق: گذشت کردن، سود رساندن

ارقام:کالاها، نوشته‌ها

ارکان: پايه‌ها، ستون‌ها

ارکان دولت: کارگزاران، دست‌اندکاران

ارکستر: هم‌نوازان، نوازندگان

ارگان: سازمان

اريکه: تخت، اورنگ

از اصل: از بن، از آغاز، از ريشه

ازاله کردن: بيرون کردن، پاک کردن

از اين جهت: از اين رو

از اين قبيل: از اين گونه، بدينسان

از اين قرار: بدين‌گونه

ازباب: برای نمونه

ازباب آشتی: از در آشتی

از جانب: از سوی، در زمينه‌ی

از حد بردن: اندازه نگاه نداشتن، از مرز گذشتن

از حفظ: از بر

از حرکت ايستادن: بازايستادن

از خاطر بردن: از ياد بردن

از خاطر رفتن: از ياد رفتن

از خود راضی: خودخواه، خودپسند

ازدحام: انبوهی

ازدياد: فزونی

از عهده برآمدن: از پس آن برآمدن

از قبل: از پيش

از قضا: از سرنوشت

ازل: بی‌آغازی

از لحاظ: از روی

ازلی: بی‌آغازی، ديرينگی

ازليات: هميشگی‌ها

ازمنه: زمان‌ها، روزگاران

از نظر افتادن: از چشم افتادن، از ياد بردن

از نفس افتادن: سخت خسته شدن

از نقطه نظر: از ديد، از نگرش

از اين جهت: از اين روی، از اين سو

اساتيد: استادان

اساس: بنيادن

اساسا: از پايه، از ريشه

اساس‌نامه: بنيادنامه

اساسی: پايه‌ای، ريشه‌ای

اسباب: ابزار، ساز و برگ، کالا

اسبق: پيش‌تر

استاديوم: ورزشگاه

استامپ: مهر

استبداد: خودسری، خودکامگی

استثمار: بهره‌کشی

استثناء: مگر، جداخواهی

استحاله: دگرگونی

استحصال: به دست آوردن، بازيابی

استحضار: به ياد داشتن، آگاهی دادن

(به استحضار می‌رساند: به آگاهی می‌رساند)

استحکام: استواری، سختی

استخدام: به کار گرفتن، کارگزينی

استخدام دولت: کارمندی دولت

استدعاء: درخواست

استدلال: گواه‌آوری

استراحت: آرميدن، آساييدن

استراق سمع: دزدگوشی

استرداد: پس گرفتن، بازگرداندن

استشمام: بو بردن، بو کردن

استعداد: آمادگی، آماده بودن

استعفاء: کناره‌گيری، پوزش خواستن

استعلام: آگاهی خواستن

استعمال: کاربرد، به کار بستن

استغفار: آمرزش خواهی

استفراق: بالاآوردن

استقامت: پايداری، پايمردی، ايستادگی

استقرار: پابرجا کردن، آرام‌گرفتن

استقراض: وام‌خواهی

استمداد: ياری خواستن

استمرار: پيوستگی

استنباط: دريافت، پی‌بردن

استنساخ: رونويسی

استنشاق: بوکشيدن، بوييدن

استنطاق: بازپرسی

استوديو: هنرگاه

استهزاء: ريشخند، دست‌انداختن

استيضاح: گزارش‌خواهی

استيفاء: بازستانی

استيل: شيوه

استيلاء: دست‌يافتن، چيرگی

اسرار: رازها

اسرارآميز: رازگونه

اسراف: هرز دادن

اسطبل: ستورگاه

اسطوره: افسانه

اسف‌بار: دريغ‌آور

اسقاطی: دورافکندنی، هيچ‌کاره

اسقاط شدن: فرسوده شدن

اسلاف: پيشينيان، درگذشتگان

اسلوب: شيوه

اسم : نام

اسم در کردن: نام‌دار دشن، بلندآوازه شدن

اسم فاميل: اسم خانوادگی

اسم گذاری: نام گذاری، نام نهادن

اسم نويسی: نام نويسی

اسناد: يافته‌ها، دفترها، دستک‌ها، (سندها)

اسير: گرفتار، بندی

اسيرکردن: گرفتار کردن

اسيران خاک: خاکيان، خاک‌نشينان، تن‌پروران

اشاعه: پراکنده کردن، گستراندن

اشانتيون: نمونه

اشتباه: بازنشناختن، لغزش

اشتباه کردن: درست درنيافتن

اشتغال: به کارگيری، کارمندی، سرکار بودن

اشتغالات: گرفتاری‌ها، درد سرها

اشتهار: بلندآوازگی، سرشناسی

اشتياق: نيازمندی، آرزومندی

اشتياق ملاقات: آرزوی ديدار

اشراف و اعيان: گرانمايگاه و توانمندان

اشرف مخلوقات: برترين آفريدگان

اشکال: دشواری، خرده‌گيری

اصابت: برخورد، به هدف رسيدن

اصحاب: ياران، همدلان

اصل: ريشه، بن

اصلاح: ويرايش، سامان دادن، پيراستن

اصلی: بنيادی، سرشتی

اصوات: آواها(صداها)

اصول: بنيادها، پايه‌ها، ريشه‌ها

اصولی: پايه‌ای، ريشه‌ای

اضافات: افزوده‌ها، افزودگان

اضافه برداشت: بيش‌برداشت

اضافه حقوق: بيش‌مزد

اضافه‌کاری: بيش‌کاری

اضافی: بيشی، افزونی

اضطراب: پريشانی، درماندگی

اضطرارا: ناچاری، ناگزيری

اضمحلال: نابودی، پراکندگی

اطاعت: فرمان‌بری، فرمان‌برداری

اطاله: دراز کردن، به درازا کشاندن

اطاله‌ کلام: درازگويی، پرگويی

اطباء: پزشکان

اطراف: پيرامون

اطعام: خوراندن، روزی دادن

اطفاء حريق: خاموش کردن آتش

اطفال: کودکان، نونهالان

اطلاع: آگاهی

اطمينان خاطر: آسوده دلی

اظهار: نماياندن، آگاهاندن

اضهار عجز: زبون‌نمايی، ناتوان نشان دادن

اظهر: آشکارتر

اعتبارنامه: استوارنامه

اعتدال: ميانه‌روی، بسندگی

اعتدال ليل و نهار: برابری شب و روز

اعتصاب کردن: دست از کار کشيدن

اعتقاد: باور داشتن

اعتماد به نفس: به خود ايستايی

اعجاب: شگفتی، به شگفتی واداشتن

اعجوبه: شگفت‌انگيز

اعداد: شماره‌ها

اعضاء: اندام‌ها

اعقاب: بازماندگان

اعلام: ويژه‌نام‌ها

اعماق: ژرفاها

اعماق دريا: ژرفای دريا

اعوان: پشتيبان‌ها، ياران

اعوجاج: کژيدن، کژگرايی

اعياد: جشن‌ها

منبع:

پرتو، ابولقاسم. واژه‌ياب: فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بيگانه. انتشارات اساطير. چاپ دوم،1377

بخش اول اين گزيده را دريافت کنيد

نشاني مطلب در وبگاه :
http://www.jazirehdanesh.com/find.php?item=10.385.533.fa
برگشت به اصل مطلب