جزيره دانش- تجربه‌هاى سبز
کاری که يک عروسک از پس آن برآمد

حذف تصاوير و رنگ‌ها | تاريخ ارسال: 20/9/1385 | نويسنده: محمد حسين ديزجي | 

  گفت و گو با: منصوره عليون مقدم، معلم پژوهنده و برگزيده‌ی کشوری

  وقتی دانش‌آموزان را به ترتيب قد روی نيمکت‌ها می‌نشاندم، هيچ کسی حاضر نبود کنار اين شاگرد آراسته، لاغر اندام و قند بلند بنشيند. رفتاری مظلومانه داشت و بيش‌تر وقت‌ها يا با خودش حرف می‌زد يا در لاک خودش فرو رفته بود. بيش‌تر روزها دير به مدرسه می‌آمد، دفتر تکليفش را فراموش می‌کرد و از پاسخ دادن به پرسش‌های من طفره می‌رفت. حاضر نبود به من هم نزديک شود. دفترش را به ديگران می‌داد برايم بياورند. اغلب با چشمانی وحشت زده به چهره‌ام خيره می‌شد. زنگ تفريح تنها بازی می‌کرد و بچه‌ها هم دوست نداشتند، سحر هم‌گروه آنان باشد.

  زندگی‌اش را که بررسی کردم، خيلی زود فهميدم از مادرش فاصله دارد. پدرش با تاکسی کار می‌کند و مادرش در تهران مشغول است. حالا من بودم و يک سحر. ناگهان به ذهنم رسيد که قلی می‌تواند واسطه‌ی ميان ما باشد. وقتی قلی را به کلاس آوردم، شادی و نشاط در ميان بچه‌ها دو چندان شد و مشکل سحر هم به خير و خوشی بر طرف شد.

  ماجرای قلی و سحر مربوط به زمانی است که در پايه‌ی دوم دبستان دولتی آيين تربيت منطقه‌ی 3 مشهد درس می‌دادم. آن وقت، پيشينه‌ی خدمتم 29 سال بود و زمان انتشار اين گفت و گو در جزيره‌ی دانش، من بازنشسته شد‌ه‌ام. آن سال با معرفی طرحم، به عنوان معلم پژوهنده‌ی برگزيده‌ی کشور معرفی شدم. اکنون تجربه‌ی اندکم پيش روی شماست.

  • عروسک قلی از چه زمانی به صحنه‌ی آموزش و برنامه‌ی درسی شما وارد شد؟

  سال‌های زيادی درس دادن من با بازی و تفريح و شادی همراه بود. هر سال اين شادی را در قالب خاصی عرضه می‌کردم. در سال‌های پايانی خدمت که در مدرسه‌ی دخترانه درس می‌دادم، از عروسک کمک گرفتم. هميشه دوست داشتم دانش‌آموزان با هم مهربان باشند و ارتباط صميمانه‌ای بين آنان و من برقرار باشد. با اين هدف، هر سال که وارد کلاس می‌شدم، از عروسکی برايشان حرف می‌زدم که قرار است خيلی چيزها به آنان ياد بدهد.

  عروسک هر سال اسمی داشت. آن سال نام قلی را که يک اسم راحت و کارتونی بود، برايش انتخاب کردم. آن قدر درباره‌اش صحبت کردم که بچه‌ها بی‌صبرانه منتظر ديدنش بودند. از بچه‌ها خواستم نامه‌ای بنويسند و او را به مدرسه دعوت کنند. سرانجام قلی با يک کيف پر از قصه، داستان و خاطره آمد. من از قصه‌ها و خاطره‌های اين عروسک در فرايند درس دادن استفاده می‌کردم.

  بچه‌ها قلی را خيلی دوست داشتند. هر وقت از قلی صحبت می‌شد، آن‌ها سراپا گوش بودند. از اين رو، هر مشکلی را به کمک قلی برطرف می‌کردم. بعضی شب‌ها قلی مهمان بچه‌ها می‌شد و به منزل آن‌ها می‌رفت. آخر سال هم قلی از هر کسی که خوشش می‌آمد، به منزل او می‌رفت و پيش او می‌ماند. بچه‌ها هم به خاطر قلی خوب درس می‌خواندند تا بتوانند نظرش را جلب کنند.

  • چه طور شد به اين فکر افتاديد که يک عروسک می‌تواند در زمينه‌ی آموزش به شما کمک کند؟

  برای آموزش بايد از روش‌هايی استفاده کرد که دانش‌آموزان دوست دارند. بچه‌ها بازی را دوست دارند و يادگيری همراه با بازی عميق‌تر است و بازدهی خوبی خواهد داشت .

  • سحر در کلاس شما چه مشکلی داشت؟

  مشکل اصلی سحر ضعف درسی او بود؛ زيرا نتوانسته بود همگام با کلاس پيش برود. کمبود محبت و نداشتن اعتماد به نفس هم اين ضعف را تقويت می‌کرد. او خاطرهای خوبی از سال قبل، يعنی پايه‌ی اول نداشت و چون نتوانسته بود شاگرد خوب و موفقی باشد، در ميان همکلاسی‌هايشان هم جايگاه مطلوبی نداشت. او داخل چشمش لنزی داشت و به همين خاطر نمی‌توانست خوب و سريع بنويسد. اين مسأله ضعف و ناتوانی‌اش را تشديد می‌کرد. چون نمره‌های خوبی نداشت، محبت معلم را هم به خود جلب نکرده بود. در منزل هم از لحاظ درسی به او کمکی نمی‌شد. از آن جا که در روخوانی و پاسخ دادن به پرسش‌ها سرعت عمل نداشت و ديگران سريع به جای او پاسخ می‌دادند، اعتماد به نفس‌ خود را هم از دست داده بود.

  • برای برطرف ساختن مشکل سحر از چه راهکارهايی استفاده کرديد؟

  برای اين که به هدفم برسم، بايد با تشويق سحر را به تلاش و کوشش وامی‌داشتم ،‌ او را به مدرسه و خودم علاقه‌مند می‌کردم و در حد توانم جای خالی مادرش را پر می‌ساختم ، قدم‌های زيادی در اين زمينه برداشتم. اگر بخواهم مورد به مورد اشاره کنم، شايد بتوانم حدود 30 حرکت را بشمارم.

  • در اولين قدم چه کار کرديد؟

  _ اورا در نيمکت جلوی کلاس نشاندم و با او تنها صحبت کردم. دست‌هايش را در دست‌های خودم گرفتم و گفتم: " دوست داری شاگرد اول کلاس باشي؟"

  خنديد و گفت:‌"آره." بعد با دقت به حرف‌هايش گوش دادم. با خانواده‌اش صحبت کردم و از آنان خواستم در منزل به تکاليف او رسيدگی کنند و پيوسته با مدرسه در ارتباط باشند. سپس برايش کتاب‌های کلاس اول را گرفتم و خارج از برنامه‌ی کلاسی، حدود 25 روز با او کار کردم.

  در آموزش کتاب پايه‌ی اول، از عروسک قلی استفاده می‌کردم. قلی را همراهش به خانه می‌فرستادم و از سحر می‌خواستم آن چه را که ياد گرفته است، در منزل به قلی ياد بدهد. به او گفتم، قلی را طوری جلوی خودت بگذار که تکليف انجام دادن تو را ببيند تا به من اطلاع بدهد. چون فردا هم از تو و هم از قلی درس می‌پرسم.

  • شما برخی از کارها را از زبان عروسک مطرح می‌کنيد و از شاگردانتان می‌خواهيد آن فعاليت را انجام بدهند. چگونه متوجه می‌شويد که بچه‌ها فعاليت مورد نظر را به درستی انجام می‌دهند؟

  از گزارشی که اوليا در دفتر بچه‌ها و قلی برايم می‌نوشتند، ماجرا را پيگير بودم. مادران می‌گفتند آن شبی که قلی مهمان بچه‌هاست، آنان بهتر درس می‌خوانند،‌تکاليف را منظم‌تر می‌نويسند، احساس مسؤوليت بيشتری دارند و حتی به تلويزيون توجهی ندارند. از طرف ديگر، در پرسش و پاسخ‌های کلاسی هم متوجه تأثير حضور عروسک در کنار بچه‌ها می‌شدم.

  • غير از نظارت مستقيم بر تکاليف سحر، از چه روش‌های ديگری پيشرفت او را کنترل می‌کرديد ؟

  از وقتی احساس کردم سحر به قلی علاقه دارد، سعی کردم از اين راه مسائل و مشکلات او را برطرف کنم. به سحر می‌گفتم که قلی سواد ندارد. تو بايد معلمش باشی و به او درس‌ها را ياد بدهی. هر وقت کارهايش را با دقت انجام می‌داد، دفتر تکاليفش را در حضور خودش به مدير و ساير همکاران نشان می‌دادم و او را تشويق می‌کردم. مرتب از او می‌خواستم نقاشی آزاد بکشد و پيشرفت روحی او را در مسير نقاشی‌هايش دنبال می‌کردم. تنوعی که در استفاده از رنگ‌ها می‌ديدم،‌ نشان از موفقيت او بود. نقاشی‌هايش را به ديوار زدم. بعد آرام‌آرام به او مسؤوليت دادم. سعی کردم مسيری برايش درست کنم تا از توانايی‌هايش بيش‌تر استفاده کند.

  • چرا گاهی وقت‌ها حرف عروسک تأثيرگذار است، اما صحبت‌های معلم، والدين يا ديگران به آن حد و اندازه اثر نمی‌گذارد؟

  بچه‌ها هر کسی را دوست داشته باشند،‌ حرفش را با جان و دل می‌پذيرند. من سعی کردم به کمک عروسک در بچه‌ها علاقه ايجاد کنم تا آنان از اين راه به نتيجه‌ی مطلوب دست يابند.

  • واگذاری مسؤوليت به سحر چه اثری در تغيير رفتار و عملکرد او داشت؟

  مهم‌ترين اثرش ايجاد اعتماد به نفس در او بود. برای حضور در مدرسه و يادگيری، از خود علاقه نشان داد. ديگر نه تنها از معلم نمی‌ترسيد، بلکه علاقه‌اش را گاهی از زبان عروسک يا من در ميان می‌گذاشت. نگرش ساير دانش‌آموزان هم نسبت به او تغيير کرد و تکاليف و رفتارش مورد تأييد آنان قرار گرفت.

  • چه فعاليت‌های تشويقی در مورد سحر اعمال کرديد که نتيجه‌بخش بودند؟

  موقع بررسی تکاليفش، نکات مثبت او را پيدا می‌کردم، به دانش‌آموزان نشان می‌دادم و از آنان می‌خواستم سحر را تشويق کنند. در دفترش جمله‌های تشويقی زيبايی می‌نوشتم. در پرسش و پاسخ‌ها و نوشتن ديکته فرصت کافی به او می‌دادم . برای يادگيری رياضی با او بيش‌تر کار عملی انجام می‌دادم . وقتی با بچه‌ها به اردو، حرم امام‌رضا(ع) و سينما می‌رفتيم، ‌از سحر می‌خواستم اسامی بچه‌های خوب را برای من يادداشت کند و بعد به بهانه‌های گوناگون او را تشويق می‌کردم.

  • شما گفتيد سعی می‌کرديد به نوعی جای خالی مادرش را پر کنيد. برای مثال در اين رابطه چه کاری انجام می‌داديد؟

  با بچه‌ها‌ی کلاس صحبت کردم و از آن‌ها خواسته بودم،‌ با سحر مهربان باشند. خودم هم هميشه در کنارش بودم. سعی می‌کرديم با مهر و محبت بيش‌تر، کاری کنيم تا احساس تنهايی نکند.

  • اگر عروسکی به اسم قلی يا هر نام ديگر در اختيارتان نبود، تا چه اندازه ممکن بود يه اين موقعيت برسيد؟

  فکر کنم کلاسم تا اين حد شاداب و بانشاط نمی‌شد.

  • فکر می‌کنيد يک عروسک چگونه می‌تواند در رفع مشکل‌های شاگردان به کمک معلمان بيايد؟

  اگر معلم بتواند از همه‌ی مهارت‌ها و خلاقيت‌های خود استفاده کند و از عروسک در برنامه‌های خود بهره بگيرد،‌ می‌تواند راحت‌تر عيب‌ها و مشکل‌های شاگردانش را کشف و برطرف سازد و مسائل را با والدين آنان در ميان بگذارد.

  • مهم‌ترين نتايجی که با انتخاب اين شيوه برای حل مشکل سحر به دست آورديد، چه بود؟

  حداقل نتيجه‌ای که گرفتم اين بود که سحر از بی‌تفاوتی بيرون آمد و با عشق و علاقه مطالعه می‌کرد و با بچه‌ها سرگرم بود. پدرش می‌گويد:" کار به جايی رسيد که اواخر سال،‌ او مرا از خواب بيدار می‌کرد و می‌گفت بابا مدرسه‌ام دير می‌شود."

  حالا ديگر سحر عادت‌های غلط خود را کنار گذاشته و با دوستانش ارتباط برقرار می‌کند، به برنامه‌های تلويزيون بی‌تفاوت نيست. از والدينش می‌خواهد برای او کتاب داستان و روزنامه و مجله بخرند. نکات بهداشتی را رعايت می‌کند. در يک کلام بايد بگويم، او به زندگی برگشته است و از آن لذت می‌برد.

  • به عنوان آخرين پرسش بفرماييد، استفاده از وسايل آموزشی که عروسک قلی هم در آن مجموعه جادارد، چه تأثيری در عرصه‌ی تعليم و تربيت شاگردان از خود به جا می‌گذارد؟

  باعث می‌شود يادگيری با خاطره و بازی همراه شود و فراگيری عميق‌تر باشد. پيشرفت آموزش بيش‌تر شود و بچه‌ها تکليف‌های خود را دقيق‌تر و کامل‌تر انجام دهند. احساس همکاری و انجام کارگروهی در ميان دانش‌آموزان افزايش يابد و ضمن تسهيل فرايند آموزش، نظم در بچه‌ها چشمگير بود.  

نشاني مطلب در وبگاه جزيره دانش:
http://www.jazirehdanesh.com/find.php?item=20.453.674.fa
برگشت به اصل مطلب